تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۵ - گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
از گفتهٔ بدگوی ز ما عذر مخواه
کایینه سیه نگردد از روی سیاه
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۶ - از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه
از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه
داری سه چهار پنج ماهم گمراه
ای شش جهت و هفت فلک را به تو راه
از هشت بهشت آمده‌ای در نه ماه
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۷ - با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه
با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه
از لطف سخن گفت و من استاده به راه
گفتی که ز نور روی آن بت ناگاه
صد کوکب سیاره بزاد از یک ماه
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۸ - زین عالم بی وفا بپردازی به
زین عالم بی وفا بپردازی به
خود را ز برای حرص نگدازی به
عالم چو به دست ابلهان دادستند
با روی زمانه همچنان سازی به
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۹ - گر تو به صلاح خویش کم نازی به
گر تو به صلاح خویش کم نازی به
با حالت نقد وقت در سازی به
در صومعه سر ز زهد نفرازی به
بتخانه اگر ز بت بپردازی به
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۰ - جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه
جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه
بی ذکر تو هر جای نشستم توبه
در حضرت تو توبه شکستم صدبار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۱ - با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای
با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای
تا این دل من بدین صفت سوخته‌ای
تو جامهٔ دلبری کنون دوخته‌ای
این چندین عشوه از که آموخته‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۲ - در جامه و فوطه سخت خرم شده‌ای
در جامه و فوطه سخت خرم شده‌ای
کاشوب جهان و شور عالم شده‌ای
در خواب ندانم که چه دیدستی دوش
کامروز چو نقش فوطه در هم شده‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۳ - ای آنکه تو رحمت خدایی شده‌ای
ای آنکه تو رحمت خدایی شده‌ای
در چشم بجای روشنایی شده‌ای
از رندی سوی پارسایی شده‌ای
اندر خور صحبت سنایی شده‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۴ - تا نقطهٔ خال مشک بر رخ زده‌ای
تا نقطهٔ خال مشک بر رخ زده‌ای
عشق همه نیکوان تو شهرخ زده‌ای
طغرای شهنشاه جهان منسوخ‌ست
تا خط نکو بر رخ فرخ زده‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۵ - هر چند به دلبری کنون آمده‌ای
هر چند به دلبری کنون آمده‌ای
در بردن دل تو ذوفنون آمده‌ای
آلوده همه جامه به خون آمده‌ای
گویی که ز چشم من برون آمده‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۶ - در حسن چو عشق نادرست آمده‌ای
در حسن چو عشق نادرست آمده‌ای
در وعده چو عهد خویش سست آمده‌ای
در دلبری ار چند نخست آمده‌ای
رو هیچ مگو که سخت چست آمده‌ای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۷ - خشنودی تو بجویم ای مولایی
خشنودی تو بجویم ای مولایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
چون شمع اگر سرم ز تن بربایی
همچون قلم آن کنم که تو فرمایی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۸ - چون نار اگرم فروختن فرمایی
چون نار اگرم فروختن فرمایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
زیر قدم خود ار چو خاکم سایی
چون آب روانه گردم از مولایی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۶۹ - گفتم که ببرم از تو ای بینایی
گفتم که ببرم از تو ای بینایی
گفتی که بمیر تا دلت بربایی
گفتار ترا به آزمایش کردم
می بشکیبم کنون چه میفرمایی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۰ - ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
چون لاله ز خنده هیچ می‌ناسایی
پشتم چو بنفشه گشت ای بینایی
زیرا که چو گل زود روی، دیر آیی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۱ - تا تو ز درون وفای او می‌جویی
تا تو ز درون وفای او می‌جویی
وانگه ز برون جفای او میجویی
زان کی برهی که نیک و بد با اویی
از پنبه همی کشتن آتش جویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۲ - غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
یا کی مرد آنکه زندگانیش تویی
در نسیهٔ آن جهان کجا بندد دل
آنرا که به نقد این جهانیش تویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۳ - بیزار شو از خود که زیان تو تویی
بیزار شو از خود که زیان تو تویی
کم شو ز ستاره کاسمان تو تویی
پیدا دگران راست نهان تو تویی
خوش باش که در جمله جهان تو تویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۴ - مردی که برای دین سوارست تویی
مردی که برای دین سوارست تویی
شخصی که جمال روزگارست تویی
چرخی که به ذات کامگارست تویی
شمسی که زنجم یادگارست تویی