تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۲ - عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عاشق نبود که از بلا پرهیزد
مردانه کسی بود که در شیوهٔ عشق
چون عشق به جان رسد ز جان بگریزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۳ - عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جویندهٔ عشق بی‌عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۴ - عشق تو بهر صومعه مستی دارد
عشق تو بهر صومعه مستی دارد
بازار بتان از تو شکستی دارد
دست غم تو بهر دو عالم برسید
الحق که غمت درازدستی دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۵ - عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند
جان از قفس قالب من خیز کند
کافر باشد که با لب چون شکرت
امکان گنه یابد و پرهیز کید
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۶ - عشق تو سلامت ز جهان می‌ببرد
عشق تو سلامت ز جهان می‌ببرد
هجر تو اجل گشته که جان می‌ببرد
آندل که به صد هزار جان می‌ندهم
یک خندهٔ تو به رایگان می‌ببرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۷ - عشقی آمد که عشقها سودا شد
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۸ - عقل و دل من چه عیشها میداند
عقل و دل من چه عیشها میداند
گر یار دمی پیش خودم بنشاند
صد جای نشیب آسیا میدانم
کز بی‌آبی کار فرو میماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۹ - علم فقها ز شرع و سنت باشد
علم فقها ز شرع و سنت باشد
حکم حکما بیان حجت باشد
لیکن سخنان اولیای ملکوت
از کشف و عیان نور حضرت باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۰ - عید آمده کز تو عید عیدانه برد
عید آمده کز تو عید عیدانه برد
از خرمن ماه تو به دل دانه برد
اینش برسد که روی بر ماه کند
وینش نرسد که ماه نو خانه برد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۱ - غم را بر او گزیده میباید کرد
غم را بر او گزیده میباید کرد
وز چاه طمع بریده میباید کرد
خون دل من ریخته میخواهد یار
این کار مرا به دیده میباید کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۲ - غم کیست که گرد دل مردان گردد
غم کیست که گرد دل مردان گردد
غم گرد فسردگان و سردان گردد
اندر دل مردان خدا دریائیست
کز موج خوشش گنبد گردان گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۳ - فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
از بیم حساب رویها گردد زرد
من عشق تو را به کف نهم پیش برم
گویم که حساب من از این باید کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۴ - قاصد پی اینکه بنده خندان نشود
قاصد پی اینکه بنده خندان نشود
پنهان مکن از بنده که پنهان نشود
گر بر در باغی بنویسی زندان
باغ از پی آن نوشته زندان نشود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۵ - قد الفم ز مشق چون جیم افتاد
قد الفم ز مشق چون جیم افتاد
آن سو که توئی حسن دو میم افتاد
آن خوبی باقی تو ایجان جهان
دل بستد و اندر پی باقیم افتاد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۶ - قومی به خرابات تو اندر بندند
قومی به خرابات تو اندر بندند
رندی چند و کس نداند چندند
هشیاری و آگهی ز کس نپسندند
بر نیک و بد خلق جهان میخندند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۷ - کاری ز درون جان میباید
کاری ز درون جان میباید
وز قصه شنیدن این گره نگشاید
یک چشمهٔ آب در درون خانه
به زان رودی که از برون می‌آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۸ - کامل صفتی راه فنا می‌پیمود
کامل صفتی راه فنا می‌پیمود
چون باد گذر کرد ز دریای وجود
یک موی ز هست او بر او باقی بود
آن موی به چشم فقر زنار نمود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۹ - گر با دل و دنده هیچ کارم افتد
گر با دل و دنده هیچ کارم افتد
در وقت وصال آن نگارم افتد
خون دل ز آب دیده زان میبارم
تا آن دل و دیده در کنارم افتد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۸۰ - گر چرخ ترا خدمت پیوست کند
گر چرخ ترا خدمت پیوست کند
مپذیر که عاقبت ترا پست کند
ناگاه به شربتی ترا مست کند
در گردن معشوق دگر دست کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۸۱ - گر خواب ترا خواجه گرفتار کند
گر خواب ترا خواجه گرفتار کند
من نگذارم کسیت بیدار کند
عشقت چو درخت سیب میافشاند
تا خواب ترا چو برگ طیار کند