تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۲ - آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا
آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا
وان نقش تو از آب منی نیست بیا
در خشم مکن تو خویشتن را پنهان
کان حسن تو پنهان شدنی نیست بیا
مولوی : رباعیات
رباعی ۳ - آن کس که ترا نقش کند او تنها
آن کس که ترا نقش کند او تنها
تنها نگذاردت میان سودا
در خانه تصویر تو یعنی دل تو
بر رویاند دو صد حریف زیبا
مولوی : رباعیات
رباعی ۴ - آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بی‌رنگ چه رنگ بخشد او مرجان را
مایه بخشد مشعلهٔ ایمان را
بسیار بگفتیم و نگفتیم آن را
مولوی : رباعیات
رباعی ۵ - آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
روشن گردد جمال ذرات مرا
زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق
یک وقت شود جمله اوقات مرا
مولوی : رباعیات
رباعی ۶ - آواز ترا طبع دل ما بادا
آواز ترا طبع دل ما بادا
اندر شب و روز شاد و گویا بادا
آواز خسته تو گر خسته شود خسته شویم
آواز تو چون نای شکرخا بادا
مولوی : رباعیات
رباعی ۷ - از آتش عشق در جهان گرمیها
از آتش عشق در جهان گرمیها
وز شیر جفاش در وفا نرمیها
زانماه که خورشید از او شرمنده‌ست
بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمیها
مولوی : رباعیات
رباعی ۸ - از بادهٔ لعل ناب شد گوهر ما
از بادهٔ لعل ناب شد گوهر ما
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بسکه همی خوریم می بر سر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
مولوی : رباعیات
رباعی ۹ - از حال ندیده تیره ایامان را
از حال ندیده تیره ایامان را
از دور ندیده دوزخ آشامان را
دعوی چکنی عشق دلارامان را
با عشق چکار است نکونامان را
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰ - از ذکر بسی نور فزاید مه را
از ذکر بسی نور فزاید مه را
در راه حقیقت آورد گمره را
هر صبح و نماز شام ورد خود ساز
این گفتن لا اله الا الله را
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱ - افسوس که بیگاه شد و ما تنها
افسوس که بیگاه شد و ما تنها
در دریائی کرانه‌اش ناپیدا
کشتی و شب و غمام و ما میرانیم
در بحر خدا به فضل و توفیق خدا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲ - انجیرفروش را چه بهتر جانا
انجیرفروش را چه بهتر جانا
ز انجیرفروشی ای برادر جانا
سرمست زئیم و مست میریم ای جان
هم مست دوان دوان به محشر جانا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳ - اول به هزار لطف بنواخت مرا
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا
چون من همه از شدم بینداخت مرا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴ - ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا
ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا
بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا
عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا
این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵ - ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا
ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا
از ماه تو تحفه‌ها است شبگرد ترا
هر چند که سرخ روست اطراف شفق
شهمات همی شوند رخ زرد ترا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶ - ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷ - ای باد سحر خبر بده مر ما را
ای باد سحر خبر بده مر ما را
در ره دیدی آن دل آتش‌پا را
دیدی دل پرآتش و پرسودا را
کز آتش بسوخت صد خارا را
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸ - ای چرخ فلک به مکر و بدسازیها
ای چرخ فلک به مکر و بدسازیها
از نطع دلم ببرده‌ای بازیها
روزی بینی مرا تو بر خوان فلک
سازم چون ماه کاسه پردازیها
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - ای خواجه به خواب درنبینی ما را
ای خواجه به خواب درنبینی ما را
تا سال دگر دگر نبینی ما را
ای شب هردم که جانب ما نگری
بی‌روشنی سحر نبینی ما را
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۰ - ای داده بنان گوهر ایمانی را
ای داده بنان گوهر ایمانی را
داده بجوی قلب یکی کانی را
نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد
بسپرد به پشه، لاجرم جانی را
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۱ - ای در سر زلف تو پریشانیها
ای در سر زلف تو پریشانیها
واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانیها