تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۳ - ای ماه به چهره یا گلی یا سمنی
ای ماه به چهره یا گلی یا سمنی
وز خوش بوئی شکوفه یا یاسمنی
شیرین لب و پسته دهن و خوش سخنی
المنة للَّه که به دندان منی!
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۴ - از وعدهٔ کژ دل به غمت میافتد
از وعدهٔ کژ دل به غمت میافتد
وز کژگوئی راست کمت میافتد
جانا! سخن شکسته زان میگوئی
کز تنگی جان برهمت میافتد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۵ - آنجا که سر زلف تو جانها ببرد
آنجا که سر زلف تو جانها ببرد
جانها چو غباری به جهانها ببرد
وانجا که لب لعل تو جان باز دهد
سرگردانی ز آسمانها ببرد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۶ - آن خندهٔ خوش اگرچه پیوسته بهَست
آن خندهٔ خوش اگرچه پیوسته بهَست
اما به هزار و به آهسته بهَست
در بند درِ پستهٔ شورانگیزت
کان شوری پسته نیز در بسته بهَست
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۷ - آن دل که ز دست من کنون خواهی برد
آن دل که ز دست من کنون خواهی برد
خونی است که در میانِ خون خواهی برد
باری چو برون میبری از تن دل من
آخر به شکر خنده برون خواهی برد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۸ - بر شاخِ دل شکسته یک برگم نیست
بر شاخِ دل شکسته یک برگم نیست
کز بی برگی بتر ز صد مرگم نیست
بی دانه چگونه برگ باشد آخر
بی دانهٔ نارِ لبِ تو برگم نیست
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۹ - چون گشت لبت به یک شکر ارزانی
چون گشت لبت به یک شکر ارزانی
از لعلِ لبت شکر چه میافشانی
من در عوض یک شکر از پستهٔ تو
دل دادم نقد و قلب مینستانی
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۰ - زهرم آید شکرستان بی لبِ تو
زهرم آید شکرستان بی لبِ تو
بگرفت مرا دل از جهان بی لبِ تو
گفتی که تو زود از لب من سیر شوی
بس سیر شدم بُتا ز جان بی لبِ تو
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۱ - چشمت که سبق به دلربائی او راست
چشمت که سبق به دلربائی او راست
در خون ریزی کام روائی او راست
گر جان خواهد رواست زیرا که لبت
صد جان دهدم که جان فزائی او راست
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۲ - کس مثل تو در جهانِ جان ماه نیافت
کس مثل تو در جهانِ جان ماه نیافت
همتای تو یک دلبر دلخواه نیافت
جانا! سخن از دهانِ تنگت گفتن
کاری است که اندیشه در او راه نیافت
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۳ - من بی سر و سامانِ تو میخواهم زیست
من بی سر و سامانِ تو میخواهم زیست
سرگشته و حیرانِ تو میخواهم زیست
در چاهِ زنخدانِ تو میخواهم مرد
وز چشمهٔ حیوانِ تو میخواهم زیست
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۴ - چون گِرد مه از مشک سیه مور آورد
چون گِرد مه از مشک سیه مور آورد
شیرینی خط بر شکرش زور آورد
فریاد مرا زین دلِ دیوانه مزاج
کز پستهٔ او بار دگر شور آورد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۵ - زان پسته که شیرینی جان میخیزد
زان پسته که شیرینی جان میخیزد
شوری است که از شکرستان میخیزد
چون خندهٔ پستهٔ تو بس با نمک است
این شور ز پستهٔ تو زان میخیزد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۶ - در عشق دلم هیچ نمیسنجد از او
در عشق دلم هیچ نمیسنجد از او
هر دم به غمی دگر همی رنجد از او
زان تنگ دهان میبنگویم سخنی
تنگ است دهان برون نمیگنجد از او
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۷ - گفتم:‌«شکری از دهنت، درگذری
گفتم:‌«شکری از دهنت، درگذری
ناگه ببرم تا که بیابم دگری»
گفتا: «دهنی چو چشم سوزن دارم
بیرون نشود زچشم سوزن شکری»
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۸ - دل، مست بتی عهدشکن دارم من
دل، مست بتی عهدشکن دارم من
با او به یکی بوسه سخن دارم من
گفتم: «شکری» گفت که تعجیل مکن
بشنو سخنی که در دهن دارم من
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۹ - گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم
گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم
کز تنگی او تنگدل و ممتحنم»
گفتا که «دهانِ تنگ من روزی تست»
سبحان اللّه چه تنگ روزی که منم!
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۳۰ - گفتم: «شکریم ده مسلمانی نیست»
گفتم: «شکریم ده مسلمانی نیست»
گفتا: «جان ده که نرخ پنهانی نیست
یک بوسه به جانیست مرا، گو بمخر
آن را که بدین گرانی ارزانی نیست»
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۳۱ - گفتم که «هزار رونق افزون گیری
گفتم که «هزار رونق افزون گیری
گر تو کم یک شکر هم اکنون گیری»
گفتا: «شکر از لبم گرفتی بیرون»
یا رب که چگونه جست بیرون گیری
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۳۲ - گفتم:‌«بردی از لب و دندان جانم
گفتم:‌«بردی از لب و دندان جانم
روی از لب و دندان تو چون گردانم»
گفتا: «لب خویش را به دندان میخا
دور از لب و دندانت لب و دندانم!»