تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۶ - پیوسته به دست خود گرفتاری تو
پیوسته به دست خود گرفتاری تو
کاشفته دل پردهٔ پنداری تو
چون در پس پرده مادری داری تو
وقتست که شیر دایه بگذاری تو
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۷ - هر گاه که گوهر محبّت جویی
هر گاه که گوهر محبّت جویی
تا بعد نجویی به چه قربت جویی
چون نسبت خود درست کردی در فقر
نسبت یابی به هرچه نسبت جویی
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۸ - ای خلق چرا در تب و تفتید آخر
ای خلق چرا در تب و تفتید آخر
نابوده و ناآمده رفتید آخر
ای بیخبران این در و درگاه عظیم
خالی مگذارید و مخفتید آخر
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۴۹ - آن را که کلید مشکلی میباید
آن را که کلید مشکلی میباید
از عمرِ دراز حاصلی میباید
برتر ز دو کون عاقلی گر یابی
ای مرده دلان زنده دلی میباید
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۵۰ - گه پیشرو نبرد میباید بود
گه پیشرو نبرد میباید بود
گه پس رو اهل درد میباید بود
این کار به سرسری بسر مینشود
کاری است عظیم، مرد میباید بود
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱ - تا هیچ پراکنده توانی بودن
تا هیچ پراکنده توانی بودن
حقّا که اگر بنده توانی بودن
از یک یک چیز میبباید مردن
تا بوک بدو زنده توانی بودن
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲ - تا تفرقه میبود به هر سوی از تو
تا تفرقه میبود به هر سوی از تو
بیزار بود فقر به صد روی از تو
تا بر جای است یک سر موی از تو
کفرست حدیث این سرِ کوی از تو
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۳ - ای مانده ز خویش در بلایی که مپرس
ای مانده ز خویش در بلایی که مپرس
هرگز نرسیدهای به جایی که مپرس
از هر چه بدان زنده دلی پاک بمیر
تا زنده شوی به کبریایی که مپرس
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۴ - نه جان صفت رضای او میگیرد
نه جان صفت رضای او میگیرد
نه دل طلب وفای او میگیرد
هرچیز که آن در دل تو جای گرفت
میدان به یقین که جای او میگیرد
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۵ - چون نیست کسی را سر مویی غم تو
چون نیست کسی را سر مویی غم تو
جز تو که کند در دو جهان ماتم تو
ای مانده ز راه! یک دم آگاه نهای
تا فوت چه میشود ز تو هر دم تو
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۶ - شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه
شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه
گو شو که جهان سیاه گردد بیماه
او را تو برای خویشتن میطلبی
پس عاشق خویش بودهیی چندین گاه
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۷ - بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید
بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید
کو رخت به گور پاک ناکشته کشید
زیرا که برای سوزنی عیسی پاک
هر روز بسی دریغ در رشته کشید
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۸ - هر چند که بیرون و درون خواهی دید
هر چند که بیرون و درون خواهی دید
مشتی رگ و استخوان و خون خواهی دید
هر روز،‌هزار پرده بر خویش تنی
با این همه پرده، راه چون خواهی دید
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۹ - گر جان تو در پردهٔ دین خواهد بود
گر جان تو در پردهٔ دین خواهد بود
با دوست بهم پردهنشین خواهد بود
وان دم که نه در حضور او خواهی زد
فردا همه داغ آتشین خواهد بود
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۰ - او را خواهی از زن و فرزند ببر
او را خواهی از زن و فرزند ببر
مردانه همی ز خویش و پیوند ببر
چون هرچه که هست، بند راهست ترا
با بند چگونه میروی،‌بند ببر
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۱ - گر میخواهی که باشدت خوش آنجا
گر میخواهی که باشدت خوش آنجا
از تفرقه پاک رخت جان کش آنجا
سر تا پای تو غرق آتش آنجا
بهتر بودت که دل مشوش آنجا
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۲ - با عشق، وجود خود برانداخته به
با عشق، وجود خود برانداخته به
با سوختگی چو شمع درساخته به
زان پیش که در ششدره افتی، خود را،
در باز، که هرچه هست درباخته به
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۳ - دیوانه اگر مقید زنجیرست
دیوانه اگر مقید زنجیرست
سر تا سر کار او همه تقصیرست
تا شیوهٔ تو تصرّف و تدبیرست
یک یک چیزت که هست دامنگیرست
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۴ - تا چند ترا ز پرده بیش آوردن
تا چند ترا ز پرده بیش آوردن
در هر نفسی تفرقه پیش آوردن
دانی که عذاب سختتر چیست ترا
تنها بودن روی به خویش آوردن
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۵ - پیوستن تو به یک به یک بسیاریست
پیوستن تو به یک به یک بسیاریست
بگسل که قبول خلق مشکل کاریست
میدان به یقین که در میان جانت
هرجا که خوش آمدی بود زناریست