تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند
ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند
چون بر تو شبی گذشت نامت نبرند
گه نیز عزیز و گاه خوارت شمرند
بر سر ریزند و زیر پایت سپرند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند
این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند
در سبلت تو به شاعری که نگرند
زر باید زر که تا غم از دل ببرند
ترانهٔ خشک خوبرویان نخرند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند
سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند
طاووس نه‌ای که با تو در تو نگرند
بلبل نه که از نوای تو جامه درند
آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - سادات به یک بار همه مهجورند
سادات به یک بار همه مهجورند
کز سایهٔ حشمت تو مهتر دورند
از غایت مهر تو به دل رنجورند
گر شکر تو گویند به جان معذورند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - با یاد تو جام زهر چون نوش کشند
با یاد تو جام زهر چون نوش کشند
از کوی تو عاشقان بیهوش کشند
بنمای به زاهدان جمال رخ خویش
تا غاشیهٔ مهر تو بر دوش کشند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - تا عشق قد تو همچو چنبر نکند
تا عشق قد تو همچو چنبر نکند
در راه قلندری ترا سر نکند
این عشق درست از آن کس آید به جهان
کورا همه آب بحرها تر نکند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - عشق تو کرای شادی و غم نکند
عشق تو کرای شادی و غم نکند
عمر تو کرای سور و ماتم نکند
زخم تو کرای آه و مرهم نکند
چه جای کراییم کراهم نکند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - بسیار مگو دلا که سودی نکند
بسیار مگو دلا که سودی نکند
ور صبر کنی به تو نمودی نکند
چون جان تو صد هزار برهم نهد او
و آتش زند اندرو و دودی نکند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - یک دم سر زلف خویش پر خم نکند
یک دم سر زلف خویش پر خم نکند
تا کار مرا چو زلف درهم نکند
خارم نهد و عشق مرا کم نکند
خاری که چنو گل سپر غم نکند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - عشاق اگر دو کون پیش تو نهند
عشاق اگر دو کون پیش تو نهند
مفلس مانند و از خجالت نرهند
من عاشق دلسوخته جانی دارم
پیداست درین جهان به جانی چه دهند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند
عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند
جان و دل من زهر دو آبادانند
نبود عجب ار ز یکدیگر شادانند
چون جان من و عشق تو همزادانند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - آنها که اسیر عشق دلدارانند
آنها که اسیر عشق دلدارانند
از دست فلک همیشه خونبارانند
هرگز نشود بخت بد از عشق جدا
بدبختی و عاشقی مگر یارانند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - آنها که درین حدیث آویخته‌اند
آنها که درین حدیث آویخته‌اند
بسیار ز دیده خون دل ریخته‌اند
بس فتنه که هر شبی برانگیخته‌اند
آنگاه به حیلت از تو بگریخته‌اند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - دیده ز فراق تو زیان می‌بیند
دیده ز فراق تو زیان می‌بیند
بر چهره ز خون دل نشان می‌بیند
با این همه من ز دیده ناخشنودم
تا بی رخ تو چرا جهان می‌بیند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - آن روز که مهر کار گردون زده‌اند
آن روز که مهر کار گردون زده‌اند
مهر رز عاشقی دگرگون زده‌اند
واقف نشوی به عقل تا چون زده‌اند
کاین زر ز سرای عقل بیرون زده‌اند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - تا در طلب مات همی کام بود
تا در طلب مات همی کام بود
هر دم که بروی ما زنی دام بود
آن دل که در او عشق دلارام بود
گر زندگی از جان طلبد خام بود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - آن ذات که پروردهٔ اسرار بود
آن ذات که پروردهٔ اسرار بود
از مرگ نیندیشد و هشیار بود
تیمار همی خوری که در خاک شوم
در خاک یکی شود که در نار بود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - هر بوده که او ز اصل نابود بود
هر بوده که او ز اصل نابود بود
نابوده و بود او همه سود بود
گر یک نفسش پسند مقصود بود
نابود شود هر آینه بود بود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد
دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد
جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد
فریاد همی خواهم و تو تن زده‌ای
فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴ - زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود
زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود
سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود
بی‌گوهر گوهری ز گوهر نشود
سگ را سگی از قلاده کمتر نشود