تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : مثنویات
شماره ۱۱ - سخن طی می‌کنم ناگاه در خواب
سخن طی می‌کنم ناگاه در خواب
در آن بی‌گه که در جو خفته بود آب
به گوش آمد صدایی در چنانم
که کرد از هزیمت مرغ جانم
چنان برخاستم از جا مشوش
که برخیزد سپند از روی آتش
چنان بیرون دویدم بیخودانه
که خود را ساختم گم در میانه
من درمانده کز بیرون این در
به آن صیاد جان بودم گمان بر
ز شست شوق تیری خورده بودم
که تا در می‌گشودم مرده بودم
محتشم کاشانی : مثنویات
شماره ۱۲ - چه گویم نطقم آن قدرت ندارد
چه گویم نطقم آن قدرت ندارد
که اینجا کلک خود در جنبش آرد
کند آغاز ناخوش داستانی
برد خوشحالی از طبع جهانی
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
خیال آشنائی بر دلم نگذشته بود اول
نمیدانم چه دستی طرح کرد این آشنائی را
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
ابیات پراکنده
خیال کژ به کار کژ گواهی است
سیاهی هر کجا باشد، سیاهی است
به از پرهیزکاری، زیوری نیست
چو اشک دردمندان، گوهری نیست
مپوش آئینه کس را به زنگار
دل آئینه است، از زنگش نگهدار
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴ - خداوندا بگردانی بلا را
خداوندا بگردانی بلا را
ز آفتها نگه داری تو ما را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵ - به حق هر دو گیسوی محمد
به حق هر دو گیسوی محمد
زبون گردان زبردستان ما را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۶ - نسیما جانب بستان گذر کن
نسیما جانب بستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد ما را
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۷ - هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
کسی کش پف کند سبلت بسوزد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۶۰ - ایا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی
ایا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی
چو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی
سعدی : مفردات
بیت ۱۱
اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت
ازان بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت
سعدی : مفردات
بیت ۱۶
توان نان خورد اگر دندان نباشد
مصیبت آن بود که نان نباشد
سعدی : مفردات
بیت ۳۰
تواضع گر چه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد
سعدی : مفردات
بیت ۳۱
نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد
بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد
سعدی : مفردات
بیت ۴۱
چه داند خوابناک مست مخمور
که شب را چون به روز آورد رنجور
سعدی : مفردات
بیت ۴۲
دو عاشق را به هم بهتر بود روز
دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز
سعدی : مفردات
بیت ۴۸
به کین دشمنان باطل میندیش
که این حیفست ظاهر بر تن خویش
سعدی : مفردات
بیت ۵۷
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
به کام دوستان و رغم دشمن
سعدی : مفردات
بیت ۶۰
الهی عاقبت محمود گردان
به حق صالحان و نیکمردان
سعدی : مفردات
بیت ۶۴
ز خیرت خیر پیش آید، بکن چندانکه بتوانی
مکافات بدی کردن، نمی‌گویم تو خود دانی
سعدی : مفردات
بیت ۶۵
اگر بریان کند بهرام، گوری
نه چون پای ملخ باشد ز موری