تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۷ - قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند
قومی ز برای حور عین میسوزند
من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت
ویشان همه در حسرت این میسوزند
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - دل با رخ دلبری صفائی دارد
دل با رخ دلبری صفائی دارد
کو هر نفسی میل به جائی دارد
شرح شب هجران و پریشانی ما
چون زلف بتان دراز نائی دارد
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - وصف لب او سخن چو آغاز کند
وصف لب او سخن چو آغاز کند
وان رنگ رخش که بر سمن ناز کند
از غنچه شنو چو غنچه لب بگشاید
وز گل بطلب چو گل دهن باز کند
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - دانا ز می و مغانه می نگریزد
دانا ز می و مغانه می نگریزد
وز چنگ و دف و چغانه می نگریزد
یک شاهد و دو ندیم و سه جام شراب
البته از این سه گانه می نگریزد
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - هر لحظه رسد به من بلائی دیگر
هر لحظه رسد به من بلائی دیگر
آید به دلم زخم ز جائی دیگر
بر درد سری کز فلکم راست بود
امروز فزود درد پائی دیگر
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - ای در سر هر کس از تو سودای دگر
ای در سر هر کس از تو سودای دگر
در راه تو هر طایفه را رای دگر
چیزی ز تو هر کسی تمنا دارد
ما جز تو نداریم تمنای دگر
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - از شوق توام هست بر آتش خاطر
از شوق توام هست بر آتش خاطر
بی‌وصل توام نمیشود خوش خاطر
در حسرت ابرو و سر زلف خوشت
پیوسته نشسته‌ام مشوش خاطر
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
با زلف تو قصه‌ایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۵ - ای دل پس از این انده بیهوده مخور
ای دل پس از این انده بیهوده مخور
زین پیش غم بوده و نابوده مخور
جان میده وداد طمع و حرص مده
غم میخور و نان منت آلوده مخور
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۶ - ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
بر خاطر هر کسی ز تو بار دگر
رفتی به سفر عظیم نیکو کردی
آن روز مبادا که تو یک بار دگر
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۷ - ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور
ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور
جز نی مطلب همدم و جز جام مخور
مرسوم طمع مدار و تشریف مپوش
ادرار قلم بر نه و انعام مخور
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - دل در پی عشق دلبرانست هنوز
دل در پی عشق دلبرانست هنوز
وز عمر گذشته در گمانست هنوز
گفتیم که ما و او بهم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوانست هنوز
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳۹ - نه یار نوازد بکرم یک روزم
نه یار نوازد بکرم یک روزم
نه بخت که بر وصل کند پیروزم
چون شمع برابر رخش گه گاهی
از دور نگه می‌کنم و میسوزم
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۰ - بیم است که در بیخودی افسانه شوم
بیم است که در بیخودی افسانه شوم
وانگشت نمای خویش و بیگانه شوم
ای عقل فضول میدهد زحمت من
ناگاه ز دست عقل دیوانه شوم
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
وز دست ستم سیلی هر دون خوردن
تا چند چو نای هر نفس ناله زدن
تا کی چو پیاله دمبدم خون خوردن
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۲ - در کوچهٔ فقر گوشه‌ای حاصل کن
در کوچهٔ فقر گوشه‌ای حاصل کن
وز کشت حیات خوشه‌ای حاصل کن
در کهنه رباط دهر غافل منشین
راهی پیش است توشه‌ای حاصل کن
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۳ - از کار جهان کرانه خواهم کردن
از کار جهان کرانه خواهم کردن
رو در می و در مغانه خواهم کردن
تا خلق جهان دست بدارند ز من
دیوانگیی بهانه خواهم کردن
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۴ - گفتم صنما شدم به کام دشمن
گفتم صنما شدم به کام دشمن
زان غمزهٔ شوخ و طرهٔ مرد افکن
گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت
ای خانه سیه چرا نگفتی با من
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
یک باره بشسته دست از دنیی و دین
در گوشه نشسته‌ام به فسقی مشغول
هرگز که شنیده فاسق گوشه‌نشین
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۶ - ای دل بگزین گوشه‌ای از ملک جهان
ای دل بگزین گوشه‌ای از ملک جهان
زین شهر بدان شهر مرو سرگردان
همچون مردان موزه بکن خیمه بسوز
با چادر و موزه چند گردی چو زنان