تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰ - از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
غفلت ما نیست غفلت، خواب صیادیم ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۱ - بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
میهمان بی طلب را دوست می داریم ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۲ - دور شو ای آستین از دیده گریان ما
دور شو ای آستین از دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۸ - عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
هر که سرمی پیچد از فرمان ایشان کافرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۹ - داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
در نظرها سنگ آتش را جلای دیگرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۰ - جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
شعله آواز بلبل شمع بالینم بس است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۱ - عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
چون مگس بر عضو فاسد چند بنشینی، بس است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۲ - نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
یا دم روح القدس در آستین مریم است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۴ - بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۵ - عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
نقد اوقات گرامی را به غارت دادن است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۶ - آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
دشت از چشم غزالان سینه پرداغ اوست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۷ - حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
هر چه در کشتی شکستن با تو ماند آن مال توست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۹ - یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
بی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۰ - تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
خضر را پندارم آب زندگانی برده است!
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۱ - کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
آنچه با دل زخم شمشیر تغافل کرده است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۲ - بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است
بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است
هر که او را در قبا دیده است، عریان دیده است!
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۴ - هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است
هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است
روی گردانیدن اینجا حمله مردانه است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۵ - بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است
بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است
شرم روی نیکوان را بهترین پیرایه است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۸ - دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
این نهال خوش ثمر را حاجت پیوند نیست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۹ - جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
رو به هر جانب که می آری به جز دیوار نیست