تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷ - دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت
دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت
ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت
از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت
آورد و بر آستین ایمانم دوخت
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۸ - دنیا که از او دل اسیران ریش است
دنیا که از او دل اسیران ریش است
پامال غمش، توانگر و درویش است
نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ
نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۹ - مالی که ز تو کس نستاند، علم است
مالی که ز تو کس نستاند، علم است
حرزی که تو را به حق رساند، علم است
جز علم طلب مکن تو اندر عالم
چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۰ - دنیا که دلت ز حسرت او زار است
دنیا که دلت ز حسرت او زار است
سرتاسر او تمام، محنت‌زار است
بالله که دولتش نیرزد به جوی
تالله که نام بردنش هم عار است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۱ - با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست
با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست
بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست
از آب و هوای دهر، سبحان‌الله
هر تخم وفا که کاشتم، دشمن رست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۲ - آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت
آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت
و ز دیدهٔ خون گرفته، بیرون شد و رفت
روزی، به هوای عشق، سیری می‌کرد
لیلی صفتی بدید و بیرون شد و رفت
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۳ - فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارت زده‌ام دید و خجل گشت، دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۴ - تا شمع قلندری بهائی افروخت
تا شمع قلندری بهائی افروخت
از رشتهٔ زنار دو صد خرقه بسوخت
دی پیر مغان گرفت تعلیم از او
و امروز، دو صد مسله مفتی آموخت
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۵ - تا منزل آدمی سرای دنیاست
تا منزل آدمی سرای دنیاست
کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست، از بهارش پیداست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۶ - حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست
حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست
وز سعی و طواف، هرچه کردست نکوست
تقصیر وی آن است که آرد دگری
قربان سازد، به جای خود، در ره دوست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۷ - در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:
از میکده هم به سوی حق راهی هست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۸ - هر تازه گلی که زیب این گلزار است
هر تازه گلی که زیب این گلزار است
گر بینی، گل و گر بچینی، خار است
از دور نظر کن و مرو پیش که شمع
هر چند که نور می‌نماید، نار است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۱۹ - آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۰ - علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است
علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است
تن، خانهٔ عنکبوت و دل، بال و پر است
زهر است دهان علم و دستت شکر است
هر پشه که او چشید، او شیر نر است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۱ - رفتم ز درت ز جور، بیش از پیشت
رفتم ز درت ز جور، بیش از پیشت
از طعن رقیب گبر کافر کیشت
پیش تو سپردم این دل غمزده‌ام
کی باشدم آنکه جان سپارم پیشت
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۲ - پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
وین جور و جفای خلق، از حد بیش است
بیگانه به بیگانه، ندارد کاری
خویش است که در پی شکست خویش است
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۳ - در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند
در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند
دردست به جز ناله و آهی بنماند
تا خرمن عمر بود، در خواب بدم
بیدار کنون شدم که کاهی بنماند
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۴ - نقد دل خود بهائی آخر سره کرد
نقد دل خود بهائی آخر سره کرد
در مجلس عشق، عقل را مسخره کرد
اوراق کتابهای علم رسمی
از هم بدرید و کاغذ پنجره کرد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۵ - آن حرف که از دلت غمی بگشاید
آن حرف که از دلت غمی بگشاید
در صحبت دل شکستگان می‌باید
هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت
جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۶ - عشاق به غیر دوست، عاری دارند
عشاق به غیر دوست، عاری دارند
از حسرت آرزوی او بیزارند
و آنان که کنند طاعت از بهر بهشت
عشاق نیند، بهر خود در کارند