تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۳۹ - می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
نور می بارد ز روی آفتاب صبحگاه
نقد انجم را به یک جام صبوحی می دهد
خوب می داند فلک، قدر شراب صبحگاه
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۲ - از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای
از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای
بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده ای
گر چه شمشیر ترا سنگ فسان در کار نیست
خواب سنگین را فسان تیغ مژگان کرده ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۳ - پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
می توانی رام لیلی را ز استغنا کنی
بی تأمل می کنی در کار باطل عمر صرف
چون به کار حق رسی امروز را فردا کنی
کار خود را راست کن با قامت همچون الف
با قد خم چون میسر نیست سر بالا کنی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۴ - با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
چون گشودی لب به گفتن، نیک یا بد می شوی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۵۰ - از کجی ناخنه دیده انور گردی
از کجی ناخنه دیده انور گردی
راست شو راست که سرو لب کوثر گردی
نعل نان است در آتش ز پی گرسنگان
چه ضرورست پی رزق به هر در گردی؟
خم نمودند قدت را که زمین گیر شوی
نه که از بی بصری حلقه هر در گردی
بوالهوس نیست به لطف تو سزاوار، ولی
شرمت آید ز غلط کرده خود برگردی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۶ - برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او
برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او
آنچه بسیارست گلچین است در گلزار او
طره دستار او همسایه بال هماست
پادشاهی کرد گل بر گوشه دستار او
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۷ - نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او
نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او
هم مگر آیینه سازند از دل چون سنگ او
در شب تاریک نتوان دزد را دنبال رفت
دل گرفتن مشکل است از طره شبرنگ او
از لطافت نسبت رخسار او با گل خطاست
کز نگاه گرم گردد آفتابی، رنگ او
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۸ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
خضر و عمر جاودان، ما و قد رعنای او
خواجه مستغنی ز دین من به دنیای دنی است
چون نباشم من به دین مستغنی از دنیای او؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۹ - می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
گل به طرحم می دهد روی بهارآلود تو
می رسی از گرد راه و می توان برداشتن
گرده خورشید از روی غبارآلود تو
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۸۰ - ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
نخل رعنایی به بارآورده بالای تو
حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟
بوسه من کارها دارد به خاک پای تو
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۸۱ - ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
اشتیاق سجده را با آستان او بگو
هر کجا آن شاخ گل را ناز بگشاید کمر
شکوه آغوش ما را با میان او بگو
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱ - زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
لازم افتاده است خوی زشت، روی زشت را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲ - چرخ می داند عیار آه پرتاثیر را
چرخ می داند عیار آه پرتاثیر را
می توان در زخم دیدن جوهر شمشیر را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳ - چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
بی زبان کرده است سحر غمزه ات اعجاز را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴ - چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
از چه دادی عرض بر عالم صفات خویش را؟
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۵ - گریه مستانه بی می می کند ما را خراب
گریه مستانه بی می می کند ما را خراب
سیل بیکارست چون از خود برآرد خانه آب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۶ - از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب
از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب
ساقی از بی ظرفی ما می کند در باده آب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۷ - می شود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
می شود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
بیشتر گردد دعا در دامن شب مستجاب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۳ - زردرویی می کشد مهر از ترنج غبغبت
زردرویی می کشد مهر از ترنج غبغبت
بوسه در پرواز می آید ز تحریک لبت
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۴ - عمر چون از چل گذشت از وی وفاجستن خطاست
عمر چون از چل گذشت از وی وفاجستن خطاست
در نشیب از آب خودداری طمع کردن خطاست