تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - از دل نرود شوق جمالت بیرون
از دل نرود شوق جمالت بیرون
وز سینه هوای زلف و خالت بیرون
این طرفه که با این همه سیلاب سرشگ
از دیده نمیرود خیالت بیرون
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای رای تو ترجمان تقدیر شده
ای رای تو ترجمان تقدیر شده
تیغ تو چو خورشید جهانگیر شده
همچون ترکش دشمن جاهت بینم
آویخته و شکم پر از تیر شده
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۹ - در درد سرم زین دل سودا پیشه
در درد سرم زین دل سودا پیشه
کو را نبود به جز تمنی پیشه
پیرانه سرش آرزوی برنائی است
فریاد از این پیرک برنا پیشه
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۵۰ - ای آنکه به جز تو نیست فریادرسی
ای آنکه به جز تو نیست فریادرسی
غیر از کرمت نداد کس داد کسی
کار من مستمند بیچاره بساز
کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۵۱ - پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی
پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی
چون ابروی شوخ او مکن پیشانی
سودازدگی زلف او می‌بینی
باریک مزاجی لبش میدانی
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۴ - وله ایضا
بر همچو زنی لب لعاب افشان را
در حالت اعراض و خوشی احسان را
خواهم به تماشاگه خلق آورمت
چون مسخره کاورد برون طفلان را
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا در رثاء
چون خواجه امیر آن مه خورشید نظیر
در میغ فنا کرد نهان روی منبر
تاریخ وفاتش ز خرد پرسیدم
گریان شد و گفت حیف از خواجه امیر
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۶۳ - ماده تاریخ
می‌شد چو رضیع رازق پاک جلیل
ملک و فلک و ملک به دارا تحویل
هر ملک و تجمل که اهم بود ز فلک
دهر آن همه افکند به شاه اسمعیل
محتشم کاشانی : قطعات
شماره ۷۱ - شخصی که به ریشیش چو نظر می‌دوزم
شخصی که به ریشیش چو نظر می‌دوزم
صد فصل ز ریشخند می‌آموزم
اصلاح چو کرد خواست تاریخش را
خندید یکی و گفت ریشت گوزم
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۱۹ - ماده تاریخ فوت
از باغ جلال ملت آن تازه نهال
چون رفت و خرد حساب کمیت سال
کافاق آراست
از طبعم خواست
گل دستهٔ گلشن جلال افزون دید
شد دور درین ولا نهالی ز جلال
زان مدت و گفت
وان هم شد راست
انوری : مقطعات
شماره ۲۶۴ - با خار قناعت ار بسازی یکبار
با خار قناعت ار بسازی یکبار
از هر قدمی برویدت صد گلزار
با خارکشان نشین که اندر دو سه روز
صد برگ بساخت گل ز یک دستهٔ خار
انوری : رباعیات
رباعی ۱ - گفتم که به پایان رسد این درد و عنا
گفتم که به پایان رسد این درد و عنا
دستی بزند به شادمانی دل ما
دل گفت کدام صبر ما را و چه کام
ور غم سختست شادکامی ز کجا
انوری : رباعیات
رباعی ۲ - پیوسته حدیث من به گوشت بادا
پیوسته حدیث من به گوشت بادا
قوتم ز لب شکر فروشت بادا
بی‌من چو شراب ناب گیری در دست
شرمت بادا ولیک نوشت بادا
انوری : رباعیات
رباعی ۳ - نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را
نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را
نه عقل به کام دل رساند ما را
چون یار ز پیش می‌براند ما را
کو مرگ که زین باز رهاند ما را
انوری : رباعیات
رباعی ۴ - آورد زری عماد رازی بچه را
آورد زری عماد رازی بچه را
تا بنماید عمود رازی بچه را
رازی بچه هر شبی عمادالدین را
بردار کند چنان که غازی بچه را
انوری : رباعیات
رباعی ۵ - ای هجر مگر نهایتی نیست ترا
ای هجر مگر نهایتی نیست ترا
وی وعدهٔ وصل غایتی نیست تو را
ای عشق مرا به صد هزاران زاری
کشتی و جز این کفایتی نیست تو را
انوری : رباعیات
رباعی ۶ - این دل چو شب جوانی و راحت و تاب
این دل چو شب جوانی و راحت و تاب
از روی سپیده‌دم برافکند نقاب
بیدار شو این باقی شب را دریاب
ای بس که بجویی و نیابیش به خواب
انوری : رباعیات
رباعی ۷ - هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب
هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب
هم رغبت از آن شراب چون آتش ناب
ای دل تو عنان ز شاهدان نیز بتاب
کاریست ورای شاهد و شعر و شراب
انوری : رباعیات
رباعی ۸ - زان روی که روز وصل آن در خوشاب
زان روی که روز وصل آن در خوشاب
در خواب شبی بر آتشم ریزد آب
با دل همه روزم این سؤالست و جواب
کاخر شبی آن روز ببینم در خواب
انوری : رباعیات
رباعی ۹ - آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب
آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب
دشنام ترا طال بقا بود جواب
جانا پس از این نبینی این نیز به خواب
بر آتش من زد سخن سرد تو آب