تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : مفردات
بیت ۱۳
از مایهٔ بیسود نیاساید مرد
مار از دم خویش چند بتواند خورد
سعدی : مفردات
بیت ۱۵
بیچاره که در میان دریا افتاد
مسکین چه کند که دست و پایی نزند
سعدی : مفردات
بیت ۱۸
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
سعدی : مفردات
بیت ۱۹
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
سعدی : مفردات
بیت ۲۲
سلطان که به منزل گدایان آید
گر بر سر بوریا نشیند شاید
سعدی : مفردات
بیت ۲۶
در گرگ نگه مکن که بزغاله برد
یک روز ببینی که پلنگش بدرد
سعدی : مفردات
بیت ۲۹
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد
سعدی : مفردات
بیت ۴۴
جایی نرسد کس به توانایی خویش
الا تو چراغ رحمتش داری پیش
سعدی : مفردات
بیت ۴۷
کوته‌نظران را نبود جز غم خویش
صاحبنظران را غم بیگانه و خویش
سعدی : مفردات
بیت ۴۹
گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ
چه سود که باز می‌گذاری به دریغ؟
سعدی : مفردات
بیت ۵۶
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم
برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
سعدی : مفردات
بیت ۵۸
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
سعدی : مفردات
بیت ۶۲
صاحبدل نیک سیرت علامه
گو کفش دریده باش و خلقان جامه
سعدی : مفردات
بیت ۶۷
این باد و بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی
سعدی : مفردات
بیت ۶۸
آن گوی که طاقت جوابش داری
گندم نبری به خانه چون جو کاری
سعدی : مفردات
بیت ۶۹
مردی نه به قوتست و شمشیرزنی
آنست که جوری که توانی نکنی
سعدی : مفردات
باقی مفردات
می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست
تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
از روی نکو صبر نمی‌شاید کرد
لیکن نه به اختیار می‌باید کرد
می‌شنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
و رب غلام صائم بطنه خلا
و میزانه من سؤ فعلته امتلا
علیک سلام الله ما لاح کوکب
و ما طلعت زهر النجوم و تغرب
و کل بلیغ بالغ السعی فی دمی
اذا کان فی حی الحبیب حبیب
دع الجواری فی الدماء ماخرة
ان الرواکد تحتاج المقاذیفا
سلام علیکم اهل بیت کرامة
و مقصد محتاج و مأمن خائف
و لو ان حبا بالملام یزول
لسمعت افکا یفتریه عذول
تبعته العیون حیث تمشی
و علی مثله من العین یخشی
تلتقی ارضا بأرض و بدیلا عن بدیل
انما یثقلنی من فضلکم قید الجمیل
کتبت لیبقی الذکر امم بعدی
فیاذا الجلال اغفر لکاتبه السعدی
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱ - ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی
در راهِ تو، صد هزار عالم، گردی
در کوی تو، صد هزار آدم، خاکی
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲ - در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
جان تن زد و با عجز به هم خانه گرفت
چون شمع تجلّی تو آمد به ظهور
طاووسِ فلک، مذهبِ پروانه گرفت
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۳ - ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو
ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو
وی هفت سپهر، پرده دارِ درِ تو
رخ زرد و کبود جامه، خورشیدِ منیر
سرگشتهٔ ذرهٔ غبارِ درِتو