تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - آن دست که نخل قد آدم ریزد
آن دست که نخل قد آدم ریزد
نخلی به نزاکت قدت کم ریزد
گر نازکیت به سر و آزاد دهند
چون باد صبا بجنبد از هم ریزد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - گاه از همه وجه طامعم می‌دانند
گاه از همه وجه طامعم می‌دانند
گاه از همه باب حاتمم می‌دانند
می‌آمی‌زند راستی را به دروغ
آنها که زبان به این و آن می‌رانند
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده
ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده
آیینه که بینم این تن غم فرسود
آمد به نظر خیالی اما آن نیز
چون نیک نمود جز خیال تو نبود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۵ - آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود
آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود
هر ساتل به من تفقدی می‌فرمود
بی‌لطفیش امسال اگر وزن کنم
هم سنگ به کوه بیستون خواهد بود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۶ - عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود
عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود
ظرفش ز جهان وسیع‌تر خواهد بود
در ساحت صحرای گناهی که مراست
جا یافته بیش جاوه گر خواهد بود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۷ - این بنده که ملک نظم پیوستش بود
این بنده که ملک نظم پیوستش بود
تسخیر جهان مرتبهٔ پستش بود
در دست نداشت غیر اشعار نفیس
در پای تو ریخت آنچه در دستش بود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود
آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود
پیوسته چو بسته بر رخ مادر جود
ناچار ما چار شدیم از کرمش
راضی و ازو نیامد آن هم به وجود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۹ - چون داد قضا صیقل مرآت وجود
چون داد قضا صیقل مرآت وجود
در شرم تو اغراق به نوعی فرمود
کاندر عقبت چشمی اگر باشد باز
عکست شود اندر رخ از آیننه نمود
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۰ - چادر شب بستر خود ای طرفه‌نگار
چادر شب بستر خود ای طرفه‌نگار
گر شب بسر افکنی و گردی سیار
از شمع و چراغ پر شود روی زمین
وز شعشعهٔ پر ز مه سپهر سیار
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - در بزم حکیمان ز می شورانگیز
در بزم حکیمان ز می شورانگیز
نی‌تاب نشستن است و نی پای گریز
از بهر من تنگ سراب ای ساقی
مینا به سر پیاله کج‌دار و مریز
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۲ - آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش
آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش
از بس که به فعل بوالعجب دارد خوش
آب آمده از طبیعت خویش برون
در تحت بفوق می‌رود چون آتش
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۳ - سلاخ که ساختی به پردانی خویش
سلاخ که ساختی به پردانی خویش
کار همه جز عاشق زندانی خویش
می‌میرم از انتظار کی خواهی کرد
سلاخی گوسفند قربانی خویش
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۴ - آن ماه که در خوبی او نیست خلاف
آن ماه که در خوبی او نیست خلاف
ور مهر منیر خوانمش نیست گزاف
در خلوت خواب او فلک دانی چیست
چادر شب زرنگار بالای لحاف
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - ای جلوه‌ات از قامت چابک نازک
ای جلوه‌ات از قامت چابک نازک
وی نخل قد تو را تحرک نازک
از بس که لطیفی قدمت‌تر نشود
گر به خرامی بر آب نازک نازک
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۶ - ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ
ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ
وی چرخ شکاری تو با چرخ به چنگ
با آن که کند کلنگ بیخ همه چیز
شاهین تو کند از جهان بیخ کلنگ
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول
ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول
بی‌سجدهٔ تو طاعت ما نا مقبول
محراب بلند کعبهٔ ابرویت
کز دور مرا به سجده دارد مشغول
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل
می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل
نقدی که عیار بودش از اصل جلیل
سکه چو رسانید به تمییز قبول
فرق که و مه داد به شاه اسمعیل
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۹ - در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل
در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل
اندر دم امتیاز با سعی جمیل
چون درک یکایک از شهان بیند دور
فوق همه باد درک شاه اسمعیل
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۰ - از ملک ملوک ما درین بیت جلیل
از ملک ملوک ما درین بیت جلیل
کاراسته صد بلا از آئین جمیل
هر گنج کز آبادی گیتی و دهور
گرد آمده بود وقف شاه اسمعیل
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۱ - این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل
این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل
بی‌دانائی و راه علم و تحصیل
در هر فنش دلا نه از اهل جهان
دانند به لاف مهر شاه اسمعیل