تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۴ - به هرجا بگذرد آن ماه رخسار
به هرجا بگذرد آن ماه رخسار
گریزد دین ز در، ایمان ز دیوار
دخیل ای یار فایز، رخ بپوشان
ز مردم روی خود پوشیده می‌دار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۵ - گهی که یادم آمد صحبت یار
گهی که یادم آمد صحبت یار
لب و دندان و زلف و چشم و رخسار
دل و دین و قرار و صبر فایز
فکندند در طلسم چار در چار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۷ - به زیر زلف مشکین عارض یار
به زیر زلف مشکین عارض یار
نمایان چون قمر اندر شب تار
چنان جلوه کند بر چشم، فایز
که زاغی برگ گل دارد به منقار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۸ - سحرگه چون ز مشرق ماه خاور
سحرگه چون ز مشرق ماه خاور
برون آید جهان گردد منور
خوش آن ساعت مه فایز ز مغرب
برون آید چو حوران بسته زیور
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۹ - مکش سرمه به چشم نازپرور
مکش سرمه به چشم نازپرور
مکن روز مرا از شب سیه‌تر
نمی‌سوزد دلت از بهر فایز
چه خواهی گفت فردا روز محشر؟
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۰ - من از عهد جوانی تا شدم پیر
من از عهد جوانی تا شدم پیر
نکردم در جفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید
کنم با کوکب بختم چه تدبیر
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۱ - دل من در خم زلفت گره گیر
دل من در خم زلفت گره گیر
چنان شیری که افتاده به زنجیر
ترحم کن دمی بر فایز زار
مگر در مذهبت کردم چه تقصیر
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۲ - دلم در حلقه زلفش گره گیر
دلم در حلقه زلفش گره گیر
چو دزدان گرفتار به زنجیر
بپرسید ای هواداران فایز
از آن زنجیربان، ما را چه تقصیر
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۳ - مسلمانان گرفتار دلستم
مسلمانان گرفتار دلستم
ضعیف‌المال و بیمار دلستم
نبود اینقدر فایز بی‌بصیرت
کنون درمانده در کار دلستم
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۴ - چرا از دلبر حورا سرشتم
چرا از دلبر حورا سرشتم
چو آدم دور از باغ بهشتم
به کام دل نشد فایز از او دور
بشد روز ازل این سرنوشتم
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۵ - ندانم خواب یا بیدار بودم
ندانم خواب یا بیدار بودم
ز شوقش مست یا هشیار بودم
به باغ خلد فایز بود گویا
و یا سر در کنار یار بودم
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۶ - فراق لاله‌رویان ساخت کارم
فراق لاله‌رویان ساخت کارم
ربود از کف عنان اختیارم
پس از صد سال بعد از مرگ فایز
گل حسرت بروید بر مزارم
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۷ - مگر یار آمده بر پشت بامم
مگر یار آمده بر پشت بامم
که بوی جنت آید بر مشامم؟
فرود آ گرچه فایز نیست قابل
بیا بنشین نگه دار احترامم
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۸ - تو بر من بگذری چون برق رخشان
تو بر من بگذری چون برق رخشان
منت چون رعد اندر پی خروشان
ز باران سرشک چشم فایز
بروید لاله چون فصل بهاران
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۹ - خیال کشتن من داشت جانان
خیال کشتن من داشت جانان
کدامین سنگدل کردش پشیمان
ندانست عید فایز آن زمانست
که گردد در منای دوست قربان
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۰ - پس از ببریدن و پیوند جانان
پس از ببریدن و پیوند جانان
مرا خوش آمده از دادن جان
پس از مرگ جوانی همچو فایز
تو را خوش باد صحبت با رفیقان
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۱ - مه بالانشین، پایین نظر کن
مه بالانشین، پایین نظر کن
به مسکینان کلامی مختصر کن
بتا فایز غریب این دیار است
محبت با غریبان بیشتر کن
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۲ - مرو ای جان شیرین از بر من
مرو ای جان شیرین از بر من
توقف کن که آید دلبر من
بده فایز به تلخی جان شیرین
که جانانت بگیرد سر به دامن
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۳ - اگر هنگام مردن دلبر من
اگر هنگام مردن دلبر من
نهد از مهر بر زانو سر من
بگیرد یار فایز را در آغوش
بسا آسان رود جان از تن من
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۴ - به سیر باغ رفتم باختم من
به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلی انداختم من
الهی دیده فایز شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من