تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۱ - از کوتهی، ار عمر درازت هوس است
از کوتهی، ار عمر درازت هوس است
جاوید اگر شوی همان یک نفس است
خر تیره ای ای الاغ، تا کی شرمی
درمانده ی این مزبله تا چند بس است؟
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۲ - بی عشق مباش اگر چه محض سخن است
بی عشق مباش اگر چه محض سخن است
بی درد مزی اگر چه درد بدن است
در قید فنا مباش کازادی تو
از نیستی و نیست، مجرد شدن است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۳ - آن رند که در عالم دل آگاه است
آن رند که در عالم دل آگاه است
از دامن او دست فلک کوتاه است
ای آنکه به دل تو را غم جانکاه است
از ما تا تو هزار فرسخ راه است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۴ - با درویشان کبر خود اندیش بد است
با درویشان کبر خود اندیش بد است
با خویش بدست آنکه به درویش بد است
از بسکه بدم بخویش، از خوبی خویش
با من خوب است آنکه بدرویش بد است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۵ - یک حرف مگو اگر هزارت سخن است
یک حرف مگو اگر هزارت سخن است
از خود مشنو اگر چه در عدن است
بگذر ز دو کون وهیچ در هیچ مپیچ،
بر خویش مپیچ اگر چه بار کفن است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۶ - ای دل شادی به سوز ماتم این است
ای دل شادی به سوز ماتم این است
بیگانه عٰالم غمی، غم این است
دوزخ به مکافات تو درمانده و تو
جنت طلبی برو جهنم این است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۷ - ما را غم دی و محنت فردا نیست
ما را غم دی و محنت فردا نیست
آن را چه خوریم غم که پا بر جا نیست
یکدم فرصت به هر دو عالم ندهیم
کم فرصتی ار کند فلک با ما نیست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۸ - ای آن تو را بسی غم تنباکوست
ای آن تو را بسی غم تنباکوست
خوش باش که هر خار و خسی تنباکوست
اوقات تمام تیره و تلخ گذشت
گویا همه عمرت، نفسی تنباکوست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۹ - در عشق اگر جان بدهی، جان آنست
در عشق اگر جان بدهی، جان آنست
ای بی سر و سامان، سر و سامان آنست
گر در ره او دل تو دارد دردی
آن درد نگهدار که درمان آنست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - آنکو به زبان خلق جز عیب نداشت
آنکو به زبان خلق جز عیب نداشت
او هیچ خبر ز عالم غیب نداشت
من زندهٔ عقل را فشردم صد بار
چیزی به جز آن واهمه در جیب نداشت
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۱ - این وادی عشق طرفه شورستانی است
این وادی عشق طرفه شورستانی است
غافل منشین که خوش حضورستانی است
هر دل که در او مهر بتی چهره فروخت
هر جا برود، چراغ گورستانی است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۲ - هر دل که رهین تن بود او دل نیست
هر دل که رهین تن بود او دل نیست
در عالم دل خبر ز آب و گل نیست
راهی نبود که او بمنزل نرسد
جز راه محبت، که در او منزل نیست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۳ - عشق است که بی زلزله وغلغله نیست
عشق است که بی زلزله وغلغله نیست
گر ره نبری بجان جای گله نیست
این راه نرفت هر که سر در ننهاد
گویا که در این قافله سر قافله نیست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - در عشق حکایت غم انگیز نیست
در عشق حکایت غم انگیز نیست
افسانه مصر و شام و تبریزی نیست
گفتم شاید جز او ببینم چیزی
چون دیدم من بغیر او چیزی نیست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۵ - از ذرهٔ سرگشته، قرار تو کجاست
از ذرهٔ سرگشته، قرار تو کجاست
وی مشت غبار، اعتبار تو کجاست
در آمدن و بودن و رفتن مجبور
ای عاجز مضطر، اختیار تو کجاست
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۶ - این دار فنا بلند از پستی ما است
این دار فنا بلند از پستی ما است
وین سختی ناتمام از هستی ما است
گفتم چه گناه کرده‌ام تا هستم
یا رب چه گناه بدتر از هستی ما است
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۷ - عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید
عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید
آب و آتش بهم آمیختنش را نگرید
بخدا گر دهنش، هیچ تواند کس دید
یا اگر دید توان، پس ذقنش را نگرید
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - در باز بروی دلم از ناز نمیکرد
در باز بروی دلم از ناز نمیکرد
هر چند که در میزدم، آواز نمیکرد
با غیر اگر صحبت او گرم نمیبود
دل در بر من بیهده پرواز نمیکرد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - بر کف چه نهم سبحه که زنارم شد
بر کف چه نهم سبحه که زنارم شد
در بر چه کنم خرقه که سربارم شد
عقلم ننمود چاره و عشق بسوخت
از پیش نرفت کاری و کارم شد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - عاشق به گدائی نه شهی میخواهد
عاشق به گدائی نه شهی میخواهد
نه لاغری و نه فربهی میخواهد
عاشق بمثل اگر چه روح القدس است
خود را از ننگ خود تهی میخواهد،