تعداد ۸۸۱۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : مقطعات
شمارهٔ ۷ - پند
غم همسایه خود خور که از آزادگیست
بر سر سایه خود بید صفت لرزیدن
شاه کامی کندت خانه دل زیر و زبر
خانه غنچه خرابست ز یک خندیدن
هر گز از سنگ جفا کم نشود شورش عشق
ترک شوری ننماید نمک از ساییدن
نشود کیسه وسعت تهی از دست کرم
کی شود پرتو خورشید کم از تابیدن؟!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۲۲ - تاریخ آبادانی خرم آباد علی بیگ
ای سرافراز نهال چمن حشمت و جاه
کشت امید ترا، خرم و پر حاصل باد
دوستانت، همه چون خوشه سرافراز مدام
خصم بد تخم تو، چون تخم بزیر گل باد
شیر باران فیوضات الهی، شب و روز
بر سر کشته ات، از ابر کرم نازل باد
«خرم آباد» که شد خرم و آباد از تو
توشه هر دوجهان تو، از آن حاصل باد
همچنان کز تو شد این بائره آباد مدام
لطفت، آباد کن بائره هر دل باد
فیض آثار تو، در دفتر گیتی باقی
باقی عمر تو، هر روز از آن حاصل باد
بهر تاریخش، از اخلاص دعائی دارم:
«یاعلی، مقصد کونینت از آن حاصل باد»
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱ - راه پر خوف و اجل در پی و، منزل دور است
راه پر خوف و اجل در پی و، منزل دور است
مژه برهم زدنی خواب گرانست اینجا
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸ - ای که غافل نشوی یک نفس از یاد جهان
ای که غافل نشوی یک نفس از یاد جهان
عنقریب است که کرده است فراموش ترا!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴ - هرکجا جلوه دهد شوخی او یکران را
هرکجا جلوه دهد شوخی او یکران را
مفت چشمی است که سقا شود آن میدان را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۱ - ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما
ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما
طبق لعل شد از عکس تو آیینه ما
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۷ - زیبد آن را درو درگاه، که از همت جود
زیبد آن را درو درگاه، که از همت جود
طاق دلهای گدایان بدرش طاقنماست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۰ - ناصح آزار زبانی اگرم کرد، بجاست
ناصح آزار زبانی اگرم کرد، بجاست
گر کند شمع ز مقراض شکایت بیجاست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۱ - راستان را، ز نهاد کج دوران چه زیان؟
راستان را، ز نهاد کج دوران چه زیان؟
زآنکه در کوزه کج آب نه استد جز راست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۲ - حشمت و کوکبه از شاه و، فراغت ز گداست
حشمت و کوکبه از شاه و، فراغت ز گداست
چتر طاووس دهد جلوه و، شاهی ز هماست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۴ - گوشمالی ز فلک، گوش ترا به ز در است
گوشمالی ز فلک، گوش ترا به ز در است
صفحه سیلی استاد از این نکته پر است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۵ - چکند پیش فروغ رخ آن ماه، نقاب
چکند پیش فروغ رخ آن ماه، نقاب
پرده دیده کجا مانع نور نظر است؟!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۳ - آهم از تاب گل روی تو، آتش فام است
آهم از تاب گل روی تو، آتش فام است
ناله ام، چون نفس سوخته بی آرام است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۴ - خوشدلی کسی بجهان کار خردمندان است؟
خوشدلی کسی بجهان کار خردمندان است؟
پسته با مغز ندانم که چرا خندان است؟!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۹ - زر چو شد جمع، ز خود حادثه بر می آرد
زر چو شد جمع، ز خود حادثه بر می آرد
آتش خرمن گل، بر سر هم ریختن است!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۱ - تا خیال رخ او، شمع شب افروز من است
تا خیال رخ او، شمع شب افروز من است
مهر تابان، عرق ناصیه روز من است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۲ - بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن
بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن
به گمان رفتن او، ناوک دلدوز من است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۲ - خنک آنکس، که از این مرحله چون آب روان
خنک آنکس، که از این مرحله چون آب روان
آنچنان شد، که غباری بدل کس ننشست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۷ - محض دنیا شده، با سعی ز دنیا نگذشت!
محض دنیا شده، با سعی ز دنیا نگذشت!
موج هرچند شنا کرد، ز دریا نگذشت!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۹ - آنچنان از نگهم سر ز حیا پیش افگند
آنچنان از نگهم سر ز حیا پیش افگند
که توان از گل قالی عرق شرم گرفت!