تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۴ - وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
در هر دو جهان هر گلِ وصفت که شکفت
در وادی توحیدِ تو یک خاربُن است
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵ - جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
دل خون شد و قدرِ خاکِ کویت نشناخت
ای از سرّ موئی دو جهان کرده پدید!
کس در دو جهان یک سرّ‌مویت نشناخت
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۶ - دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد
گر بر سر ذرّهای فتد سایهٔ تو
خورشید، از آن ذرّه، زکاتی طلبد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۷ - عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست
عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست
در وصفِ تو، عجز،‌برترین پایهٔ اوست
هر ذرّه که یک لحظه هوای تو گزید
حقّا که صد آفتاب در سایهٔ اوست
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۸ - وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است
وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است
نه لایق سوز دل هر بی نمکی است
در جنب تو هر دو کون کی سنجد هیچ
کانجا که توئی دو کون و یک ذرّه یکی است
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۹ - بر وصف تو دستِ عقل دانانرسد
بر وصف تو دستِ عقل دانانرسد
و ادراکِ ضمیرِ جان بینا نرسد
عرشی که دو کون پرتوِ عَظْمَتِ اوست
موری چه عجب اگر بدانجا نرسد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۰ - ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده
ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده
وز شوق تو سرگشته، چو سیماب، شده
هر دم ز تو صد هزار دل خون گشته
دل کیست که صد هزار جان، آب شده
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۱ - خورشید، که او زیر و زبر میگردد
خورشید، که او زیر و زبر میگردد
از تو،‌به امید یک نظر میگردد
ذوقِ شکَرِ شُکْرِ تو طوطی فلک
تا یافت، از آن وقت، به سر میگردد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۲ - عالم که فنای محض، سرمایهٔ اوست
عالم که فنای محض، سرمایهٔ اوست
چون شش روزهست، لطف تو، دایهٔ اوست
هر ذرّه که در سایهٔ لطف تو نشست
بر هشت بهشت، تا ابد، سایهٔ اوست
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۳ - هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز
هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز
سر رشتهٔ خوددر دوجهان یابد باز
در راه تو هر که نیم جانی بدهد
از لطف تو صد هزار جان یابد باز
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۴ - هر نقطه که در دایرهٔ قسمت تست
هر نقطه که در دایرهٔ قسمت تست
بر حاشیهٔ مائدهٔ نعمت تست
در سینه ذرّهای اگر بشکافند
دریا دریا، جهان جهان، رحمت تست
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۵ - هم گوهر بحر لطف بیپایانی
هم گوهر بحر لطف بیپایانی
هم گنج طلسم پردهٔ دوجْهانی
بس پیدایی از آنکه بس پنهانی
بیرونِ جهانی و درونِ جانی
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۶ - نه عقل به کُنْهِ لایزال تو رسد
نه عقل به کُنْهِ لایزال تو رسد
نه فکر به غایت جمال تو رسد
در کُنْهِ کمالت نرسد هیچ کسی
کوغیر تو کس تا به کمال تو رسد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۷ - نه عقل، بدان حضرت جاوید رسد
نه عقل، بدان حضرت جاوید رسد
نه جان به سراچهٔ جلال تو رسد
گر میجنبد سایه و گر اِستادست
ممکن نبود که درجمال تو رسد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۸ - آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد
آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد
پیک نظر و عقل مُجاهِز نرسد
فی الجمله، به کنه تو که کس را ره نیست
نه هیچ کسی رسید و هرگز نرسد
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۱۹ - نه لایق کوی تست سیری که بود
نه لایق کوی تست سیری که بود
نه نیز موافقست خیری که بود
یک ذرّه خیال غیر، هرگز مگذار
کافسوس بود خیال غیری که بود
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲۰ - گر با تو به هم دگر نباشد چه بود
گر با تو به هم دگر نباشد چه بود
یک ذرّه به سایه در نباشد چه بود
جائی که هزار عرش یک سارَخْک است
مشتی سارَخْک اگرنباشد چه بود
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲۱ - ای غیر تو درهمه جهان موئی نه
ای غیر تو درهمه جهان موئی نه
جز روی تو در همه جهان روئی نه
از هر سوئی که بنگرم، در دو جهان
آن سوی توئی ولیکن آن سوئی نه
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲۲ - کس نیست که در دو کون ما دون تونیست
کس نیست که در دو کون ما دون تونیست
مستغرق آن حضرت بی چون تو نیست
نی نی تا کی ز کون و حضرت گفتن
بیرون تو هرچه هست بیرون تو نیست
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲۳ - ای پیش تو صد هزار جان یک سرِ‌موی
ای پیش تو صد هزار جان یک سرِ‌موی
در قرب تو هفت آسمان یک سرِ موی
چون یک سرِ موی از دو جهان نیست پدید
جز تو نبود در دو جهان یک سرِ موی