تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۶ - آن را که بخود بر سر یک موی سر است
آن را که بخود بر سر یک موی سر است
مجهولی او مفرّحی معتبر است
کم شو تو که تا ماندهای یک سر موی
پیری طلبیدنت خطر در خطر است
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۷ - شایستهٔ آن کمال مینتوان شد
شایستهٔ آن کمال مینتوان شد
مستطمع هر محال مینتوان شد
گر هر دو جهان کرامت ما گیرد
گو گیر که در جوال مینتوان شد
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۸ - هر لحظه هزار مشکلم پیوسته است
هر لحظه هزار مشکلم پیوسته است
هیچ است ز هرچه حاصلم پیوسته است
میباز برد مرا ز یک یک پیوند
این درد که در جان و دلم پیوسته است
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۱۹ - نابرده می عشق، قرارت ای دل
نابرده می عشق، قرارت ای دل
چندین چه گرفتهست خمارت ای دل
گر میخواهی که جانت در پرده شود
پیوند بریدن است کارت ای دل
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۰ - بگذر ز خیال آن و این، کار اینست
بگذر ز خیال آن و این، کار اینست
بگشا نظر جمال بین، کار اینست
گر جیم جمال یافت در جهان تو جای
در میم مراقبت نشین، کار اینست
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۱ - گر میخواهی که وقت خودداری گوش
گر میخواهی که وقت خودداری گوش
رنجی که به تو رسد مرنج و مخروش
گر هر دو جهان چو بحر آید در جوش
جمعیت خود به هر دو عالم مفروش
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۲ - ای آن که تو یک نفس خوداندیش نیی
ای آن که تو یک نفس خوداندیش نیی
در پیش همی روی و در پیش نیی
بیرون شدهای ز خویش ودر جُستن دوست
او با تو همیشه و توبا خویش نیی
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۳ - بی فکر دلی که هست خرّم دارش
بی فکر دلی که هست خرّم دارش
نقد دو جهان جمله مسلّم دارش
در هر که نماند هیچ اندیشه و درد
دریای حقیقت است محکم دارش
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۴ - عمری که نه در حضور جان خواهد بود
عمری که نه در حضور جان خواهد بود
گر سود کنی بسی زیان خواهد بود
یک لحظه حضور اگر از اینجا بُردی
جاوید همه عمرِ تو آن خواهد بود
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۵ - گر یک سرِ موی سرِّ جانان بینی
گر یک سرِ موی سرِّ جانان بینی
هر درد که هست عینِ درمان بینی
یک قطره بگیر، خواه بد خواهی نیک
پس لازمِ آن باش، همه آن بینی
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۶ - گر مرد رهی، روی به فریادرس آر
گر مرد رهی، روی به فریادرس آر
پشت از سر صدق در هوا و هوس آر
چون نیست به جز یک نفست هر دو جهان
پس هر دوجهان خویش با یک نفس آر
عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شماره ۲۷ - تا با تو، تویی بود، کجا گیری تو
تا با تو، تویی بود، کجا گیری تو
از کس سخنی به صدق نپذیری تو
هر لحظه که بیحضور او خواهی بود
کافر میری آن دم اگر میری تو
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۱ - جان سوخته سرفکنده میباید بود
جان سوخته سرفکنده میباید بود
چون شمع، به سوز، زنده میبایدبود
کارت به مراد این خدائی باشد
ناکامی کش که بنده میباید بود
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۲ - گر جان ببرد عشق توام جان آنست
گر جان ببرد عشق توام جان آنست
ور درد دهد جملهٔدرمان آنست
هر ناکامی که باشد این طایفه را
میدان به یقین که کام ایشان آنست
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۳ - تا نفس بود ز سِرِّ جان نتوان گفت
تا نفس بود ز سِرِّ جان نتوان گفت
در پیدایی راز نهان نتوان گفت
هر ناکامی که هست چون مرد کشید
کامی بدهندش که از آن نتوان گفت
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۴ - گفتی که نشان راه چیست ای درویش
گفتی که نشان راه چیست ای درویش
از من بشنو چو بشنوی میاندیش
آنست ترا نشان که رسوائی خویش
چندان که فرا پیش روی بینی بیش
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۵ - عشقش به کشیدن بلا آید راست
عشقش به کشیدن بلا آید راست
در عشق بلا کشی خطا آید راست
افسانهٔ عشق کار پاکی گوئی است
این کار به افسانه کجا آید راست
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۶ - هر دل که طلب کند چنین یاری را
هر دل که طلب کند چنین یاری را
مردانه به جان کشد چنین باری را
مردی باید شگرف تا همچو فلک
بر طاق نهد جامه چنین کاری را
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۷ - این کار که صد عالم پنهان ارزد
این کار که صد عالم پنهان ارزد
پیدا نشود مگر کسی کان ارزد
کاری نبود که تربیت یابد کار
هرگه که به دل رسید صد جان ارزد
عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۸ - دل عزت خویش جمله از خواری یافت
دل عزت خویش جمله از خواری یافت
زور و زر خود ز ناله و زاری یافت
هرگز نکشد ز سرنگونساری سر
کاین سروری او زسرنگونساری یافت