تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۲ - با ما چه نه‌ای مشو رفیق اوباش
با ما چه نه‌ای مشو رفیق اوباش
کاول قدمت دمند و آخر پرخاش
گل باش و بهر سخن که خواهی میخند
مرد سره باش و هرکجا خواهی باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۳ - بر جان و دل و دیده سواری همه خوش
بر جان و دل و دیده سواری همه خوش
واندر دل و جان هرچه بکاری همه خوش
خوش چشمی و محبوب عذاری همه خوش
فریاد رس جان‌فکاری همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۴ - بر دل چو شکفته گشت اسرار غمش
بر دل چو شکفته گشت اسرار غمش
ندهم به گل همه جهان خار غمش
بایست سوی جهان فانی گردیم
زین پس رخ ما زرد و دیوار غمش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۵ - بر من بگریست نرگس خمارش
بر من بگریست نرگس خمارش
تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش
گر نرگس او به سرمه آلوده بدی
آلوده شدی ز سرمه‌ها رخسارش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۶ - بیچاره دل سوختهٔ محنت کش
بیچاره دل سوختهٔ محنت کش
در آتش عشق تو همی سوزد خوش
عشقت به من سوخته دل گرم افتاد
آری همه در سوخته افتد آتش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۷ - پیوسته مرید حق شو و باقی باش
پیوسته مرید حق شو و باقی باش
مستغرق عشق و شور و مشتاقی باش
چون باده بجوش در خم قالب خویش
وانگاه به خود حریف و هم ساقی باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۸ - تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش
تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش
چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش
در جامه همی سوز و همی باش خموش
کاخر ز پس نیش بود روزی نوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۹ - تا در نزنی بهر چه داری آتش
تا در نزنی بهر چه داری آتش
هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش
عیاران را ز آتش آمد مفرش
عیار نه‌ای ز عاشقان پا درکش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۰ - جان جانی بیا میان جان باش
جان جانی بیا میان جان باش
چون عقل و خرد تاج سر مردان باش
تو دولت و بخت همه ای در دو جهان
چون دولت و بخت دو جهان گردانباش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۱ - چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۲ - خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۳ - دانم که برای ما نخفتی همه دوش
دانم که برای ما نخفتی همه دوش
بر صفهٔ سرد با یکی بالاپوش
آن نیز فراموش نگردد ما را
ای بوده عزیزتر تو از دیده و گوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۴ - در انجمنی نشسته دیدم دوشش
در انجمنی نشسته دیدم دوشش
نتوانستم گرفت در آغوشش
رخ را به بهانه بر رخش بنهادم
یعنی که حدیث میکنم در گوشش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۵ - در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
میخانه درون کشیدم از خم سر جوش
بر یاد تو کاس و طاس تا وقت سحر
میخوردم و میزدم همی دوش خروش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۶ - در مجلس سلطان بشکستم جامش
در مجلس سلطان بشکستم جامش
تا جنگ شود بشنوم آن دشنامش
والله که چنان فتاده‌ام در دامش
کز پختهٔ او نمی‌شناسم خامش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۷ - دلدار مرا وعده دهد نشنومش
دلدار مرا وعده دهد نشنومش
بر مصحف اگر دست نهد نشنومش
گوید والله که نشنوی نشنومت
خواهد که به اینها بجهد نشنومش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۸ - دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش
دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش
می بی‌لب نوشین تو کی گردد نوش
دیدار ترا چشم همی دارد چشم
آواز ترا گوش همی دارد گوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۹ - رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بی‌آنکه دلم سیر شد از دیدارش
او رفت و نماند در دلم تیمارش
آری برود گل و بماند خارش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۰ - سودای توام در جنون میزد دوش
سودای توام در جنون میزد دوش
دریای دو چشم موج خون میزد دوش
تا نیم شبی خیل خیالت برسید
ورنی جانم خیمه برون میزد دوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۱ - سوگند بدان دل که شده است او پستش
سوگند بدان دل که شده است او پستش
سوگند بدان جان که شده است او مستش
سوگند بدان دم که مرا میدیدند
پیمانه به دستی و به دستی دستش