تعداد ۴۸۴۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۲۷۶ - آن سوخته‌جانم که اگر چون شرر از خلق
آن سوخته‌جانم که اگر چون شرر از خلق
در سنگ گریزم، بتوان یافت به بویم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۲۷۷ - آن طفل یتیمم که شکسته‌ست سبویم
آن طفل یتیمم که شکسته‌ست سبویم
از آب، همین گریهٔ تلخی است به جویم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۲۹۹ - بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
می‌بایدم اکنون ز لب جام گرفتن
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۰۰ - چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
بارست به من عبرت از ایّام گرفتن!
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۰۲ - از دست نوازش تپش دل نشود کم
از دست نوازش تپش دل نشود کم
ساکن نشود زلزله از پای فشردن
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۳۲ - هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
کاری که به همّت رود از پیش، خبر کن
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۳۴ - منمای به کوته‌نظران چهرهٔ خود را
منمای به کوته‌نظران چهرهٔ خود را
از آه من ای آینه‌رخسار حذر کن
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۵۲ - در حسرت یک مصرع پرواز بلند است
در حسرت یک مصرع پرواز بلند است
مجموعهٔ برهم زدهٔ بال و پر من
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۵۰ - سر بر تن من نیست ز آشفته‌دماغی
سر بر تن من نیست ز آشفته‌دماغی
زان دم که سبوی می‌ام از دوش فتاده
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۶۰ - هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۸۰ - ای آینه، در روی زمین دیدنیی نیست
ای آینه، در روی زمین دیدنیی نیست
بیهوده چرا منّت پرداز کشیدی؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۸۱ - در کنج قفس چند کنی بال‌فشانی؟
در کنج قفس چند کنی بال‌فشانی؟
بس نیست ترا آنچه ز پرواز کشیدی؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۸۶ - در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
در خواب بهارست خزانی که تو داری
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۸۷ - از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی‌دل
از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی‌دل
در دست به جز سینهٔ صدچاک چه داری؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۵۲۰ - پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۵۲۱ - از دور نیفتد قدح بزم مکافات
از دور نیفتد قدح بزم مکافات
زهری که چشیدن نتوانی، نچشانی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۵۴۱ - چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
چون سرو فشردیم قدم بر لب جویی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۵۴۲ - با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم
با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم
در صبح چنین، تازه نکردیم وضویی
عبدالواسع جبلی : قصاید
مدیحه
ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل
من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل
زلفین تو قیریست برانگیخته از عاج
رخسار تو شیریست برآمیخته با مل
بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر
بر گوشهٔ ماه است تو را خوشهٔ سنبل
تو سال و مه از غنج خرامنده چو کبکی
من روز و شب از رنج خروشنده چو بلبل
زلفین تو زاغیست در آویخته هموار
از ماه به منقار و ز خورشید به چنگل
گر چند اسیرند ز عشق تو جهانی
در زاویهٔ محنت و در بادیهٔ ذل
از عشق تو من باک ندارم که دلم را
بر مدحت خورشید جهان است توکل
دریای هنر بوالحسن آن گنج فضایل
کاو پیشه ندارد به جز احسان و تفضل
بر حاشیهٔ سیرت او نیست تکدر
در قاعدهٔ دولت او نیست تحول
یک لحظه تغیر نپذیرد صفت او
زآن گونه که حکم ملک‌العرش تبدل
در عادت او گاه وفا نیست تردد
در وعدهٔ او گاه عطا نیست تعلل
ای دست تو اندر ازل از ایزد عالم
ارزاق همه خلق جهان کرده تکفل
هر مرتبه کز خدمت درگاه تو یابند
آن را نبود تا ابدالدهر تنقل
هر روز کند سجده چو سر بر زنده از کوه
خورشید به درگاه تو از تفاؤل
زآن خصم تو دون است و تو حری که نیابند
از خاک تعالی و ز افلاک تسفل
یابند خلایق ز لقای تو سعادت
جویند افاضل به ثنای تو توسل
شد صورت مه با کلف از بس که به هر وقت
بر خاک نهد پیش تو چهره به تذلل
هر کار که مشکل شود از جور زمانه
آن را نبود جز به عطای تو تسهل
گویی که ز یک نسبت و اصلند به تحقیق
با ناصح تو هدهد و با خصم تو صلصل
ور نه گه خلقت ننهادی ملک‌العرش
بر تارک آن افسر و بر گردن این غل
داری تو ندیمان گزیده که بدیشان
صدر همه احرار فزوده‌ست تجمل
چو بحتری و اصمعی و جاحظ و صابی
هر یک گه شعر و ادب و فضل و ترسل
ای دست امل را به سخای تو تمسک
وی چشم کرم را به لقای تو تکحل
همواره فلک را ز کمال تو تعجب
پیوسته ملک را به جمال تو تمثل
آباد بر آن بارهٔ میمون همایون
خوش گام چو یحموم و ره‌انجام چو دلدل
صرصر تگ پولادرگ صاعقه‌انگیز
گردون تن عفریت دل کوه تحمل
دیو است گه جنگ و شهاب است گه سیر
چرخ است گه زین و زمین است گل جل
در معرکه اطراف زمین از حرکاتش
چون نقطهٔ سیماب نماید ز تزلزل
گر من فرسی یابم از این جنس که گفتم
در حال کنم نزد تو زین شهر ترحل
آیم به سوی حضرت میمون تو زیراک
سیر آمدم از صحبت یاران سر پل
چون آمدن من نشد این بار محیا
پرداختم این شعر بدیهه به تمحل
هر چند که شایسته و بایسته نیامد
ارجو که بود عذر مرا روی تقبل
زیرا که در اندیشهٔ این قافیهٔ تنگ
از دست من آمد به فعان باب تفعل
این مدحت من گر بنیوشی به تبرع
این خدمت من گر بپسندی به تطول
یک ساعت از این پس نکنم تا که توانم
در مدح و ثنای تو تأنی و تکسل
در خدمت تو بر عقب این دو قصیده
صد خدمت آراسته گویم به تأمل
تا نیست چو خورشید به تنویر ثریا
تا نیست چو کافور به تأثیر قرنفل
در دام اجل خصم تو را باد تقید
بر اوج زحل تحت تو را باد تنزل
همواره تو را از ادب و فضل تمتع
پیوسته تو را با ادب و عیش توصل
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳ - هشدار که هر ذره حسابست در اینجا
هشدار که هر ذره حسابست در اینجا
دیوان حسابست و کتابست در اینجا
حشرست و نشورست و صراطست و قیامت
میزان ثوابست و عقابست در اینجا
فردوس برین است یکی را و یکی را
انکال و جحیمست و عذابست در اینچا
آنرا که حساب عملش لحظه بلحظه است
با دوست خطابست و عتابست در اینجا
آنرا که گشوده است ز دل چشم بصیرت
بیند چه حساب و چه کتابست در اینجا
بیند همه پاداش عمل تازه بتازه
باخویش مرآنرا که حسابست در اینجا
با زاهدش ارهست خطائی بقیامت
باماش هم امروز خطابست در اینجا
امروز بپاداش شهیدان محبت
زآن روی برافکنده نقابست دراینجا
زاهد نکشد باده مگر دردی و آنجا
صوفیست که اورامی نابست در اینجا
آن را که قیامت خوش و نزدیک نماید
از گرمی تعجیل دل آبست در اینجا
دوری که نبیند مگر از دور قیامت
در دیدهٔ تنگش چو سرابست در اینجا
بیدار نگردد مگر از صور سرافیل
مستغرق غفلت که بخوابست در اینجا
هشیار که سنجد عمل خویشتن ای فیض
سرسوی حق و پا برکابست در اینجا
صد شکر که دلهای عزیزان همه آنجا
معمور بود گرچه خرابست در اینجا