تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۲۷ - پنهان گهریست در پسِ پردهٔ راز
پنهان گهریست در پسِ پردهٔ راز
وندر طلبش خلق جهان در تک و تاز
با هر دو جهان زیر و زبر میآیی
با خویشتن آی تا گهر یابی باز
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۲۸ - از پردهٔ خود برون شدن عین خطاست
از پردهٔ خود برون شدن عین خطاست
زیرا که برون پرده گردی کم و کاست
در پردهٔ کژ چند دوی از چپ و راست
در پردهٔ دل نشین که راهت آنجاست
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۲۹ - هر چند که کارهای تو بسیاریست
هر چند که کارهای تو بسیاریست
از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست
هر خاصیت که در دو عالم نقد است
در جوهر تو زان همه انموداریست
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۰ - هر جان که ز حق حمایتی افتادهست
هر جان که ز حق حمایتی افتادهست
در هر دو جهان عنایتی افتادهست
هر روح که هم ولایتی افتادهست
در عالم بینهایتی افتادهست
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۱ - آنجا که فروغ عالم جان بینی
آنجا که فروغ عالم جان بینی
خورشید و قمر را اثری زان بینی
در عالم جان چو قدسیان خوان بنهند
طاووس فلک را مگس خوان بینی
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۲ - چون آینه پشت و رو شود یکسانت
چون آینه پشت و رو شود یکسانت
هم این ماند همان، نه این نه آنت
امروز چنانکه جانْت در جسم گم است
فردا جسم تو گم شود در جانت
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۳ - هر راز که هم پردهٔ جان تو شود
هر راز که هم پردهٔ جان تو شود
آنست که نقد جاودان تو شود
تا وارد غیبی سفریست آن تو نیست
هرگه که مقیم گشت زان تو شود
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۴ - تن از پی کارِ خویش سرگردان است
تن از پی کارِ خویش سرگردان است
جان بر سرِ ره منتظر فرمان است
رازی که به سوزنیش کاود تن تو
دریا دریا در اندرونِ جان است
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۵ - کردم ورقِ وجودِّ تو با تو بیان
کردم ورقِ وجودِّ تو با تو بیان
تا کی باشی در ورق سود و زیان
هر چیز که در هر دو جهان است عیان
در جان تو هست و تو برون شو ز میان
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۶ - هر سر که درین هر دو جهان داشتهاند
هر سر که درین هر دو جهان داشتهاند
از بهرِ نثارِ فرق جان داشتهاند
هر چیز که در پرده نهان داشتهاند
با جانت همیشه در میان داشتهاند
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۷ - گاه از غم اودست ز جان میشویی
گاه از غم اودست ز جان میشویی
گه قصهٔ او به دردِ دل میگویی
سرگشته چرا گِردِ جهان میپویی
کار از تو برون نیست کرا میجویی
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۸ - ای از تن منقلب گذر ناکرده
ای از تن منقلب گذر ناکرده
جان را به سفر اهل بصر ناکرده
گوهر نشوی تا سفرِ جان نکنی
گوهر نشود قطره سفر ناکرده
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۹ - خوش باش که دل تمام میباز رهد
خوش باش که دل تمام میباز رهد
وز محنتِ ننگ و نام میباز رهد
طوطی تو از قفس اگر باز رهد
طاووسِ دلت ز دام میباز رهد
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۴۰ - دانی تو که مرگ چیست از تن رستن
دانی تو که مرگ چیست از تن رستن
یعنی قفس بلبل جان بشکستن
برخاستن از دو کون و خوش بنشستن
از خویش بریدن و بدو پیوستن
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۴۱ - مرگ است خلاص عالم فانی را
مرگ است خلاص عالم فانی را
درهم چه کشی ز مرگ پیشانی را
گر مزبلهٔ تن تو را مرگ رسید
با مرگ چکار جان تو با جانی را
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۴۲ - یک یک نفست زمان تو خواهد بود
یک یک نفست زمان تو خواهد بود
یک یک قدمت مکان تو خواهد بود
هر چیز که در فکرتِ تو میآید
آن چیز همه جهان تو خواهد بود
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۴۳ - چون اصلِ اصول هست در نقطهٔ جان
چون اصلِ اصول هست در نقطهٔ جان
نقشِ دو جهان ز جان توان دید عیان
هرچیز که دیدهای تو پیدا و نهان
در دیدهٔ تست آن نه در عین جهان
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۴۴ - تا مرغ دلم شیوهٔ دمساز شناخت
تا مرغ دلم شیوهٔ دمساز شناخت
در سوز روش قاعدهٔ راز شناخت
هر روز، هزار ساله ره در خود رفت
تا در پس پرده خویش را باز شناخت
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۱ - میپنداری که جان توانی دیدن
میپنداری که جان توانی دیدن
اسرار همه جهان توانی دیدن
هرگاه که بینشِ تو گردد به کمال
کوری خود آن زمان توانی دیدن
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۲ - هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
باکوه چو سنگ در کمر خواهی بود
هرچند که دیده تیزتر خواهی یافت
در نقطهٔ کُنْه کورتر خواهی بود