تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۴ - سر و زلف تو آشوب جهان شد
سر و زلف تو آشوب جهان شد
اسیر زلف تو پیر و جوان شد
هنوزم اول دنیاست، فایز
که برپا فتنه آخر زمان شد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۵ - دلم از فرقت روی تو خون شد
دلم از فرقت روی تو خون شد
سرشکم چون رخ تو لاله‌گون شد
به عمری آرزو کردم که گویی
که ای فایز! سرانجام تو چون شد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۶ - بهار آمد زمین فیروزه‌گون شد
بهار آمد زمین فیروزه‌گون شد
به عزم سیر، دلدارم برون شد
به گل‌چیدن درآمد یار فایز
همه گل‌ها ز خجلت سرنگون شد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۷ - بتا ختم رسل پیغمبری شد
بتا ختم رسل پیغمبری شد
به من روشن صفات دلبری شد
دو مثقال دلی که داشت فایز
به تاراج سر زلف پری شد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۸ - دلم را جز تو کس دلبر نباشد
دلم را جز تو کس دلبر نباشد
به جز شور توام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۹ - بهشت از روی تو بهتر نباشد
بهشت از روی تو بهتر نباشد
ز حوران حسن تو کمتر نباشد
از آن لعل لب و دندان، فایز
یقین دارم که در کوثر نباشد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۰ - مرا تا دل به تن تسلیم کردند
مرا تا دل به تن تسلیم کردند
همی مهر بتان تعلیم کردند
دل فایز بتان بردند یغما
ببردند و به هم تقسیم کردند
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۱ - فلک، از جور تو دل پر ز خون بود
فلک، از جور تو دل پر ز خون بود
غم و اندوه من از حد فزون بود
نه اکنون است ظلمش یار فایز
ز هنگام تولد تا کنون بود
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۲ - صنم عشق تو همچون نار نمرود
صنم عشق تو همچون نار نمرود
مرا در منجنیق عشق فرسود
خلیل آسا رود فایز در آتش
تو قل یا نار کونی برد کن زود
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۳ - مرا شب سیل آه از دل برآید
مرا شب سیل آه از دل برآید
که یادم از دو زلف دلبر آید
نشیند چشم در ره، فایز هر شب
که شاید یارم از سویی درآید
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۴ - دلا گر زار گریم بر تو شاید
دلا گر زار گریم بر تو شاید
که هرجا تیری آید بر تو آید
دل فایز، مگر داری تو گوهر
که هر گلرخ تو را خواهد رباید
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۵ - بگو تا دلبر حورم بیاید
بگو تا دلبر حورم بیاید
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می‌رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۶ - پری‌رویان سلام از من رسانید
پری‌رویان سلام از من رسانید
که ای سیمین‌تنان تا می‌توانید
ز پا افتاده‌ای را دست گیرید
چو فایز بی‌دلی از در مرانید
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۷ - بتا بیژن‌صفت در چه گرفتار
بتا بیژن‌صفت در چه گرفتار
منیژه‌وار اگر هستی وفادار
کمند زلف بگشا چون تهمتن
تو فایز را ز چاه غم برون آر
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۸ - دل و شوق و خیال و مهر هر چار
دل و شوق و خیال و مهر هر چار
کشانندم همی تا منزل یار
تو را این چار فایز دشمنانند
از این خصمان به مردی خود نگه دار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۶۹ - دلا از بی‌وفایان دست بردار
دلا از بی‌وفایان دست بردار
برو با نیک‌خویان کن سر و کار
که فایز، از جفاهای زمانه
شده در دست مهرویان گرفتار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۰ - گذشت ایام گل ای بلبل زار
گذشت ایام گل ای بلبل زار
بکن چون من ز هجران ناله بسیار
گل تو سر زند هر ساله از نو
گل فایز نمی‌روید دگر بار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۱ - سحر در خواب دیدم با دل زار
سحر در خواب دیدم با دل زار
که سر بنهاده‌ام در دامن یار
نبودم راضی از این خواب فایز
که تا محشر شوم ولله بیدار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۲ - سحرگه ز نوای مرغ گلزار
سحرگه ز نوای مرغ گلزار
سرم پرشور گشت و دیده بیدار
به هر گل بلبلی فایز نواخوان
چه خوش باشد نشستن یار با یار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۳ - لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
بر و دوش و قد و بالا و رفتار
به جنت حور اگر فایز چنین است
بر احوالت به محشر گریه کن زار