تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۲۶ - هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت
هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت
گاه از بس و گه زپیش میباید رفت
در گردِ جهان دویدنت فایده نیست
گردِ سر و پای خویش میباید رفت
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۲۷ - نردِ هوسِ وصال میباید باخت
نردِ هوسِ وصال میباید باخت
اسبِ طمعِ محال میباید تاخت
یک لحظه سپر همی نباید انداخت
میباید سوخت و کار میباید ساخت
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۲۸ - بنشستهای و بسی سفر داری تو
بنشستهای و بسی سفر داری تو
هر ذرّه که هست ره گذر داری تو
صد قافله در هر نفسی میگذرد
ای بیخبر آخر چه خبر داری تو
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۲۹ - چون تو غم بیشمار خودخواهی داشت
چون تو غم بیشمار خودخواهی داشت
درد دل بیقرار خود خواهی داشت
در خاکستر نشین و در خون میگرد
گر ماتم روزگار خود خواهی داشت
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۰ - ای آن که هزار گونه سودا داری
ای آن که هزار گونه سودا داری
مردان همه ماتم، تو تماشا داری
خوش میخور و میخفت که داند تا تو
در پیش چه وادی و چه دریا داری
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۱ - از بس که غم دنیی مردار خوری
از بس که غم دنیی مردار خوری
نه کار کنی ونه غم کار خوری
سرمایهٔ تو در همه عالم عمریست
بر باد مده که غصّه بسیار خوری
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۲ - از دورِ فلک زیر و زبر خواهی شد
از دورِ فلک زیر و زبر خواهی شد
رسوای جهانِ پرده در خواهی شد
از خواب درآی ای دلِ سرگشته که زود
تا چشم زنی به خواب درخواهی شد
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۳ - هر چند که دریای پر آب آمد پیش
هر چند که دریای پر آب آمد پیش
بشتاب که کار با شتاب آمد پیش
گر غرقه شدی چه سود کاندر همه عمر
بیدار کنون شدی که خواب آمد پیش
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۴ - کی نیک افتد ترا که بد میباشی
کی نیک افتد ترا که بد میباشی
جان میدهی و خصم خرد میباشی
کاریست دگر تو را نخواهند گذاشت
تا بر سر روزگار خود میباشی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۵ - ای دوست اگر تو دوستدار خویشی
ای دوست اگر تو دوستدار خویشی
تا کی ز هوا بر سر کار خویشی
هر چند که بیشتر همی آموزی
میبینمت این که برقرار خویشی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۶ - اوّل قدمت دولت انبوه مجوی
اوّل قدمت دولت انبوه مجوی
کاهیت نخست بس بود کوه مجوی
گر یک سرِ ناخنت پدید آمد کار
در کار شو و به ناخن اندوه مجوی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۷ - ای بیخبران دلی به جان دربندید
ای بیخبران دلی به جان دربندید
وز نیک و بد خلق زبان دربندید
چون کار فتاد بر کناری مروید
این کار شگرف را میان دربندید
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۸ - تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
بیکاری تو چو همچنین خواهد بود
اما همه ذرّات جهان در کارند
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۳۹ - ای پای ز دست داده در پی نرسی
ای پای ز دست داده در پی نرسی
نظّارهٔ جام کن که در می نرسی
تو هیچ نیی در که توانی پیوست
با تست بهم، چگونه در وی نرسی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۰ - دل بستهٔ روی چون نگار او کن
دل بستهٔ روی چون نگار او کن
جان بر کف دست نه، نثار او کن
بنگر سَرِ کار و زود کار از سر گیر
پس کار و سر اندر سَرِ کار او کن
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۱ - گر هست درین راه سر بهبودت
گر هست درین راه سر بهبودت
بر باید خاست از سر هستی زودت
در عشق بمیر از آنکه سرمایهٔ عمر،
تا تو نکنی زیان، ندارد سودت
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۲ - هر دل که ز سِرِّ کار آگاهی یافت
هر دل که ز سِرِّ کار آگاهی یافت
در هر مویی ز ماه تا ماهی یافت
افسوس بود که بیخبر خاک شوی
آخر بشتاب اگر خبر خواهی یافت
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۳ - بی ره رفتن، رموز میاندیشی
بی ره رفتن، رموز میاندیشی
برفیست که در تموز میاندیشی
مردان جهان هزار عالم رفتند
تو بر دو قدم، هنوز میاندیشی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۴ - گر باز نماید سَرِ یک موی به تو
گر باز نماید سَرِ یک موی به تو
صد گونه مدد رسد ز هر سوی به تو
ای بیخبر، آن چه بیوفاییست آخر
تو پشت بدو کردهای او روی به تو
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۵ - یادست ازین هوس بمی باید داشت
یادست ازین هوس بمی باید داشت
یا منّتِ دسترس بمی باید داشت
گر یک نفس از دلت برآید بی او
صد ماتم آن نفس بمی باید داشت