تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۲ - آن روز که کار وصل را ساز آید
آن روز که کار وصل را ساز آید
وین مرغ از این قفس به پرواز آید
از شه چو صفیر ارجعی باز شود
پروازکنان به دست شه بازآید
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۳ - آن روز که مهرگان گردون زده‌اند
آن روز که مهرگان گردون زده‌اند
مهر زر عاشقان دگرگون زده‌اند
واقف نشوی به عقل کان چون زده‌اند
کاین زر ز سرای عقل بیرون زده‌اند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۴ - آن سر که بود بی‌خبر از وی خسبد
آن سر که بود بی‌خبر از وی خسبد
آنکس که خبر یافت از او کی خسبد
می‌گوید عشق در دو گوشم همه شب
ای وای بر آن کسی که بی‌وی خسبد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۵ - آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد
آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد
وین نادره آب حیوانشان بکشد
گر فاش کنند مردمانشان بکشند
ور عشق نهان کنند آنان بکشند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۶ - آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید
آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید
مالم همه خورد و کار با دلق رسید
آبی که از آن دامن خود میچیدم
اکنون جوشیده است و تا حلق رسید
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۷ - آن کان نبات و تنگ شکر نامد
آن کان نبات و تنگ شکر نامد
وان آب حیات بحر گوهر نامد
گفتم بروم به عشوه دمها دهمش
چون راست بدیدمش دمم برنامد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۸ - آن کز تو خدای این گدا می‌خواهد
آن کز تو خدای این گدا می‌خواهد
در دهر کدام پادشا می‌خواهد
هر ذره ز خورشید تو از دور خوش است
زان جملهٔ خورشید ترا می‌خواهد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۹ - آن کس که بر آتش جهانم بنهاد
آن کس که بر آتش جهانم بنهاد
صد گونه زبانه بر زبانم بنهاد
چون شش جهتم شعلهٔ آتش بگرفت
آه کردم و دست بر دهانم بنهاد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۰ - آن کس که ترا بیند و خندان نشود
آن کس که ترا بیند و خندان نشود
وز حیرت تو گشاده دندان نشود
چندانکه بود هزار چندان نشود
جز کاهگل و کلوخ زندان نشود
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۱ - آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۲ - آن کس که از آب و گل نگاری دارد
آن کس که از آب و گل نگاری دارد
روزی به وصال او قراری دارد
ای نادره آنکه زاب و گل بیرون شد
کو چون تو غریب شهریاری دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۳ - آن کس که ز چرخ نیم نانی دارد
آن کس که ز چرخ نیم نانی دارد
وز بهر مقام آشیانی دارد
نی طالب کس بود نه مطلوب کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۴ - آن کس که ز دل دم اناالحق میزد
آن کس که ز دل دم اناالحق میزد
امروز بر این رسن معلق میزد
وانکس که ز چشم سحر مطلق میزد
بر خود ز غمت هزار گون دق میزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۵ - آن کس که مرا به صدق اقرار کند
آن کس که مرا به صدق اقرار کند
چون لعبتگان مرا به بازار کند
بیزارم از آن کار و نیم بازاری
من بندهٔ آن کسم که انکار کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۶ - آن کیست که بیرون درون مینگرد
آن کیست که بیرون درون مینگرد
در اهل جنون به صد فسون مینگرد
وز دیده نگر که دیده چون مینگرد
و آن کیست که از دیده برون مینگرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۷ - آن لحظه که آن سرو روانم برسید
آن لحظه که آن سرو روانم برسید
تن زد تنم از شرم چو جانم برسید
او چونکه چنان بد چنانم برسید
من چونکه چنین نیم بدانم برسید
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۸ - آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد
آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد
من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد
آن پیرهن یوسف خوشبوی کجاست
کامروز ز پیراهن تو بوی برد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۹۹ - آن نزدیکی که دلستان را باشد
آن نزدیکی که دلستان را باشد
من ظن نبرم که نیز جان را باشد
والله نکنم یاد مر او را هرگز
زانروی که یاد غایبان را باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۰ - آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد
آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد
آن داهیه‌ای که بندها را بدرد
چون سیر برهنه گردد از رسم جهان
در عشق جهان را به پیازی نخرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۱ - آنها که بتش خزان سوخته‌اند
آنها که بتش خزان سوخته‌اند
وز لطف بهار چشمشان دوخته‌اند
اکنون همه را خلعت تو دوخته‌اند
شیوه‌گری و غنج درآموخته‌اند