تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۲ - آن کس که درون سینه را دل پنداشت
آن کس که درون سینه را دل پنداشت
گامی دو نرفته، جمله را حاصل پنداشت
علم و ورع و زهد و تمنا و طلب
این جمله رهند، خواجه منزل پنداشت
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۳ - ای در طلب آن که لقا خواهی یافت
ای در طلب آن که لقا خواهی یافت
وقتی دگر از فوق سما خواهی یافت
با توست خدا و عرش اعظم دل توست
با خود چو نیابی اش کجا خواهی یافت
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۴ - راهی ست دراز و دور، می باید رفت
راهی ست دراز و دور، می باید رفت
آنجات اگر مراد برناید، رفت
تن مرکب توست تا به جایی برسی
تو مرکب تن شوی، کجا شاید رفت؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - آرام منا، کجاست آرامگه ات
آرام منا، کجاست آرامگه ات
ره سوی تو کو؟ که سوی من باد رهت
زین روی که مه به شب بُوَد، روز رهی
شب گشت در آرزوی روی چو مهت
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۶ - بر خود چه نهی رنج در این جای سه پنج
بر خود چه نهی رنج در این جای سه پنج
چون پای یقین نهاده ای بر سر گنج
بنشین به تأنی و بر آسا از رنج
و آن گنج به معیار خرد بر خود سنج
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - هستی تو سزای این و صد چندین رنج
هستی تو سزای این و صد چندین رنج
تا با تو که گفت کاین همه بر خود سنج
از خوردن و خواستن بر آسا و بباش
و آرام گزین که خفته ای بر سر گنج
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای کرده فریبنده جهانت گستاخ
ای کرده فریبنده جهانت گستاخ
می آیی و می روی در او پهن و فراخ
گوی نرسد مرگ به من؛ چون نرسد؟
نه پای وی آبله، نه کفشش سوراخ
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۹ - عمر تو اگر افزون شود از پانصد
عمر تو اگر افزون شود از پانصد
افسانه شوی، عاقبت از روی خرد
باری چو فسانه می شوی، ای بخرد
افسانهٔ نیک شو، نه افسانهٔ بد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۰ - چون درد توام در این دل ریش افتاد
چون درد توام در این دل ریش افتاد
بیگانگی ام نخست بر خویش افتاد
چون دیده به جستجوی رویت برخاست
از آرزوی تو اشک در پیش افتاد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۱ - دل نعره زنان ملک جهان می‌طلبد
دل نعره زنان ملک جهان می‌طلبد
پیوسته وجود جاودان می‌طلبد
مسکین خبرش نیست که صیاد اجل
پی بر پی او نهاده، جان می‌طلبد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۲ - غم با لطف تو شادمانی گردد
غم با لطف تو شادمانی گردد
عمر از نظر تو جاودانی گردد
گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک
آتش همه آب زندگانی گردد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۳ - عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد
عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد
سودای توام، بی سر و بی سامان کرد
لطف و کرم تو، جسم را چون جان کرد
در خاک عمل بهتر از این نتوان کرد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۴ - در عشق تو جان بوالهوس می میرد
در عشق تو جان بوالهوس می میرد
چون شعله ز انبوهی خس می میرد
روزی که دلم به طره بستی، گفتم
کاین مرغ آخر در این قفس می میرد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۵ - یاد تو کنم دلم چنان برخیزد
یاد تو کنم دلم چنان برخیزد
که امید به کلی از جهان برخیزد
آیا بودا که از میان من و تو
ما بین فراق از میان بر خیزد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۶ - چندان برو این ره که دویی برخیزد
چندان برو این ره که دویی برخیزد
گر هست دویی، به رهروی برخیزد
تو او نشوی، ولی اگر جهد کنی
جایی برسی کز تو، تویی برخیزد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۷ - دنیا مطلب تا همه دین ات باشد
دنیا مطلب تا همه دین ات باشد
دنیا طلبی، نه آن ، نه این ات باشد
بر روی زمین، زیر زمین وار بزی
تا زیر زمین، روی زمین ات باشد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۸ - از شبنم عشق خاک آدم گل شد
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
چون نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵۹ - تا داروی او درد مرا درمان شد
تا داروی او درد مرا درمان شد
پستیم بلندی شد و کفر ایمان شد
جان و دل و تن، هر سه حجاب ره بود
تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۶۰ - صاحب نظران که آینهٔ یک دگراند
صاحب نظران که آینهٔ یک دگراند
چون آینه از هستی خود بی خبراند
گر روشنی ای می طلبی، آینه وار
در خود منگر، تا همه در تو نگرند
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۶۱ - مردان رهت که سرّ معنی‌دان اند
مردان رهت که سرّ معنی‌دان اند
از دیدهٔ کوته نظران پنهان اند
این طرفه تر است، هر که حق را بشناخت
مؤمن شد و خلق کافرش می‌خوانند