تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲۸ - ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
محضر کند درست به خون حلال خویش
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۰ - چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
کز سوختن زیاده شود اشتهای حرص
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۵۹ - دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
این سنگ را ز چنگ فلاخن گرفته ام
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۰ - از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
باور نمی کنم که به منزل رسیده ام
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۱ - جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
عمر دوباره از دو لب یار یافتم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۲ - از جلوه ات ز هوش من زار می روم
از جلوه ات ز هوش من زار می روم
چندان که می روی تو من از کار می روم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۳ - ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
چون سرو سالهاست به یک پا ستاده ایم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۴ - ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
از طوطیان کریم کریمی شنیده ایم!
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۵ - پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
ما از دو خانه همچو کمان در کشاکشیم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶۶ - ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
سد رمق به ملک سکندر نمی دهیم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۸۸ - در جوهر نهفته من سرسری مبین
در جوهر نهفته من سرسری مبین
آیینه ام، به جامه خاکستری مبین
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۴ - صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
این نافه پیش پیش دود از غزال تو
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۶ - در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟
در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟
دل را سفید کن، چه ورق می کنی سیاه؟
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۷ - در خوش قماشی از بر رو دست برده ام
در خوش قماشی از بر رو دست برده ام
باریک شو مشاهده کن تار و پود را
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۲۲ - شیرینی نشاط، جهان را گرفته است
شیرینی نشاط، جهان را گرفته است
صبح از هوای تر شکر آب دیده است
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۲۳ - عکس رخ تو آینه را چون نگار بست
عکس رخ تو آینه را چون نگار بست
بر گرد شهر حسن ز آهن حصار بست
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴۰ - جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند
جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند
چون شمع، دل خنک به نسیم سحر کنند
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴۱ - تا شرم داشت منصب آیینه داریت
تا شرم داشت منصب آیینه داریت
گرداندن لباس تو تغییر رنگ بود
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۴۲ - دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
خطی چنان لطیف به ماهی توان کشید
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۵۲ - افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر
افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر
پهلوی خویش هر که نهد چون سبو به خاک