تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - دیدیم جمال لا اله الا الله
دیدیم جمال لا اله الا الله
دیدیم جلال لا اله الا الله
از دوزخ و از بهشت آزاد شدیم
جستیم وصال لا اله الا الله
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۹ - ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی
ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی
بس گوهر بی‌نظیر سفتی سفتی
یک خفته ز گفته تو بیدار نشد
احسنت کزین فسانه گفتی خفتی
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۰ - یا رب جان را غذای دانش دادی
یا رب جان را غذای دانش دادی
دل را دادی ز فیض دانش شادی
توفیق عمل بعلم هم نیز بده
آن هم تو معید نعم و هم بادی
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۱ - تو یار مرا ندیده‌ای معذوری
تو یار مرا ندیده‌ای معذوری
زان روی گلی نچیده‌ای معذوری
از گلشن عشق یار بوئی نوزید
در زهدستان چریدهٔ معذوری
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۲ - نی اهل دلی که بشنوم زو رازی
نی اهل دلی که بشنوم زو رازی
نی هم نفسی که باشدم دمسازی
کی باشد و کی که با پر و بال فنا
در عالم لامکان کنم پروازی
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۳ - ملا بتو بحث و گفتگو ارزانی
ملا بتو بحث و گفتگو ارزانی
صوفی بتو وجدهای و هو ارزانی
زاهد بتو انگبین و حور ارزانی
معشوق بما و ما باو ارزانی
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۴ - ای نسخهٔ اصل خوبی و یکتائی
ای نسخهٔ اصل خوبی و یکتائی
سرچشمه‌ آبروی هر زیبائی
روشن بود از جمال تو هر دو جهان
پنهانی تو ز غایت پیدائی
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۵ - ای حسن تو مجموعهٔ هر زیبائی
ای حسن تو مجموعهٔ هر زیبائی
وز هر دو جهان ز عشق تو شیدائی
نگذاشته داغ تو دلی را بیدرد
سودای تو کرده عالمی سودائی
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۷۳ - صد را نوکرانت ز برو زیر شدند
صد را نوکرانت ز برو زیر شدند
وز پهلوی اقبال تو ادبیر شدند
مردم همه از گرسنگی بر در تو
مردند و ز جان خویش سیر شدند
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱ - آمد سحری ندا ز میخانه ما
آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲ - ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳ - با باد، دلم گفت که بادا بادا
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴ - جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵ - از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را
از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را
جز وعده و دم هیچ دگر نیست تو را
سازند کمر به دست عشاق به ناز
چون است کز این دست کمر نیست تو را
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶ - با طبع لطیف از در لطف در آ
با طبع لطیف از در لطف در آ
با نفش غلیظ ز ره جور میا
در هیزم و گل تاملی کن که جهان
آن را به تبر شکافت و این را به صبا
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷ - گفتم که مگر به اتفاق اصحاب
گفتم که مگر به اتفاق اصحاب
در موسم گل ترک کنم باده ناب
بلبل ز چمن نعره زنان داد جواب
کای بیخبران برگ گل و ترک شراب؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸ - درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست
درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست
گه بر سرو چشم و گاه بر رو بنشست
چون دولت کار او به پایان برسید
آمد به ادب به هر دو زانو بنشست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۹ - اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است
اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است
پای دلم از دلت به سنگ آمده است
آمد دل و در کنج دهانت بنشست
مسکین چه کند ز غم به تنگ آمده است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۰ - من با کمر تو در میان کردم دست
من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست کز آن میان چه بر بست کمر
تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۱ - دیدیم که این دایره بی سر و بن
دیدیم که این دایره بی سر و بن
انگیخت بسی جور نو از دور کهن
گر بالش چرخ زیر دست تو شود
زنهار به هیچ رو بر او تکیه مکن