عبارات مورد جستجو در ۶۵۹۰ گوهر پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۵۶ - آنها که کهن شدند و اینها که نوند
آنها که کهن شدند و اینها که نوند
هر کس به مراد خویش یک تک بدوند
این کهنه جهان به کس نماند باقی
رفتند و رویم دیگر آیند و روند
خیام : رباعیات
رباعی ۶۱ - از رنج کشیدن آدمی حر گردد
از رنج کشیدن آدمی حر گردد
قطره چو کشد حبس صدف، در گردد
گر مال نماند سر بماناد به جای
پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۲ - افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۵ - این عقل که در ره سعادت پوید
این عقل که در ره سعادت پوید
روزی صد بار خود ترا می‌گوید
دریاب تو این یکدم وقتت که نئی
آن تره که بدروند و دیگر روید
خیام : رباعیات
رباعی ۶۶ - این قافله عمر عجب می گذرد
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۷ - بر پشت من از زمانه تو میاید
بر پشت من از زمانه تو میاید
وز من همه کار نانکو میاید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چکنم خانه فرو میاید
خیام : رباعیات
رباعی ۶۸ - بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۹ - بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند
بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند
مگرای بدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند
بربای نصیب خویش کت بربایند
خیام : رباعیات
رباعی ۷۲ - تا راه قلندری نپویی نشود
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره به خون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود
خیام : رباعیات
رباعی ۷۴ - چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنانکه رای من و تست
از موم به دست خویش هم نتوان کرد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۶ - در دهر چو آواز گل تازه دهند
در دهر چو آواز گل تازه دهند
فرمای بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند
خیام : رباعیات
رباعی ۷۷ - در دهر هر آن که نیم نانی دارد
در دهر هر آن که نیم نانی دارد
از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۸ - دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمی دارد سود
پر کن قدح می به کفم درنه زود
تا باز خورم که بودنی ها همه بود
خیام : رباعیات
رباعی ۷۹ - روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد
بلبل به زبان حال خود با گل زرد
فریاد همی‌کند که می باید خورد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۰ - زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
فرمای که تا باده ی گلگون آرند
تو زر نئی ای غافل نادان که تو را
در خاک نهند و باز بیرون آرند
خیام : رباعیات
رباعی ۸۱ - عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمری که اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۳ - کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند
کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نماند این روزی چند
خیام : رباعیات
رباعی ۸۴ - گرچه غم و رنج من درازی دارد
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۶ - گر یک نفست ز زندگانی گذرد
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه ی سودای جهان
عمرست، چنان کش گذرانی گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۷ - گویند بهشت و حورعین خواهد بود
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود