تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۳ - هجرِ تو هلاکِ من بگوید با تو
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۴ - غم کشته و رنج دیده خواهم مردن
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۵ - چون کار ز دست رفت گفتار چه سود
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۶ - گر جان گویم عاشق آن دیدار است
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۷ - دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۸ - عمری دل این سوخته تن در خون داد
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۴۹ - جز جان، صفت جان، که تواند گفتن
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۵۰ - جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۵۱ - در فقر، دل و روی سیه باید داشت
عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۵۲ - سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱ - چندان که تو اسرار حقیقت خواهی
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲ - اول میلم چو از همه سویی بود
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۳ - ناکرده وجودم بدل اینجا چه کنم
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۴ - آواز آمد مرا که در جستن دوست
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۵ - عمری چو فلک ز تگ نمیفرسودم
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۶ - هرچند دریغ صدهزار است هنوز
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۷ - گفتم که شد از نفس پلیدم، دل، پاک
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۸ - تا با سگ نفس همنشین خواهم بود
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۹ - هر دم سگ نفس با دلم باز نهد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۰ - نفسی دارم که هر نفس مِه گردد