تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۱ - از آتش شهوت جگرم میسوزد
از آتش شهوت جگرم میسوزد
وز حرص همه مغز سرم میسوزد
چون پاک شود دلم چو این نفس پلید
هر لحظه به نوعی دگرم میسوزد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۲ - خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا
خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا
وز بیم رهی که هست در پیش مرا
هرگز نرسد به نوش توحید دلم
تا کژدم نفس میزند نیش مرا
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۳ - دل را که نه دنیا و نه دین میبینم
دل را که نه دنیا و نه دین میبینم
با نفس پلید همنشین میبینم
چون شیری شد مویم و در هر بن موی
صد شیر و پلنگ در کمین میبینم
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۴ - از جان سیرم ازانک تن میخواهد
از جان سیرم ازانک تن میخواهد
بی یوسفِ مهر، پیرهن میخواهد
موری که به سالی بخورد یک دانه
انبار به مُهرِ خویشتن میخواهد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۵ - گاهم ز سگ نفس مشوش بودن
گاهم ز سگ نفس مشوش بودن
گاهم ز سر خشم بر آتش بودن
گفتی: «خوش باش» چون مرا دست دهد
با این همه سگ در اندرون خوش بودن
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۶ - این نفس کم انگاشته آید آخر
این نفس کم انگاشته آید آخر
تا چند سرافراشته آید آخر
ای بس که فرو داشتهام این سگ را
تا بوکه فرو داشته آید آخر
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۷ - چون نفس سگیست بدگمان چتوان کرد
چون نفس سگیست بدگمان چتوان کرد
گلخن دارد پر استخوان چتوان کرد
گر در پیشش هزارتن مُرده شوند
او زندهتر است هر زمان چتوان کرد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۸ - هر دل که ز سرِّ کار آگاهی داشت
هر دل که ز سرِّ کار آگاهی داشت
درگوشه نشست ومنصبِ شاهی داشت
چون نیست ز نفسِ تو کسی دشمن تر
پس از که امیدِ دوستی خواهی داشت
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۹ - آنها که مدام از پس این کار شوند
آنها که مدام از پس این کار شوند
در کشتن این نفس ستمکار شوند
در پوست هزار اژدها خفته تُراست
چون مرگ درآید همه بیدار شوند
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۰ - آنجا که فنای نامداران باید
آنجا که فنای نامداران باید
بر باقی نفس، تیرباران باید
یک ذرّه گرت منی بود دوزخ تو
از هفت چه آید که هزاران باید
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۱ - ای نفس فرو گرفته سر تا سر تو
ای نفس فرو گرفته سر تا سر تو
آلوده نجاستِ منی گوهرِ تو
گر در آتش به عمرها میسوزی
هم بوی منی زند ز خاکسترِ تو
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۲ - ای در غم نان و جامه و آز و نیاز
ای در غم نان و جامه و آز و نیاز
افتاده به بازار جهان در تک و تاز
کاری دگرت نیست به جز خوش خفتن
گه مزبله پر میکن و گه میپرداز
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۳ - بد چند کنی کار نکو کن بنشین
بد چند کنی کار نکو کن بنشین
سجادهٔ تسلیم فرو کن بنشین
در خانهٔ استخوانی آخر با سگ
نتوانی زیست دفع او کن بنشین
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۴ - هر دل که به نفس ره به آگاهی برد
هر دل که به نفس ره به آگاهی برد
به زانکه رهی ز ماه تا ماهی برد
زودا که به سرچشمهٔ حیوان برسی
گر در ظلمات نفس، ره خواهی برد
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۵ - از کس چو سخن نمیپذیری آخر
از کس چو سخن نمیپذیری آخر
آگه نشوی تا بنمیری‌ آخر
چندان بدوی از پی شهوت که مپرس
یک گام به صدق برنگیری آخر
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۶ - ای عقلِ تو کرده مبتلای خویشت
ای عقلِ تو کرده مبتلای خویشت
از عقل، عَقیله هر زمانی بیشت
هر لحظه ز عقل، عَقْبَهای در پیشت
فریاد ز عقلِ مصلحت اندیشت
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۷ - دردا که دلی که در جهان کار نداشت
دردا که دلی که در جهان کار نداشت
بگذشت و ز دین اندک و بسیار نداشت
صد شب ز برای نفس دشمن بنخفت
یک شب ز برای دوست بیدار نداشت
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۸ - مائیم به امر، پای ناآورده
مائیم به امر، پای ناآورده
یک عذر گره گشای ناآورده
هر روز هزار عهد محکم بسته
وآنگاه یکی بجای ناآورده
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲۹ - گاهی به هوس حرف فنا میخوانیم
گاهی به هوس حرف فنا میخوانیم
گاهی ز هوس نزد بقا میمانیم
تر دامنی وجود خود میدانیم
بر خشک بمانده چند کشتی رانیم
عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۳۰ - مائیم که نه سوخته و نه خامیم
مائیم که نه سوخته و نه خامیم
نه صاف چشیده و نه دُرد آشامیم
گرچه چو فلک ز عشق بیآرامیم
صد سال به تک دویده در یک گامیم