تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
اندیشهٔ تو مونس روز و شب من
ای دوست مکن ستم که کاری بکند
دودِ دل و آهِ سحر و یا ربِ من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - کو آه همه زنهار و عهدت با من
کو آه همه زنهار و عهدت با من
در بستن و عهد آن همه جهدت با من
ناکرده جنایتی بگو از چه سبب
شد زهر سخن‌های چو شهدت با من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - از مهر خود و کین تو در تابم من
از مهر خود و کین تو در تابم من
در چشم تو گوئی به میان آبم من
یا من گنهی کردم و در خشمی تو
یا تو دگری داری و در خوابم من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
وز جور تو دل شکسته‌ای هست چو من
بر خاستگان عشق تو بسیارند
در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹ - ای بی‌خبر از غایت دلداری من
ای بی‌خبر از غایت دلداری من
فارغ ز دل ستمکش و زاری من
خه خه ز شب کوته و شب خفتن تو
وه وه ز شب دراز و بیداری من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۸ - گر خون تو ای بوده پسندیدهٔ من
گر خون تو ای بوده پسندیدهٔ من
شد ریخته از اختر شوریدهٔ من
خون من مستمند شیدا به قصاص
تا دیدن تو بریخت از دیدهٔ من
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - افتاده ز محنت من آوازه برون
افتاده ز محنت من آوازه برون
ای خانه مهر تو ز دروازه برون
ز اندازه برون است ز جور تو غم
فریاد ازین غم ز اندازه برون
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - ما را سر ناز دلبران نیست کنون
ما را سر ناز دلبران نیست کنون
آن رفت و گذشت و دل بر آن نیست کنون
آن حسن و طراوت که دل و دلبر داشت
دل نیست بر آن و دلبر آن نیست کنون
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چین
ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چین
طغرای خط تو برزده چین بر چین
حور از بر تو گریخت پرچین بر چین
زیور همه بر تو ریخت پرچین بر چین
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - عشق است که شیر نر زبون آید از او
عشق است که شیر نر زبون آید از او
بحری است که طرفه‌ها برون آید از او
گه دوستیی کند که روح افزاید
گه دشمنیی که بوی خون آید از او
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو
آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو
جز در ره مردمی نپریم با تو
گفتی که چه کرده‌ام نگوئی با من
آن چیست نکرده‌ای چه گویم با تو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - ابریست که خون دیده بارد غم تو
ابریست که خون دیده بارد غم تو
زهریست که تریاک ندارد غم تو
در هر نفسی هزار محنت زده را
بی دل کند و ز جان بر آرد غم تو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - ابریست که قطره نم فشاند غم تو
ابریست که قطره نم فشاند غم تو
در بوالعجبی هم به تو ماند غم تو
هر چند بر آتشم نشاند غم تو
غمناک شوم گرم نماند غم تو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - دل در ازل آمد آشیان غم تو
دل در ازل آمد آشیان غم تو
جان تا به ابد بود مکان غم تو
من جان و دل خویش از آن دارم دوست
کین داغ تو دارد آن نشان غم تو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - مؤذن پسری تازه‌تر از لالهٔ مرو
مؤذن پسری تازه‌تر از لالهٔ مرو
رنگ رخش آب برده از خون تذرو
آوازهٔ قامت خوشش چون برخاست
در خال بباغ در نماز آمد سرو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - چون نیست پدید در غمم بیرون شو
چون نیست پدید در غمم بیرون شو
ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو
ای دل تو نوآموز نه‌ای در غم عشق
حاجت نبود مرا که گویم چون شو
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای روی تو از تازه گل بربر به
ای روی تو از تازه گل بربر به
وز چین و خطا و خلج و بربر به
صد بندهٔ بربری تو را بنده شد
بربر بر بنده نه که بربر بر به
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - معشوقه لطیف و چست و بازاری به
معشوقه لطیف و چست و بازاری به
عاشق همه با ناله و با زاری به
گفتا که دلت ببرده‌ام باز ببر
گفتم که تو برده‌ای تو باز آری به
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - ای دست تو دست من به دستان بسته
ای دست تو دست من به دستان بسته
با زلف تو عهد بت‌پرستان بسته
وای نرگس مست تو به هنگام صبوح
هشیاران را به جای مستان بسته
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - اندر دل من ای بت عیار بچه
اندر دل من ای بت عیار بچه
مرغ غم تو نهاده بسیار بچه
این پیچش و شورش دل از زلف تو زاد
از مار چه زاید به جز از مار بچه