تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۳ - مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت
مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت
مهری نه چو این مهر که میدانی داشت
این مهر نه عاشقی ست ، مهری ست که آن
با یوسف مصر پیر کنعانی داشت
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۴ - شاها سر روزگار پامال تو باد
شاها سر روزگار پامال تو باد
گردون ز کتل کشان اجلال تو باد
هر صید مرادی که بود در عالم
فتراک پرست رخش اقبال تو باد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۵ - شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد
شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد
چون گوی فلک در خم چوگان تو باد
آن سینه پر داغ که خصمت دارد
صندوقه تیرهای پران تو باد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۶ - صید افکنی مراد آیین تو باد
صید افکنی مراد آیین تو باد
عیوق شکارگاه شاهین تو باد
هر سر که نه در پای سمند تو بود
بر بسته به جای طبل برزین تو باد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۷ - شاها در جهان عرصهٔ در گاه تو باد
شاها در جهان عرصهٔ در گاه تو باد
آفاق پراز خیمه و خرگاه تو باد
این خیمهٔ بی ستون که چرخش خوانند
قایم به ستون خیمهٔ جاه تو باد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۸ - جرم است سراپای من خاک نهاد
جرم است سراپای من خاک نهاد
لیکن بودم به عفو او خاطر شاد
ای وای اگر عفو نباشد ، ای وای
فریاد اگر جرم نبخشد ، فریاد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۹ - کوی تو که آواره هزاری دارد
کوی تو که آواره هزاری دارد
هرکس به خود آنجا سر و کاری دارد
تنها نه منم تشنهٔ دیدار، آنجا
جاییست که خضر هم گذاری دارد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۰ - وحشی که همیشه میل ساغر دارد
وحشی که همیشه میل ساغر دارد
جز باده کشی چه کار دیگر دارد
پیوسته کدویش ز می ناب پر است
یعنی که مدام باده در سر دارد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۱ - گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد
گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد
ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد
دنیا همه سر به سر خیال است ، خیال
هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۲ - فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - تیرت چو ره نشان پران گیرد
تیرت چو ره نشان پران گیرد
هر بار نشان زخم پیکان گیرد
از حیرت آن قدرت بخت اندازی
مردم لب خود بخش به دندان گیرد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۴ - دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد
دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد
برق غم او متصلم می‌سوزد
از داغ فراق اگر بنالم چه عجب
یاران چه کنم، وای دلم می‌سوزد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۵ - یارب که زمانه دلنوازت باشد
یارب که زمانه دلنوازت باشد
ایام همیشه کار سازت باشد
رخش تو سپهر و زین رخش تو هلال
خورشید به جای طبل بازت باشد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۶ - می‌خواست فلک که تلخ کامم بکشد
می‌خواست فلک که تلخ کامم بکشد
ناکردهٔ می طرب به جامم، بکشد
بسپرد به شحنه فراق تو مرا
تا او به عقوبت تمامم بکشد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۷ - شاها به عداوت تو کس یار نشد
شاها به عداوت تو کس یار نشد
کاو در نظر جهانیان خوار نشد
با نشأهٔ خصمی تو آنکس که بخفت
در خواب شد آنچنان که بیدار نشد
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۸ - آنان که به کویی نگران می‌گردند
آنان که به کویی نگران می‌گردند
پیوسته مرا به قصد جان می گردند
از رشک نبات می‌دهم جان که چرا
گرد سر هم نام فلان می‌گردند
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۹ - آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند
آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند
سد نغمهٔ ما به بانک زاغی نخرند
زاغیم شده به عندلیبی مشهور
ما دیگر و مرغان خوش الحان دگرند
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۰ - مجنون به من بی سر و پا می‌ماند
مجنون به من بی سر و پا می‌ماند
غمخانهٔ من به کربلا می‌ماند
جغدی به سرای من فرود آمد و گفت
کاین خانه به ویرانه ما می‌ماند
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۱ - ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند
ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند
بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند
من شیشه نیم که بشکند سنگ توام
مرغ قفسم که گشتم آزاد ز بند
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۲ - یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود
یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود
یا شهرهٔ خاص و عام می‌باید بود
القصه کمال جهد می‌باید کرد
در وادی خود تمام می‌باید بود