تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۲ - سوز تو جگر کباب می‌گرداند
سوز تو جگر کباب می‌گرداند
اندوه تو دل خراب می‌گرداند
از حسرت مجلس تو ساقی شب و روز
در چشم پیاله آب می‌گرداند
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۳ - دستت چو به کارد کلک را بتراشید
دستت چو به کارد کلک را بتراشید
دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
چون گوهر مواج کف و گل بودند
تیغت ز تحیر سر انگشت گزید
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۴ - دیشب که نگار دلستان می‌رقصید
دیشب که نگار دلستان می‌رقصید
با او به موافقت جهان می‌رقصید
هر دم به هوای او دلم بر می‌جست
هر لحظه بیاد او زمان می‌رقصید
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۵ - بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد
بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد
از هر طرفی مشک وزیدن گیرد
چون در لبت اندیشه باریک کنم
خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۶ - دل با رخ تو سر تعشق دارد
دل با رخ تو سر تعشق دارد
چون سوختگان داغ تشوش دارد
در وجه رخ تو جان نهادیم نه دل
کان وجه به نازکی تعلق دارد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۷ - یک زخم غمت هزار مرهم ارزد
یک زخم غمت هزار مرهم ارزد
خاک قدمت تاج سر جم ارزد
چشم تو سواد ملک حسن است از آنک
یک گوشه به ملک هر دو عالم ارزد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۸ - خواهم که مرا مدام آماده بود
خواهم که مرا مدام آماده بود
جام و می و شاهدی که آزاده بود
چندان بخورم باده که چون خاک شوم
این کاسه سر هنوز پر باده بود
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۹ - ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد
ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد
دی را دمی از باد هوا نگریزد
بر باد هوا بید به بویت ارزد
در پای صبا شمع به عشقت میرد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۰ - آن یار که مشک بر قمر می‌ساید
آن یار که مشک بر قمر می‌ساید
از لعل لبش در و گهر می‌زاید
هر چند که خائیده سخن می‌گوید
شیرین دهنش ولی شکر می‌خاید
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۲ - ای خواجه فلان الدین که ریشت ... باد
ای خواجه فلان الدین که ریشت ... باد
ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد
بر ریش تو یک گوزگره خواهم زد
زآنان که به دندان نتوانیش گشاد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۳ - ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز
ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز
عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟
ساقی سپهر بر کف نرگس مست
بنهاده پیاله‌ای که کج‌دار و مریز
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۴ - از جام توام بهره خمار آمد و بس
از جام توام بهره خمار آمد و بس
وز باغ توام نصیب خار آمد و بس
از هر چه در آید به نظر مردم را
در ددیده من خیال یار آمد و بس
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۵ - رویت که ازو گرفت نیرو آتش
رویت که ازو گرفت نیرو آتش
از فتنه بر افروخت به هر سو آتش
با روی تو در ستمگری زد پهلو
زلف تو و کرد زیر پهلو آتش
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۶ - دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش
دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش
گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش
زلف تو اگر چه حال ما می‌ماند
لیکن طرف دوش تو می‌دارد گوش
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۷ - گل بین که دریدند همه پیرهنش
گل بین که دریدند همه پیرهنش
کردند برهنه بر سر انجمنش
در چوب شکافتند همه پیرهنش
کردند به صد پاره میان چمنش
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۸ - دذر راه بسر همی پوید شمع
دذر راه بسر همی پوید شمع
پروانه‌ای از حسن تو می‌جوید شمع
تا ز آتش لعل تو سخن گوید شمع
هر لحظه دهان به آب می‌شوید شمع
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۸۹ - ای داده غمت بباد جانم چو شمع
ای داده غمت بباد جانم چو شمع
تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع؟
گر می‌کشی‌ام بکش که خود را همگی
من با تو نهاده، در میانم چون شمع
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۹۰ - از باغ جمالت ار آگه بودی گل
از باغ جمالت ار آگه بودی گل
این راه پر از خار نپیمودی گل
با این همه خارها که در پا دارد
چون آمد و چون بدین زودی گل؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۹۱ - امسال مکرر است وقت گل و مل
امسال مکرر است وقت گل و مل
وز غم سر و برگ ندارد بلبل
با آن همه شوکت ز پریشانی وقت
بی تیغ و سپر برون نمی‌آید گل
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۹۲ - ای کارگزاران درت شمس و زحل،
ای کارگزاران درت شمس و زحل،
در مملکت تو سایه‌ای میر اجل
ای شمه‌ای از لطف تو درباره نحل
وی آیتی از صنع تو در شان عسل