تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۵ - مانندهٔ گرد ، گرد مأوا گردیم
مانندهٔ گرد ، گرد مأوا گردیم
تا خاک در خانهٔ او وا گردیم
چون آب روان روی به دریا داریم
دریا بودیم و باز دریا گردیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۶ - در کتم عدم سریر شاهی داریم
در کتم عدم سریر شاهی داریم
وان مملکت نامتناهی داریم
عالم همه داریم ولیکن چه کنیم
چون گنج معارف الهی داریم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۷ - یک جو غم ایام نداریم خوشیم
یک جو غم ایام نداریم خوشیم
گر چاشت رسد شام نداریم خوشیم
چون پخته به ما می ‌رسد از عالم غیب
یک جو طمع خام نداریم خوشیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۸ - توحید به توحید نکو می دانیم
توحید به توحید نکو می دانیم
خود را به خدا و او به او می ‌دانیم
خود را و تو را به او شناسیم ای عقل
تا ظن نبری که او به تو می ‌دانیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۹ - عمری است که زنده به حیات اویم
عمری است که زنده به حیات اویم
پوشیده به تشرف صفات اویم
از روی وجود چون نکو می ‌نگرم
پیشم بنشین که عین ذات اویم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۰ - از لوح وجود بخوان تو حافظ قرآن
از لوح وجود بخوان تو حافظ قرآن
وز لوح قدر باز بگیرش فرقان
در مکتب عقل و نفس کلیه را
هم مجمل و هم مفصل از هر دو بخوان
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مائیم ز خود وجود پرداختگان
مائیم ز خود وجود پرداختگان
و آتش به وجود خود در انداختگان
پیش رخ چون شمع تو شبهای دراز
پروانه صفت وجود خود باختگان
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۲ - ای خواجه به جامهٔ کسان ناز مکن
ای خواجه به جامهٔ کسان ناز مکن
بی حسن و کرشمه ناز آغاز مکن
چون نیست ترا قماش بزازی هیچ
اندر سر بازار دکان باز مکن
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۳ - در هر نفسی کسب کمالی می کن
در هر نفسی کسب کمالی می کن
بر لوح دلت نقش خیالی می کن
بر چشمهٔ چشم ما نظر می‌ فرما
اما طلب آب زلالی می کن
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۴ - گفتم شاهم گفت که از دولت من
گفتم شاهم گفت که از دولت من
گفتم ماهم گفت که از طلعت من
گفتم خواهم که پادشاهی گردم
گفتا گردی ولیکن از خدمت من
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۵ - دل مغز حقیقت است تن پوست ببین
دل مغز حقیقت است تن پوست ببین
در کسوت روح صورت دوست ببین
هر ذره که او نشان هستی دارد
یا سایهٔ نور اوست یا اوست ببین
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۶ - در سایهٔ او تو آفتابش می ‌بین
در سایهٔ او تو آفتابش می ‌بین
تمثال جمال او در آبش می‌ بین
جز نقش خیال او نبینی در خواب
گر می خواهی برو به خوابش می ‌بین
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۷ - جانا لب زیرین تو به یا زبرین
جانا لب زیرین تو به یا زبرین
نیمی عسلین آمد و نیمی شکرین
من فرق میان این و آن نتوانم
صد رحمت ایزدی بر آن باد و بر این
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۸ - آن شاه که او قسیم نار است و جنان
آن شاه که او قسیم نار است و جنان
در ملک و ملک صاحب سیف است و سنان
ملک دو جهان مسخر اوست بلی
آن را به سنان گرفت و این را به سنان
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۹ - بواب از آن نشانده اند بر در او
بواب از آن نشانده اند بر در او
تا وا گردد هر که ندارد سر او
صد جان به جوی است نزد جانانهٔ ما
جانی چه بود که باشد آن در خور او
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۰ - وقتی که نباشد این خیال من و تو
وقتی که نباشد این خیال من و تو
او باشد و او باشد و او باشد و او
این است بیان لی مع اللّه بر ما
گر عارف کاملی بدانش نیکو
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۱ - در ساغر ما به جز می ناب نبو
در ساغر ما به جز می ناب نبو
با عاشق مست عقل مخمور که بو
گویی ز فلان چشمه روان آب خوش است
با بحر محیط قطرهٔ آب چه بو
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۲ - ای مظهر ذات را صفات آمده تو
ای مظهر ذات را صفات آمده تو
بل عین صفات را چو ذات آمده تو
بی ذات و صفات کاینات است عدم
ای ذات و صفات کاینات آمده تو
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۳ - در بحر در آ درّ یتیم از ما جو
در بحر در آ درّ یتیم از ما جو
آن درّ یتیم از چنین دریا جو
اسمای اله گنج بی ‌پایان است
گنج ار طلبی از همهٔ اشیا جو
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۴ - در بحر در آ و عین ما از ما جو
در بحر در آ و عین ما از ما جو
آن درّ یتیم را در این دریا جو
گویی که کجا مراد خود خواهم یافت
جا را بگذار و جای آن بی جا جو