تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۸ - عرفی دل ما تا به در عشق گریخت
عرفی دل ما تا به در عشق گریخت
خون گله با شراب نسیان آمیخت
این خون نه به تیغ آشنا شد نه به خاک
این گل نشکفت، از نفس باد بریخت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۹ - عرفی علم هجر تو افراشننی است
عرفی علم هجر تو افراشننی است
گنجی تو ولی نقد تو برداشتنی است
گر عشق تویی، تخم تو ناکشتنی است
ور حسن تویی، دل ز تو برداشتنی است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۰ - عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت
عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت
هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت
همدوش مصیبتیم و همزاد نشاط
همخوابهٔ دوزخیم و هم شیر بهشت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۱ - ای عشق که مدح تو همین عشق بس است
ای عشق که مدح تو همین عشق بس است
برقی ست که موسی اش یک مشت خس است
نی نی در مستی نزنم، گلزارست
کش موسی عمرا ن گل مشکین نفس است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۲ - عرفی گله سر مکن که جای گله نیست
عرفی گله سر مکن که جای گله نیست
توفیق نصیب هر تنگ حوصله نیست
هر چاه که هست یوسفی در آن هست
صاحب نظری لیک به هر قافله نیست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۳ - از وصل نهان ما که غماز نیافت
از وصل نهان ما که غماز نیافت
انجام کسی ندیده آغاز نیافت
در دوست شدم محو به حدی که مرا
هم دوست طلب کرد و نشان باز نیافت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۴ - هر کس که سرش نه در گریبان فناست
هر کس که سرش نه در گریبان فناست
تا گردنش از فرق همه زخم جفاست
زآنروی که تا فوق گریبان عدم
آمد شد سیل غم و سنگ بلاست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۵ - عرفی منم آن که دوزخم بت شکن است
عرفی منم آن که دوزخم بت شکن است
روزم ز هجوم تیره گی شب شکن است
امیدم اگر حاملهٔ حرمان زاست
بپذیرم اگر سپاه مطلب شکن است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۶ - عرفی منم آن که کوششم بی اثر است
عرفی منم آن که کوششم بی اثر است
هستم همه عیب و مو به مویم هنر است
آن عابد برهمن سرشتم که مرا
طاعت ز گنه به توبه محتاج تر است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۷ - دستی دارم که در گریبان غم است
دستی دارم که در گریبان غم است
پایی دارم که وقف دامان غم است
چشمی دارم که باغ و بستان بلا است
جانی دارم که دین و ایمان غم است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۸ - از گریهٔ گرم دیده آتشناک است
از گریهٔ گرم دیده آتشناک است
آلوده به خون و از تماشا پاک است
از بس که شکسته ام ز بیم تو نگاه
گویی که مرا دیده پر از خاشاک است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۹ - ای آن که برت سفال و یاقوت یکی است
ای آن که برت سفال و یاقوت یکی است
اعجاز مسیح و سحر هاروت یکی است
گر معرفت روح مجرد داری
زیب تن و آرایش تابوت یکی است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۰ - ای شوق لبت ز صبر من برده ثبات
ای شوق لبت ز صبر من برده ثبات
تلخ از شکرین تبسمت کام نبات
مشتاق لبت را چو اجل خون ریزد
از تیغ اجل فرو چکد آب حیات
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۱ - ای کعبه رو این طرف که بی سازی نیست
ای کعبه رو این طرف که بی سازی نیست
طوفی و خروشی و تک و تازی نیست
سر تا سر کوچهٔ خرابات مغان
آشفته و مست رو، که طنازی نیست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۲ - آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
راحت نشناسم که چه می، در چه سبو ست
زخمی دانم که سینه گوید عشق است
وین دل فدای او که نمک خوردهٔ او ست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۳ - حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است
حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است
عشق آن داغی که دوزخش نیرنگ است
این حسن تو داری و ترا نیست شرف
وین عشق مرا هست و هنوزم تنگ است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۴ - دل دشمن شادی ست و در کار غم است
دل دشمن شادی ست و در کار غم است
از عافیت آسوده و بیمار غم است
بیماری دل مایهٔ او، زردی ماست
رو زردی ما بهار گلزار غم است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۵ - با معصیتم که کرده ای امن کنشت
با معصیتم که کرده ای امن کنشت
با عاطفتت که می برد آب بهشت
دوزخ همه عافیت چو دلسوزی خصم
جنت همه زخم چون عشوهٔ زشت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۶ - ای آن که رهت به بزم مقصودی نیست
ای آن که رهت به بزم مقصودی نیست
صد روشنی ات ز شمع بی دودی نیست
غلمان مطلب جزای طاعت، زنهار
با دوست کن این بیع که بی سودی نیست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۷ - عرفی دل ما بسی پریشان نظر است
عرفی دل ما بسی پریشان نظر است
هر دم هوسش به غمزه ای راهبر است
زنهار به رنگ و بوی دنیا مگرو
کاین باغچه را شکوفه ای بی ثمر است