تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۱۸ - بی چهرهٔ تو در نظری نتوان دید
بی چهرهٔ تو در نظری نتوان دید
بی سایهٔ تو در گذری نتوان دید
حالی است عجب که با تو یک لحظه بدان
نه با خود و نه با دگری نتوان دید
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۱۹ - هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است
هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است
هم درد محبّتِ تو بی درمان است
آن کیست که در راه تو سرگردان نیست
هر کو ره تو نیافت سرگردان است
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۰ - در عشق تو دل زیر و زبر باید برد
در عشق تو دل زیر و زبر باید برد
ره توشهٔ تو خون جگر باید برد
گر روی به روی تو همی نتوان کرد
سر بر پایت عمر بسر باید برد
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۱ - جان پیش تو بر میان کمر خواهم داشت
جان پیش تو بر میان کمر خواهم داشت
هر دم به تو شوق بیشتر خواهم داشت
من خاک توام دایم و خاکم بر سر
گر سر ز سر خاک تو بر خواهم داشت
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۲ - گر دیده به تو راه توانستی کرد
گر دیده به تو راه توانستی کرد
دل را ز توآگاه توانستی کرد
ای کاش دلم چنانکه دل میخواهد
در عشق تو یک آه توانستی کرد
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۳ - کو پای که از دست تو بگریختمی
کو پای که از دست تو بگریختمی
کو دست که در پای تو آویختمی
ای کاش هزار جانمی تا هر دم
در خاک قدمهای تو میریختمی
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۴ - چون درد ترا من به دعا میطلبم
چون درد ترا من به دعا میطلبم
کافر باشم اگر دوا میطلبم
چندان که خوشی است در دو عالم گو باش
من از همه فارغم، ترا میطلبم
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۵ - یا در پیشم چو شمع بنشان و بکش
یا در پیشم چو شمع بنشان و بکش
یا در خونم به سر بگردان و بکش
گر بود هزار دل زخویشم بگرفت
من آنِ توام آنِ خودم خوان و بکش
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۶ - از خود خبرم ده که ز خود بیخبرم
از خود خبرم ده که ز خود بیخبرم
کز آرزوی تو می بسوزد جگرم
آسان ز سر هر دو جهان برخیزم
گر بنشینی تا به تو درمینگرم
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۷ - خورشید رخ تو در نظر خواهم داشت
خورشید رخ تو در نظر خواهم داشت
چون ذرّه دلم زیر و زبر خواهم داشت
تا من هوس روی تو دارم از دل
خورشید میان ذرّه در خواهم داشت
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۸ - چون من به تو در همه جهانم زنده
چون من به تو در همه جهانم زنده
یک لحظه مباد بی تو جانم زنده
بی زحمت تن با تو دلم را نفسی است
گر زندهام امروز بدانم زنده
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۲۹ - جان رسته ازین قالب صد لون به است
جان رسته ازین قالب صد لون به است
دل جسته ازین نفس چو فرعون به است
جز آتش تو هیچ نمیباید تیز
انس تو یکی ذرّه ز دو کون به است
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۰ - چون دل غم تو به جان توانست کشید
چون دل غم تو به جان توانست کشید
خوش خوش ز همه جهان توانست برید
در راه تو آب روی بفروخت همه
تا آتش مهر تو توانست خرید
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۱ - در عشق تو از بس که جنون آرم من
در عشق تو از بس که جنون آرم من
از آتش و سنگ، جوی خون آرم من
گر یک سنگی است در همه عالم و بس
زان سنگ به همّتت برون آرم من
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۲ - گه پیش در تو در سجود آمدهام
گه پیش در تو در سجود آمدهام
گه بر سر آتشت چو عود آمدهام
مستی مرا امید هشیاری نیست
کز عشق تو مست در وجود آمدهام
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۳ - کو کوی تو تا به فرق بشتافتمی
کو کوی تو تا به فرق بشتافتمی
پس روی ز هرچه هست بر تافتمی
دستم نرسد به جان که بشکافتمی
تا بو که ترا میان جان یافتمی
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۴ - جانا چو نه پنهان و نه پیدا باشی
جانا چو نه پنهان و نه پیدا باشی
با ما باشی دائم و بی ما باشی
تا کی سوزد ز آرزویت جانم
جان بشکافم بوکه در آنجا باشی
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۵ - نه غیر تو را با تو اثر میبینم
نه غیر تو را با تو اثر میبینم
نه غیر تو من هیچ دگر میبینم
هر لحظه مرا به صبر میفرمایی
صبر از تو ز کافری بتر میبینم
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۶ - در بند نیم ز هیچ کس میدانی
در بند نیم ز هیچ کس میدانی
در دردِ توام به صد هوس میدانی
گر هستم و گر نیستم آنجا که منم
خالی نیم از تو یک نفس میدانی
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۷ - چون راه تو را هیچ سر و پایان نیست
چون راه تو را هیچ سر و پایان نیست
این درد من سوخته را درمان نیست
بر روی تو جان بدادنم آسان است
بی روی تو صبرکردنم آسان نیست