تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۲ - شب چیست برای ما زمان نالش
شب چیست برای ما زمان نالش
وان را که نه عاشق است او را مالش
وان عاشق ناقصی که نوکار بود
گوشش نشود گرم به شب بی‌بالش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۳ - کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش
کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش
آنرا که چنان کند چنین آید پیش
آندم که قضا مکر کند ای درویش
در خانه گریزد خرد دوراندیش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۴ - گر می‌کشدم غم تو هر دم مکش
گر می‌کشدم غم تو هر دم مکش
هل تا بکشندم همه عالم تو مکش
آنرا که خود انداخته‌ای پای مزن
وانرا که تو زنده کرده‌ای هم تو مکش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۵ - گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
ور صبر کنم گوید ایوب مباش
اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم
بر سر زندم که سر مکش چوب مباش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۶ - گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم که دلم گفت که پر خون کنمش
گفتم که تنم گفت در این روزی چند
رسوا کنم وز شهر بیرون کنمش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۷ - الجوهر فقر و سوی الفقر عرض
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض
الفقر شفاء و سوی الفقر مرض
العالم کله خداع و غرور
والفقر من العالم کنزو غرض
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۸ - امروز سماعست و سماعست و سماع
امروز سماعست و سماعست و سماع
نورست شعاعست و شعاعست و شعاع
این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع
از عقل وداعست و وداعست و وداع
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۹ - عشقست زهر چه آن نشاید مانع
عشقست زهر چه آن نشاید مانع
گر عشق نبودی، ننمودی صانع
دانی که حروف عشق را معنی چیست
عین عابد و شین شاکر و قافست قانع
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۰ - عاشق گردد بگرد اطلال و ربوع
عاشق گردد بگرد اطلال و ربوع
زاهد گردد بگرد تسبیح و رکوع
بر نان تند این و آن دیگر بر لب آب
کانرا عطش آمده است و این را غم جوع
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۱ - مهمان توایم ما و مهمان سماع
مهمان توایم ما و مهمان سماع
ای جان معاشران و سلطان سماع
هم بحر حلاوتی و هم کان سماع
آراسته باد از تو میدان سماع
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۲ - هر روز بیاید آن سپهدار سماع
هر روز بیاید آن سپهدار سماع
چون باد صبا بسوی گلزار سماع
هم طوطی و عندلیب در کار سماع
هم گردد هر درخت پربار سماع
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۳ - ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
محروم ز بلبل و گلستان ز باغ
دریاب که این دم اگرت فوت شود
بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۴ - بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغ
بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغ
آئیم به باغ با تو ای چشم و چراغ
چون سوسن و گل ز خویش بیرون آئیم
چون آب روان رویم از باغ به باغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۵ - گر با دیگری مجلس میسازم و لاغ
گر با دیگری مجلس میسازم و لاغ
ننهم به خدا ز مهر کس بر دل داغ
لیکن چو فرو شود کسی را خورشید
در پیش نهد بجای خورشید چراغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۶ - گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ
گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ
من آن توام بخسب ایمن به فراغ
ترسم که چراغ زیر طشتی بنهی
وانگاه بجویمش به صد چشم و چراغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۷ - گویند که عشق بانگ و نامست دروغ
گویند که عشق بانگ و نامست دروغ
گویند امید عشق خامست دروغ
کیوان سعادت بر ما در جانست
گویند فراز هفت بامست دروغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۸ - گویند که یار را وفا نیست دروغ
گویند که یار را وفا نیست دروغ
گویند پس از هجر لقا نیست دروغ
گویند شراب جانفزا نیست دروغ
گویند که این به پای ما نیست دروغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۹ - از دل سوی دلدار شکافست شکاف
از دل سوی دلدار شکافست شکاف
وانکس که نداند این معافست معاف
هر روز در این حلقه مصافست مصاف
می‌پنداری که این گزافست گزاف
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۶۰ - امروز طوافست طوافست طواف
امروز طوافست طوافست طواف
دیوانه معافست معافست معاف
نی جنگ و مصافست و مصافست مصاف
وصل است و زفافست زفافست زفاف
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۶۱ - با زنگی امشب چو شدستی به مصاف
با زنگی امشب چو شدستی به مصاف
از سینهٔ خود سینهٔ شب را بشکاف
در کعبهٔ عشاق طوافی چو کنی
دریاب که کعبه میکند با تو طواف