تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۵ - بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
ترک رفت و رو بود جاروب این ویرانه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۶ - نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را
نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را
ناخن شیرست صیقل در نظر آیینه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۷ - شوخی راز محبت می شکافد سینه را
شوخی راز محبت می شکافد سینه را
آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۸ - بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
چون ره خوابیده بیداری ندارد خواب ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۹ - می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
بی سیاهی نیست هرگز داغ عالمسوز ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰ - از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
غفلت ما نیست غفلت، خواب صیادیم ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۱ - بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
میهمان بی طلب را دوست می داریم ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۲ - دور شو ای آستین از دیده گریان ما
دور شو ای آستین از دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۸ - عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
هر که سرمی پیچد از فرمان ایشان کافرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۹ - داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
در نظرها سنگ آتش را جلای دیگرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۰ - جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
شعله آواز بلبل شمع بالینم بس است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۱ - عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
چون مگس بر عضو فاسد چند بنشینی، بس است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۲ - نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
یا دم روح القدس در آستین مریم است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۴ - بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۵ - عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
نقد اوقات گرامی را به غارت دادن است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۶ - آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
دشت از چشم غزالان سینه پرداغ اوست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۷ - حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
هر چه در کشتی شکستن با تو ماند آن مال توست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۸ - کاکل او دام در راه صبا انداخته است
کاکل او دام در راه صبا انداخته است
زلف او زنجیر را در دست و پا انداخته است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۰۹ - یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
بی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۱۰ - تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
خضر را پندارم آب زندگانی برده است!