تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۳۹ - نعمت الله به عشق حضرت شاه
نعمت الله به عشق حضرت شاه
خوش به ماهان نشسته همچون ماه
عارفانه به صدق می گوید
دائما لا اله الا الله
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴۲ - رهرو میر ما خلیل الله
رهرو میر ما خلیل الله
در همه راه با همه همراه
جمع کن رهروان خوشی می گو
وحده لا اله الا الله
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴۴ - رهر و میر ما خلیل اللّه
رهر و میر ما خلیل اللّه
در همه راه و با همه همراه
جمع کن رهروان و خوش می گو
وحده لا اله الا اللّه
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴۸ - مظهر اسم اعظم است آن شاه
مظهر اسم اعظم است آن شاه
به حقیقت یکی است عبداللّه
نعمت‌اللّه به صدق می‌گوید
وحده لا اله الا اللّه
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴۹ - مظهر کامل است عبداللّه
مظهر کامل است عبداللّه
بر همه شامل است عبداللّه
وصف او را کجا توانم کرد
سیّد کامل است عبداللّه
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۲ - گر بمیری ز خود بقا یابی
گر بمیری ز خود بقا یابی
ور کشی زحمتی عطا یابی
هر که مرد او دگر نخواهد مرد
گر بمیری ز خود بقا یابی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۴ - رفتی ای خواجه و زیان کردی
رفتی ای خواجه و زیان کردی
عرض خود در سر زبان کردی
باز گفتی زنان چنین گفتند
از زبان زنان زیان کردی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۵ - در ره حق اگر تو دیناری
در ره حق اگر تو دیناری
گمرهان را به سوی دین آری
ور مقید شوی به دیناری
کمتر از مقبلی و دیناری
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۶ - گر یکی را دو بار بشماری
گر یکی را دو بار بشماری
آن یکی را دو یک نگهداری
دو یکی باشد و یکی دو عجب
یاد دارش ز یار از یاری
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۸ - هر که باشد محب آل علی
هر که باشد محب آل علی
شک ندارم که عارف است و ولی
با تو ما را محبت ازلی است
با لبت رازهای لم یزلی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۹ - در حقیقت یکی است تا دانی
در حقیقت یکی است تا دانی
آن یک بی شکیست تا دانی
از دویی ای عزیز من بگذر
کان یکی نیککیست تا دانی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۰ - جامع عالمی اگر دانی
جامع عالمی اگر دانی
نسخهٔ خویش را فرو خوانی
بی همه چون همه تویی همه را
از خودش می ‌طلب که تو آنی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۱ - عالم حق حق است تا دانی
عالم حق حق است تا دانی
غیر او عالمش چه می‌ خوانی
طالب حق حق است در همه حال
هر چه آن را طلب کنی آنی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۷ - خانهٔ تاریک اگر روشن کنی
خانهٔ تاریک اگر روشن کنی
خلوت خود چون سرای من کنی
گر بیابی یوسف گل پیرهن
کی سخن با ما ز پیراهن کنی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۸ - گر بمیری ز خود بقا یابی
گر بمیری ز خود بقا یابی
ور کشی زحمتی عطا یابی
هر که مرد او دگر نخواهد مرد
گر نمردی بمیر تا یابی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۷۰ - گر تو عارف شوی شوی بخشی
گر تو عارف شوی شوی بخشی
این چنین عارفی به ار بخشی
هرچه گیری به او ازو گیری
هر چه گیری از او به او بخشی
شاه نعمت‌الله ولی : متفرقات
هو علی
ظاهر و باطن ار کنی طاهر
پاک باشی به باطن و ظاهر
قرة العین همدم ما شو
سعی کن همچو جد و آبا شو
این دوئی خیال را بگذار
ای یگانه بیا و یکتا شو
صورت و معنی همه دریاب
می و جامند همچو آب و حباب
در همه آینه یکی بنگر
آن یکی نیز بی شکی بنگر
متخلق به خلق او می باش
گنج اخلاق بر همه می باش
گر تو فانی شوی بقا یابی
خود ازین بیخودی خدا یابی
دُرد دردش بنوش و درمان جو
جان به جانان سپار و جانان جو
در همه شی جمال اسما بین
با همه اسم یک مسما بین
گر خیالش به خواب می بینی
تو به خوابی حجاب می بینی
ماه دیدی در آفتاب نگر
آفتابی به ماهتاب نگر
گفته ام من تو را خلیل الله
خوش خلیلی اگر شوی آگاه
گر ز باطل تمام وارستی
حق شناسی به حق چو پیوستی
جبر تند و قدر بود ویران
مرکب خود میانشان می ران
تو ز هستی و نیستی بگذر
شاید این جا نایستی بگذر
در ولایت ولی کامل جو
عمر داری ز عمر حاصل جو
جام گیتی نما به دست آور
دامن اولیا بدست آور
گر ز اسرار حق شدی آگاه
خوش بگو لا اله الا الله
تابع دین جد خود می باش
هر چه بینی به این و آن می باش
هر که حق را به عین او بیند
بد نبیند همه نکو بیند
چون هویت یکیست اسما را
به هویت یکی بود اسما
دو نظر عالمیست چون سایه
سایه بنگر به نور همسایه
صفت و ذات و اسم را میدان
سه یکی و یکی به سه میدان
یک وجود است اگر خبر داری
عین او بین اگر نظر داری
در ظهور است مظهر و مظهر
نیک دریاب باطن و ظاهر
نور و او را به نور او بنگر
در همه آینه نکو بنگر
ابدا علم از خدا می جو
چون بیابی به طالبان می گو
سخن عارفان خوشی می خوان
معنیش همچو عارفان می دان
یک حقیقت به اسم بسیار است
یک هویت هزار آثار است
کثرت و وحدت این چنین گفتم
دُر توحید را نکو سفتم
شاه نعمت‌الله ولی : متفرقات
در ذکر نام بعضی از مشایخ
شیخ ما کامل و مکمل بود
قطب وقت و امام کامل بود
گاه ارشاد چون سخن گفتی
در توحید را نکو سُفتی
یافعی بود نام عبدالله
رهرو رهروان آن درگاه
صالح بربری روحانی
شیخ شیخ من است تا دانی
پیر او هم کمال کوفی بود
کز کمالش بسی کمال فزود
باز باشد ابوالفتوح سعید
که سعید است آن سعید شهید
از ابی مدین او عنایت یافت
به کمال از ولی ولایت یافت
مغربی بود مشرقی به صفا
آفتاب تمام و مه سیما
شیخ ابی مدین است شیخ سعید
که نظیرش نبود در توحید
دیگر آن عارف و دود بود
کنیت او را ابوسعود بود
بود در اندلس ورا مسکن
بس کرم کرده روح او با من
پیر او بود هم ابوبرکات
به کمال و جمال و ذات و صفات
باز ابوالفضل بود بغدادی
افضل فاضلان به استادی
شیخ او احمد غزالی بود
مظهر کامل جلالی بود
خرقه اش پاره بود ابوبکرست
زان که نساج او ابی بکر است
پیر نساج شیخ ابوالقاسم
مرشد عصر و ذاکر دایم
باز شیخ بزرگ ابوعثمان
که نظیرش نبود در عرفان
مظهر لطف حضرت واهب
بندگی ابوعلی کاتب
شیخ او شیخ کاملش خوانند
بوعلی رودباریش دانند
شیخ او هم جنید بغدادی
مصر معنی دمشق دلشادی
شیخ او خال او سرّی سقطی
محرم حال او سرّی سقطی
باز شیخ سری بود معروف
چو سری سرّ او به او مکشوف
او ز موسی و جود از احسان یافت
کفر بگذاشت نور ایمان یافت
یافت در خدمت امام مجال
بود بوّاب در گهش ده سال
شیخ معروف را نکو می دان
شرط داود طائیش می خوان
شیخ او هم حبیب محبوبست
عجمی طالب است و مطلوبست
پیر بصری ابوالحسن باشد
شیخ شیخان انجمن باشد
یافت از صحبت علی ولی
گشت منظور بندگی علی
خرقهٔ او هم از رسول خداست
این چنین خرقهٔ لطیف کراست
نعمت اللهم وز آل رسول
نسبتم با علی است زوج بتول
این چنین نسبت خوشی به تمام
خوش بود گر تو را بود اسلام
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۱ - ابداً مرغ عقل اگر پرد
ابداً مرغ عقل اگر پرد
ره به خلوتسرای او نبرد
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۲ - از ازل تا ابد دمی باشد
از ازل تا ابد دمی باشد
داند آن کس که همدمی باشد