عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۷ - آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تو خبرم نیست که با ما چونی
باری، دل من ز عشق تو خون گشته است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۰ - معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است
با هم نفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفس است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۱ - دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است
دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است
غم خوش نبود، ولیک غمهاش خوش است
جان می‌طلبد، نمی‌دهم روزی چند
جان را محلی نیست، تقاضاش خوش است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۲ - عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
ز اندازهٔ هر هوس‌پرستی بیش است
شوری است، که از ازل مرا در سر بود
کاری است، که تا ابد مرا در پیش است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است
مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است
لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۴ - بیمار توام، روی توام درمان است
بیمار توام، روی توام درمان است
جان داروی عاشقان رخ جانان است
بشتاب، که جانم به لب آمد بی‌تو
دریاب مرا، که بیش نتوان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۷ - کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا راه توان به وصل جانان دانست
ره می‌نبریم و هم طمع می نبریم
نتوان دانست، بو که نتوان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۹ - اول قدم از عشق سر انداختن است
اول قدم از عشق سر انداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
اول این است و آخرش دانی چیست؟
خود را ز خودی خود بپرداختن است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۲ - هر چند که دل را غم عشق آیین است
هر چند که دل را غم عشق آیین است
چشم است که آفت دل مسکین است
من معترفم که شاهد دل معنی است
اما چه کنم؟ که چشم صورت بین است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۷ - بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
در آرزوی روی تو خونابه گریست
بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو
بیچاره کسی که بی تواش باید زیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۸ - اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
مستان شده‌اند و هیچ می پیدا نیست
مردان رهش ز خویش پوشیده روند
زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۰ - دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست
در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم
زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۲ - عشق تو ز عالم هیولانی نیست
عشق تو ز عالم هیولانی نیست
سودای تو حد عقل انسانی نیست
ما را به تو اتصال روحانی هست
سهل است گر اتفاق جسمانی نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۸ - در عشق توام واقعه بسیار افتاد
در عشق توام واقعه بسیار افتاد
لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد
عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد
از خرقه و سجاده به زنار افتاد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۴ - حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشق زارم کرد
من خفته بدم به ناز در کتم عدم
حسن تو به دست خویش بیدارم کرد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۶ - بازم غم عشق یار در کار آورد
بازم غم عشق یار در کار آورد
غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟
هر سال بهار ما گل آوردی بار
امسال بجای گل همه خار آورد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۷ - دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد
دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد
وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد
مانندهٔ پروانه، که بر شمع زند
بر عین تو جان خود چنان می‌بازد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۳ - زان پیش که این چرخ معلا کردند
زان پیش که این چرخ معلا کردند
وز آب و گل این نقش معما کردند
جامی ز می عشق تو بر ما کردند
صبر و خرد ما همه یغما کردند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۴ - بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟
آن کس که ز جام عشق تو سرمست است
انصاف بده، به مستی مل چه کند؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۷ - در کوی تو عاشقان درآیند و روند
در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران چو باد آیند و روند