تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۵ - کاری که نه با تو بی‌نظام انگاریم
کاری که نه با تو بی‌نظام انگاریم
صبحی که نه با تو، وقت شام انگاریم
نادیدن تو هوای کام انگاریم
بی تو همه خرمی حرام انگاریم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۶ - تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم
تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم
ما از تو به صد دقیقه گمراه‌تریم
هر چند به کار خویش روباه‌تریم
از دامن دوست دست کوتاه‌تریم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۷ - مانندهٔ باد اگر چه بی‌پا و سریم
مانندهٔ باد اگر چه بی‌پا و سریم
پیوسته چو آتش ره بالا سپریم
زان پیش که رخت ما سوی خاک کشند
ما خاک فروشیم و بدان آب خوریم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۸ - با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم
با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم
باری به غمت به گرد عالم فاشیم
چون نزد تو ما ز جملهٔ اوباشیم
سودای تو می‌پزیم و خوش می‌باشیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۹ - ای روی تو پاکیزه‌تر از کف کلیم
ای روی تو پاکیزه‌تر از کف کلیم
آنرا مانی که کرد احمد به دو نیم
تا آن رخ یوسفی به ما بنمودی
ما بر سر آتشیم چون ابراهیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۰ - قائم به خودی از آن شب و روز مقیم
قائم به خودی از آن شب و روز مقیم
بیمت ز سمومست و امیدت به نسیم
با ما نه ز آب و آتشت باشد بیم
چون سایه شدی ترا چه جیحون چه جحیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۱ - قلاشانیم و لاابالی حالیم
قلاشانیم و لاابالی حالیم
فتنه‌شدگان چشم و زلف و خالیم
جان داده فدای رطل مالامالیم
روشن بخوریم و تیره بر سر مالیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۲ - هستیم ز بندگیت ما شاد ای جان
هستیم ز بندگیت ما شاد ای جان
زیرا که شدیم از همه آزاد ای جان
گر به شودی ز ما ترا نا شادی
خون دل من مبارکت باد ای جان
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۳ - اکنون که ز دونی ای جهان گذران
اکنون که ز دونی ای جهان گذران
استام ز زر همی زنی بهر خران
از ننگ تو ای مزین بی‌خبران
منصور سعید رست وای دگران
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۴ - عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان
دینی که ز شرط تو بریدن نتوان
وهمی که به ذات تو رسیدن نتوان
دهری که ز دام تو رهیدن نتوان
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۵ - یک شب غم هجران تو ای جان جهان
یک شب غم هجران تو ای جان جهان
با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان
موسوم همه جان شد آن راز جهان
با هشت زبان راز نماند پنهان
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۶ - گه سوی من آیی از لطیفی پویان
گه سوی من آیی از لطیفی پویان
گه عهد شکن شوی چو رشوت جویان
گه برگردی ستیزهٔ بدگویان
این درنخورد ز فعل نیکورویان
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۷ - آزار ترا گرچه نهادم گردن
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
از محتشمی نیست مرا آزردن
تو محتشمی مرا چه باید کردن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۸ - اندر دریا نهنگ باید بودن
اندر دریا نهنگ باید بودن
واندر صحرا پلنگ باید بودن
مردانه و مرد رنگ باید بودن
ورنه به هزار ننگ باید بودن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۹ - در بند بلای آن بت کش بودن
در بند بلای آن بت کش بودن
صد بار بتر زان که در آتش بودن
اکنون که فریضه‌ست بلاکش بودن
خوش باید بود وقت ناخوش بودن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۰ - تا چند ز سودای جهان پیمودن
تا چند ز سودای جهان پیمودن
واندر بد و نیک جان و تن فرسودن
چون رزق نخواهدت ز رنج افزودن
بگزین ز جهان نشستن و آسودن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۱ - ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
طرفه‌ست که جز با تو نیامیزد خس
هشدار که تا با تو کم آمیزد خس
زیرا همه آب دیده‌ها ریزد خس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۲ - گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن
گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن
ور یاد نیایدت ز من یاد مکن
لیکن به وفا بر تو که این خسته دلم
از بند غم عشق خود آزاد مکن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۳ - فرمان حسود فتنه‌انگیز مکن
فرمان حسود فتنه‌انگیز مکن
چشم از پی کشتن رهی تیز مکن
چون عذر گذشته را نخواهی باری
با من سخنان وحشت‌انگیز مکن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۴ - تا با خودی ارچه همنشینی با من
تا با خودی ارچه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو باشد تا من
در من نرسی تا نشوی یکتا من
اندر ره عشق یا تو گنجی یا من