تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بجام نو کهن می از سبو ریز
بجام نو کهن می از سبو ریز
فروغ خویش را بر کاخ و کو ریز
اگر خواهی ثمر از شاخ منصور
به دل «لا غالب الا الله» فرو ریز
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
گرفتم حضرت ملا ترش روست
گرفتم حضرت ملا ترش روست
نگاهش مغز را نشناسد از پوست
اگر با این مسلمانی که دارم
مرا از کعبه میراند حق او ست
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
فرنگی صید بست از کعبه و دیر
فرنگی صید بست از کعبه و دیر
صدا از خانقاهان رفت «لاغیر»
حکایت پیش ملا باز گفتم
دعا فرمود «یا رب عاقبت خیر»
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به بند صوفی و ملا اسیری
به بند صوفی و ملا اسیری
حیات از حکمت قرآن نگیری
بهیاتش ترا کاری جز این نیست
که از «یسن» اوسان بمیری
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز قرآن پیش خود آئینه آویز!
ز قرآن پیش خود آئینه آویز
دگرگون گشته‌ای از خویش بگریز
ترازویی بنه کردار خود را
قیامتهای پیشین را برانگیز
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز من بر صوفی و ملا سلامی
ز من بر صوفی و ملا سلامی
که پیغام خدا گفتند ما را
ولی تأویل شان در حیرت انداخت
خدا و جبرئیل و مصطفی را
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز دوزخ واعظ کافر گری گفت
ز دوزخ واعظ کافر گری گفت
حدیثی خوشتر از وی کافری گفت
«نداندن غلام احوال خود را
که دوزخ را مقام دیگری گفت»
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مریدی خود شناسی پخته کاری
مریدی خود شناسی پخته کاری
به پیری گفت حرف نیش داری
بمرگ ناتمامی جان سپردن
گرفتن روزی از خاک مزاری
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
پسر را گفت پیری خرقه بازی
پسر را گفت پیری خرقه بازی
ترا این نکته باید حرز جان کرد
به نمرودان این دورشنا باش
ز فیض شان براهیمی توان کرد
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به کام خود دگر آن کهنه می ریز
به کام خود دگر آن کهنه می ریز
که با جامش نیرزد ملک پرویز
ز اشعار جلال الدین رومی
به دیوار حریم دل بیاویز
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بگیر از ساغرشن لاله رنگی
بگیر از ساغرشن لاله رنگی
که تاثیرش دهد لعلی به سنگی
غزالی را دل شیری ببخشد
بشوید داغ از پشت پلنگی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
نصیبی بردم از تاب و تب او
نصیبی بردم از تاب و تب او
شبم مانند روز از کوکب او
غزالی در بیابان حرم بین
که ریزد خنده شیر از لب او
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
سراپا درد و سوز شنائی
سراپا درد و سوز شنائی
وصال او زبان دان جدائی
جمال عشق گیرد از نی او
نصیبی از جلال کبریائی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بروی من در دل باز کردند
بروی من در دل باز کردند
ز خاک من جهانی ساز کردند
ز فیض او گرفتم اعتباری
که با من ماه و انجم ساز کردند
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز رومی گیر اسرار فقیری
ز رومی گیر اسرار فقیری
کهن فقر است محسود امیری
حذر زان فقر و درویشی که از وی
رسیدی بر مقام سر بزیری
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
خیالش با مه و انجم نشیند
خیالش با مه و انجم نشیند
نگاهشن سوی پروین ببیند
دل بیتاب خود را پیش او نه
دم او رعشه از سیماب چیند
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
خودی تا گشت مهجور خدائی
خودی تا گشت مهجور خدائی
به فقرموختداب گدائی
ز چشم مست رومی وام کردم
سروری از مقام کبریائی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
می روشن ز تاک من فرو ریخت
می روشن ز تاک من فرو ریخت
خوشا مردی که در دامانمویخت
نصیب ازتشی دارم که اول
سنائی از دل رومی برانگیخت
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای باد بیابان از عرب خیز
تو ای باد بیابان از عرب خیز
ز نیل مصریان موجی برانگیز
بگو فاروق را پیغام فاروق
که خود در فقر و سلطانی بیامیز
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
خلافت فقر با تاج و سریر است
خلافت فقر با تاج و سریر است
زهی دولت که پایان ناپذیر است
جوان بختا ! مده از دست، این فقر
که بی او پادشاهی زود میر است