تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۶ - هر چیز که در دو کون جز روی تو بود
هر چیز که در دو کون جز روی تو بود
عکس تو و یا رنگ تو، یا بوی تو بود
لاف پر پیران جهان گردیده
بازیچهٔ طفلان سر کوی تو بود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۷ - گل کاب صفا بر رخ مهوش زده بود
گل کاب صفا بر رخ مهوش زده بود
دیدم که درو زمانه آتش زده بود
گفتم که: درو چرا زدی آتش؟ گفت:
یک روز بر ما نفسی خوش زده بود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۸ - شد در پی اوباش چو ننگیش نبود
شد در پی اوباش چو ننگیش نبود
در خوی و سرشت ساز و سنگیش نبود
ایشان چو شدند سیر و ترکش کردند
آمد بر من ولیک رنگیش نبود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۹ - افسوس! که در عمر درازیم نبود
افسوس! که در عمر درازیم نبود
خطی ز زمانهٔ مجازیم نبود
بنشاند مرا فلک به بازی در خاک
هر چند که وقت خاک بازیم نبود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۰ - از دست تو راضیم به آزردن خود
از دست تو راضیم به آزردن خود
در عشق تو قانعم به خون خوردن خود
گویی که: ببینم آن دو دست به نگار
مانند دو عنبرینه در گردن خود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۱ - آن خود که بود که در تو واله نشود؟
آن خود که بود که در تو واله نشود؟
از رنج که پرسی تو؟ که او به نشود؟
عاشق شدی، از شهر برونم کردی
ترسیدی از اغیار که در ده نشود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۲ - جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
عقل ار خطر خط خطیرت نرهد
دل گر به مثل زهرهٔ شیران دارد
از نرگس مست شیر گیرت نرهد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۳ - چون خیل غم تو در دل ریش آید
چون خیل غم تو در دل ریش آید
بر سینه ز درد و غصه صد نیش آید
خونریز غمت چو مرد میدان طلبد
جز دیده کسی نیست که: تر پیش آید
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۴ - دستارچه را دست تو در می‌باید
دستارچه را دست تو در می‌باید
از چشم من و لب تو تر می‌باید
نتوان که چو دستارچه دستت بوسم
زیراکه به دستارچه زر می‌باید
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۵ - زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
تر در قدمت ریزم و حیفم ناید
گر دل طلبی، خون کنم و از ره چشم
سر در قدمت ریزم و حیفم ناید
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۶ - یارب، جبروت پادشاهیت که دید؟
یارب، جبروت پادشاهیت که دید؟
کنه کرم نامتناهیت که دید؟
هر چند که واصلان به بیداری و خواب
گفتند که: دیدیم، کماهیت که دید؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۷ - یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید
یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید
آن رسم شناس آب و گل نیست پدید
در دایرهٔ عشق برون یک نقطه
می‌بینم و در عالم دل نیست پدید
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۸ - ای ماه، ز پیوستن من عار مدار
ای ماه، ز پیوستن من عار مدار
پیوسته مرا به هجر بیدار مدار
بر من، که فدای تو کنم جان عزیز
خواری مپسند و این سخن خوار مدار
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۹ - دشمن گرو وصل ز من برد آخر
دشمن گرو وصل ز من برد آخر
او گشت بزرگ و من شدم خرد آخر
آورد به جان لب ترا از بوسه
دندان به رخت تیز فرو برد آخر
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - ماهی، که بسوخت زهره چنگش بر سر
ماهی، که بسوخت زهره چنگش بر سر
بگریست فلک با دل تنگش بر سر
مویی که ز دست شانه در هم رفتی
گردون به غلط نهاد سنگش بر سر
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۱ - دست به نگار تو مرا کشت دگر
دست به نگار تو مرا کشت دگر
آه! ار نشود وصل توام پشت دگر
نقشی عجبست بر دو دستت تا خود
حرف که گرفته‌ای در انگشت دگر؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر
آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر
و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر
بر گرد دهان همچو انگشتریش
زنگی بچه را سواد کاری بنگر
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - ای کرده مهندسانت از ساز سپهر
ای کرده مهندسانت از ساز سپهر
از برج و ستاره گشته انباز سپهر
شکل تو فگنده از فلک تشت قمر
نقش تو نهاده بر طبق راز سپهر
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - چون دوستی روی تو ورزم به نیاز
چون دوستی روی تو ورزم به نیاز
مگذار به دست دشمن دونم باز
گر سوختنیست جان من هم تو بسوز
ور ساختنیست کار من هم تو بساز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - کردند دگر نگاربندان از ناز
کردند دگر نگاربندان از ناز
در دست تو دستوانه از مشک طراز
تا کیست که خواهیش به دستان کشتن؟
یا چیست که بر دست همی گیری باز؟