تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۱۳ - سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
ورقی چند به بازیچه سیه ساخته ای
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۱۴ - بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
رنگ یوسف شکند چون تو به بازار آیی
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۱۵ - جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
لوح محفوظ بود حیرت اگر دانایی
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۳ - مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
که گلوگیرتر از دام بود دانه خلق
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۴ - نیست از گرد مذلت متواضع را باک
نیست از گرد مذلت متواضع را باک
هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۹ - هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
چون مه بدر رسد زود به معراج کمال
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۰ - سرونازی که منم محو رخ انور او
سرونازی که منم محو رخ انور او
هاله مه شود آغوش ز سیمین بر او
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۱ - می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
می زند خون هوس جوش ز نظاره تو
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۳ - همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام
همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام
به امیدی که فتد زلف تو در چنگ مرا
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴ - دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم
دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم
گرد خجلت ز جبین پاک کند آینه را
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۱۲ - آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا
آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا
بارها شیرازه دیوان محشر کرده است
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۱۶ - چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن
چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن
چشمه کاری است که در دست زلیخای دل است
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۱۷ - نیست سودی که زیانش نبود در دنبال
نیست سودی که زیانش نبود در دنبال
بار می بندم ازان شهر که بازاری نیست
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۳۵ - مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد
مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد
پر برآورد (و) کنون شوق پریدن دارد
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۳۶ - آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد
آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد
ورنه با شعله خوی تو که بس می آید؟
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴۴ - شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست
شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست
شعله نیلوفری از شعله ها جانسوزتر
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴۹ - تشنه معنی تازه است مرا ساغر گوش
تشنه معنی تازه است مرا ساغر گوش
نتوان کرد مرا خواب به افسانه خط
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۵۱ - نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای
نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای
می کند آنچه در گوش تو در سایه زلف
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۵۷ - گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است
گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است
بوسه را چشم به جایی است که من می دانم
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۷۱ - شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر
شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر
ظلمت اندوخت شبم بس که ز هجران کسی