عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳ - کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
یا فکر به آبی چونی و چندی که تراست؟
خود راز من سبک بهایی چه بود؟
در جنب چنان گران پسندی که تراست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸ - از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
فاشش نتوان گفت و نهان نتوان خواست
پرسش کردی به یک زبانم شب دوش
و آن عذر کنون به صد زبان نتوان خواست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۹ - کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
تا در دل او مهر تو آتش نزدست
از طرهٔ طیرهٔ تو مشک ختنی
عمریست که هرگز نفسی خوش نزدست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۵ - دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
جان چاکر عارض دلاویز گلست
بلبل که هزار خار کن بندهٔ اوست
او نیز غلام خار سرتیز گلست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۱ - با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
سیب زنخش چو در کف ماست بهست
زین پس من و وصف قامت او، آری
چون میگوییم هم سخن راست بهست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۵ - دل در غم او بکاست، می‌باید گفت
دل در غم او بکاست، می‌باید گفت
این واقعه از کجاست؟ می‌باید گفت
گفتی تو که: از که این قیامت دیدی؟
از قامت او، چو راست می‌باید گفت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۶ - با یار ز نیک و بد نمی‌باید گفت
با یار ز نیک و بد نمی‌باید گفت
هر شب بیتی دو صد نمی‌باید گفت
او عاشق و من عاشق و این مشکلتر
کم قصهٔ او و خود نمی‌باید گفت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۹ - بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
در پاش فگندم دل و جان، یعنی هیچ
گویند که: در مدرسه تحصیلت چیست؟
فکر دهن تنگ دهان، یعنی هیچ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۴ - خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
از شوق رخ تو دربدر میگردد
یک جرعه می‌صاف تو در صافی ریخت
شد مست و درین میان به سر می‌گردد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۵ - بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
فرزین تو پیل کارزاری گردد
شطرنج چه بود؟ چوبکی چند، ولی
از لعل تو چون عود قماری گردد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۹ - آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
همچون دل من شیفته خیلی دارد
گوید که: به کشتن تو دارم میلی
المنة لله که میلی دارد!
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۷ - بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟
بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟
در دل غم عشقش چه اثرها که نکرد؟
با تیر غمش به هیچ سر سود نداشت
ورنه دل مسکین چه سپرها که نکرد؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۰ - خال زنخت تیر گناه اندازد
خال زنخت تیر گناه اندازد
رخت دل عاشقان به راه اندازد
از غیرت خالی، که بر آن نرگس تست
بیمست که خویش را به چاه اندازد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۳ - تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
جانم ز غم تو در عنایی باشد؟
یک روز به زلف تو در آویزم زود
آخر سر این رشته به جایی باشد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۶ - هر چیز که در دو کون جز روی تو بود
هر چیز که در دو کون جز روی تو بود
عکس تو و یا رنگ تو، یا بوی تو بود
لاف پر پیران جهان گردیده
بازیچهٔ طفلان سر کوی تو بود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۷ - یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید
یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید
آن رسم شناس آب و گل نیست پدید
در دایرهٔ عشق برون یک نقطه
می‌بینم و در عالم دل نیست پدید
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۱ - دست به نگار تو مرا کشت دگر
دست به نگار تو مرا کشت دگر
آه! ار نشود وصل توام پشت دگر
نقشی عجبست بر دو دستت تا خود
حرف که گرفته‌ای در انگشت دگر؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز
چون بنده نپیچد ز خداوندان سر
وانگاه خداوند چنان بنده نواز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - ای داده به بازی دل من، جان را نیز
ای داده به بازی دل من، جان را نیز
عهدم ز جفا شکسته، پیمان را نیز
خواهم به تو خط بندگی دادن، لیک
ترسم به زنخ برآوری آن را نیز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - زلفی، که به ناز و درد سر داشته‌ایش
زلفی، که به ناز و درد سر داشته‌ایش
بر دوش کشیده‌ای و برداشته‌ایش
در پای تو گر سر بنهد باکی نیست
کز خاک هزار بار برداشته‌ایش