تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۵۹ - جان میسوزد هر نفسم تا کی ازین
جان میسوزد هر نفسم تا کی ازین
دل میندهد هیچ کسم تا کی ازین
بگرفت بلا پیش و پسم تاکی ازین
فریاد ز فریاد رسم تاکی ازین
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۶۰ - چه عشوه و دم بود که دلدارنداد
چه عشوه و دم بود که دلدارنداد
دل برد و به دلبریم اقرار نداد
گفتم که مرا به پیشِ خود بار دهد
از بیرحمی خود دلش بار نداد
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۶۱ - هم دیده بر آن روی چو مه باید داشت
هم دیده بر آن روی چو مه باید داشت
هم توبه از آن روی گنه باید داشت
گفتم: «جانا چشم من از دست بشد»
گفتا: «چه کنم چشم نگه باید داشت»
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱ - خورشید رخت ملک جهان میبخشد
خورشید رخت ملک جهان میبخشد
دُرّ سخنت گنج نهان میبخشد
صد جان یابم از غم عشقت هر روز
گویی که غم عشق تو جان میبخشد
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲ - ای هر نفسی جلوهگری افزونت
ای هر نفسی جلوهگری افزونت
گه رد خاکست جلوه، گه در خونت
همچون متحیری فرو ماندهام
از لطف حجابهای گوناگونت
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳ - از بس که شکر فشاند عشق تونخست
از بس که شکر فشاند عشق تونخست
جاوید همه جهان شکر خواهد جست
هرچیز که مییابم و میخواهم جست
گویی شکر لعل تو دارد بدرست
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۴ - گاهی به سخن قوت روانم بخشی
گاهی به سخن قوت روانم بخشی
گاهی به سحر راز نهانم بخشی
گر دل ببری هزار دل باز دهی
ور جان ببری هزار جانم بخشی
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۵ - ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو
ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو
بیزحمت تن مونس جانم غم تو
آن چیز که آشکار مینتوان گفت
تعلیم کنی راز نهانم غم تو
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۶ - در هر چیزی که بود دل بستگیم
در هر چیزی که بود دل بستگیم
از جمله بریده گشت پیوستگیم
دیوانگی عشق تو از یک یک چیز
خو باز همی کند به آهستگیم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۷ - یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد
یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد
تا این همه گفت و گوی پیدا آمد
جان نعره زنان در بن دریا افتاد
دل رقص کنان با سر غوغا آمد
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۸ - در هر چیزی ترا جمالی دگرست
در هر چیزی ترا جمالی دگرست
در هر ورق حسن تو حالی دگرست
هرناقص را ازتو کمالی دگرست
هر عاشق را ز تو وصالی دگرست
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۹ - سرگشتهٔ تست، نُه فلک، میدانی
سرگشتهٔ تست، نُه فلک، میدانی
گرد در تو گشته به سرگردانی
تو خورشیدی ولی میان جانی
خورشید که دیدهست بدین پنهانی
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۰ - ای یاد تو آب زندگانی جان را
ای یاد تو آب زندگانی جان را
اندوه تو عین شادمانی جان را
یک ذرّه تحیر تو در پردهٔ جان
خوش تر ز نعیم جاودانی جان را
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۱ - با جان چه کنم که عشق تو جانم بس
با جان چه کنم که عشق تو جانم بس
درمان چکنم درد تو درمانم بس
در عشق تو، صد هزار دردست مرا
یک ذرّه گر افزون کنیم آنم بس
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۲ - چون روی تو مینبینم ای شمع طراز
چون روی تو مینبینم ای شمع طراز
چون شمع ز تو سوخته میمانم باز
گر بنشینی با تو بسی دارم کار
ور بنیوشی با تو بسی دارم راز
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۳ - هر شب که نیاوری شبیخون غمت
هر شب که نیاوری شبیخون غمت
بنشینم و خوش همی خورم خون غمت
تو شادبزی که در هوای غم تو
کاری دگرم نماند بیرون غمت
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۴ - من عاشق روی تو ز دیری گاهم
من عاشق روی تو ز دیری گاهم
در عشق تو نیست هیچ کس همراهم
گر خلق جهان شادی عشقت خواهند
تا جان دارم من غم عشقت خواهم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۵ - درد تو که در دلم به جای جان بود
درد تو که در دلم به جای جان بود
درمانِ من عاشق سرگردان بود
چون درد تو از پردهٔ دل روی نمود
چون در نگریستم همه درمان بود
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۶ - گر ماه نه زیر میغ میداشتیی
گر ماه نه زیر میغ میداشتیی
بس سر که بر تو تیغ میداشتیی
در درد و دریغ جاودان ماندی دل
گر درد ز دل دریغ میداشتیی
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۷ - رنج تو به صد گنج مسلم ندهم
رنج تو به صد گنج مسلم ندهم
ملک غم تو به ملکت جم ندهم
چون درد تو درمان دلم خواهد بود
یک ساعته دردت به دو عالم ندهم