تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۲ - ای شیخ که هست دایم از نخوت تو
ای شیخ که هست دایم از نخوت تو
در طعنهٔ آلایش من عصمت تو
گر عفو خدا کم بود از طاعت تو
دوزخ ز من و بهشت از حضرت تو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۳ - گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت تو
گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت تو
بیش از همه بندم کمر خدمت تو
بی‌طالعیم لباس صحت بدرید
تا زود نیابم شرف صحبت تو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۴ - هرچند که بهر پاس جمیعت تو
هرچند که بهر پاس جمیعت تو
هستند هزار بنده در خدمت تو
یک بنده بی‌ریاست کز ادعیه است
مشغول به پاسبانی دولت تو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۵ - لی شیر فلک اسیر صیادی تو
لی شیر فلک اسیر صیادی تو
در وادی دین شیر خدا هادی تو
ادراک به میزان خرد می‌سنجد
با خسروی ملوک فرهادی تو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۶ - این کوثر فیض بخش کز خجلت او
این کوثر فیض بخش کز خجلت او
آب چه زمزم به زمین رفته فرو
گر جوشد و بیرون رود از سرچه عجب
کز عکس رخ تو آتش افتاده درو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۷ - آن شوخ که چشم مردمی دارم ازو
آن شوخ که چشم مردمی دارم ازو
گفتم به نظاره کام بردارم ازو
نادیده رخش تمام رفتم از کار
وز نیم نفس تمام شد کارم ازو
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۸ - ای خامه ورق چون به مداد آرائی
ای خامه ورق چون به مداد آرائی
آرای به مدح ملک بطحائی
شاهی که کند در صفت نور رخش
هر بیضه‌ای از زاغ قلم بیضائی
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۹ - در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای
در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای
در راه وفا و مهر سست آمده‌ای
ای یار درست وعده دیر وفا
دیر آمده‌ای ولی درست آمده‌ای
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۰ - با آن که به مهر آزمونم کردی
با آن که به مهر آزمونم کردی
در بارگه وفا ستونم کردی
با یان قدم دیر تحرک که مراست
از خاطر خود زود برونم کردی
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۱ - از الفت درد اگرچه کلفت داری
از الفت درد اگرچه کلفت داری
صد شکر که بر علاج قدرت داری
آن پای که بر بستر درد است امروز
فرداست که در رکاب صحت داری
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۲ - این حوض که در دیده هر نکته رسی
این حوض که در دیده هر نکته رسی
از جام جهان نماسبق برده بسی
آیینهٔ صد صورت گوناگونست
آیینهٔ بدین گونه ندیدست کسی
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۳ - عید آمد و بانگ نوبت سلطانی
عید آمد و بانگ نوبت سلطانی
هرگوشه گذشت از فلک چوگانی
بر چرخ برین جذر اصم گوش گرفت
از غلغلهٔ کوس محمد خانی
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۴ - هرنجم که بر فلک رود زایت وی
هرنجم که بر فلک رود زایت وی
رجعت کند اختلال در رفعت وی
نواب ولی نجم غرایب اثریست
که آثار سعادتست در رجعت وی
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۵ - ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی
ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی
سرگرم تو ذرات ز مه تا ماهی
گر پرده ز چهره افکنی برخیزد
بانگ از عرب و عجم که ماهی ماهی
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱ - ای صاحب مسئله! تو بشنو از ما
ای صاحب مسئله! تو بشنو از ما
تحقیق بدان که لامکان است خدا
خواهی که تو را کشف شود این معنی
جان در تن تو، بگو کجا دارد جا؟
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲ - از دست غم تو، ای بت حور لقا
از دست غم تو، ای بت حور لقا
نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا
گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم
این هر دو بباختیم و غم ماند به جا
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳ - ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما
ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما
درهم شده خلقی، ز پریشانی ما
بت در بغل و به سجده پیشانی ما
کافر زده خنده بر مسلمانی ما
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴ - دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب
دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب
سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب
گفتم که : دگر کیت بخواهم دیدن؟
گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۵ - این راه زیارت است، قدرش دریاب
این راه زیارت است، قدرش دریاب
از شدت سرما، رخ از این راه متاب
شک نیست که با عینک ارباب نظر
برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶ - شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت
شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت
کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت
گر شیخ به کفر زلف او پی بردی
خاک سیهی بر سر ایمان می‌ریخت