تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۸ - پیوسته به جان و تن ترا خواهم خواست
پیوسته به جان و تن ترا خواهم خواست
در پیرهن و کفن ترا خواهم خواست
گر خواهم و گرنه از توام نیست گزیر
گر خواهی وگرنه من ترا خواهم خواست
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۹ - ای بس که دلم بر در تو خون بگریست
ای بس که دلم بر در تو خون بگریست
و آواز نیامد ز پس پرده که کیست
گر در من دلسوخته خواهی نگریست
گر خواهم مرد جاودان خواهم زیست
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۰ - دلها که به جمع آرزوی تو کنند
دلها که به جمع آرزوی تو کنند
خود را قربان بر سر کوی تو کنند
برجملهٔ خلق مرگ ازان واجب شد
تا آن همه جان نثار روی تو کنند
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۱ - جانم، ز میان جان، وفای تو کند
جانم، ز میان جان، وفای تو کند
دل ترک دو عالم از برای تو کند
بر تارک خورشید نهد پای از قدر
هرذره که لحظهای هوای تو کند
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۲ - چندان که دلم سوی تو بشتابد باز
چندان که دلم سوی تو بشتابد باز
هر دم کاری دگر بر او تابد باز
من گم شدهام، تو گم نیی زانکه دلم
در هر چه نگه کند ترا یابد باز
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۳ - دیرست که سودای تو در سر دارم
دیرست که سودای تو در سر دارم
وز عشق دلی خون شده در بر دارم
در راه تو یک مذهب و یک شیوه نیم
هر لحظه، به نو، مذهب دیگر دارم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۴ - ای قاعدهٔ عشق تو جان افزایی
ای قاعدهٔ عشق تو جان افزایی
خاصیت حسن تو جهان آرایی
سلطان زمان شوم من سودایی
گر صبر دهی مرا درین تنهایی
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۵ - در عشق تو جان قویم میباید
در عشق تو جان قویم میباید
وز خلق تنی منزویم میباید
چون در ره من وجودِ من سدِّ من است
در راه تو تنهارویم میباید
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۶ - گه جان مرا غرق ملاهی میدار
گه جان مرا غرق ملاهی میدار
گه نفسم را به صد تباهی میدار
تو زان منی چنان که خواهی میکن
من زان توام چنان که خواهی میدار
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۷ - از بس که شدم ز عشق تو دور اندیش
از بس که شدم ز عشق تو دور اندیش
اندیشه ندارم از دو عالم کم و بیش
در هر چیزی که بنگرد این دل ریش
آن چیز ز پس بیند و روی تو ز پیش
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۸ - کو هیچ رهی که پیش آن سدّی نیست
کو هیچ رهی که پیش آن سدّی نیست
کو هیچ قبولی که درو ردّی نیست
در جلوهگریهای تو حیران شدهام
کاین جلوهگریهای ترا حدّی نیست
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۲۹ - از خود برهان مرا که بس ممتحنم
از خود برهان مرا که بس ممتحنم
جان و تن من باش که بیجان و تنم
خویشی خودم بخش که تا خوش بزیم
با خویشتنم گیر که بیخویشتنم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۰ - عشقت ز ابد تا به ازل میبینم
عشقت ز ابد تا به ازل میبینم
یک سایهٔ او علم و عمل میبینم
هر اشکالی که در همه عالم هست
در نقطهٔ شین عشق حل میبینم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۱ - در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
پروانه صفت پای ز پر خواهم ساخت
جان و تن ودین و دل و ملک دوجهان
در باختم و چیز دگر خواهم باخت
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۲ - گه در عشقت بی سر و پا میسوزیم
گه در عشقت بی سر و پا میسوزیم
گه زآتش صد گونه بلا میسوزیم
آن اولیتر که تا بود جان در تن
تو مینازی مدام و ما میسوزیم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۳ - افتان خیزان در ره تو میپوییم
افتان خیزان در ره تو میپوییم
چیزی که کسی نیافت ما میجوییم
بر خاک درت روی به خون میشوییم
هم با تو ز تو واقعهای میگوییم
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۴ - بی روی تو چشم بر چه خواهم انداخت
بی روی تو چشم بر چه خواهم انداخت
بیآرزوی تو سر چه خواهم انداخت
هر تیر که در جعبهٔ وُسْعِ ما بود
انداخته شد دگر چه خواهم انداخت
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۵ - دوش آمد و گفت اگر دل ما داری
دوش آمد و گفت اگر دل ما داری
کُل گرد چرا مذهبِ اَجزا داری
چون قطره برون مباش و غوّاصی کُن
یعنی که درون هزار دریا داری
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۶ - ای بی سر و بن گشته جهانی از تو
ای بی سر و بن گشته جهانی از تو
نامانده سالم دل و جانی از تو
گرچه نتوان یافت نشانی از تو
غایب نتوان بود زمانی از تو
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۷ - گه پیش تو چون قلم بسر میآییم
گه پیش تو چون قلم بسر میآییم
گاه از بد و نیک بیخبر میآییم
با عشق تو دست در کمر میآییم
بر پنداری زیر و زبر میآییم