تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - از معدن خویش اگر جدا افتادی
از معدن خویش اگر جدا افتادی
آخر بنگر که خود کجا افتادی
در خانهٔ خود خدای را گم کردی
زان در ره خانهٔ خدا افتادی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - مردی باید، بلند همت مردی
مردی باید، بلند همت مردی
زین تجربه دیده ای، خرد پروردی
کو را به تصرف اندرین عالم خاک
بر دامن همت ننشیند گردی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - گر حاکم صد شهر و ولایت گردی
گر حاکم صد شهر و ولایت گردی
ور در هنر و فضل به غایت گردی
گر فاسق مطلقی و گر زاهد خشک
روزی دو سه بگذرد حکایت گردی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - تا کی پی اسباب و تنعم گردی؟
تا کی پی اسباب و تنعم گردی؟
تا چند دَرِ سرای مردم گردی؟
در دایرهٔ وجود تو دایره ای ست
زین دایره گر برون روی گم گردی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - گر در نظر خویش حقیری، مردی
گر در نظر خویش حقیری، مردی
ور بر سر نفس خود امیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - یک ذره ز فقر اگر به صحرا بودی
یک ذره ز فقر اگر به صحرا بودی
نه کافر و نه گبر و نه ترسا بودی
گر دیدهٔ جهل خلق بینا بودی
این رشته که سر دو تاست، یک تا بودی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - در آینهٔ جمال حق کن نظری
در آینهٔ جمال حق کن نظری
تا جان و دلت بیابد از حق خبری
خواهی که دل و جانت منور گردد
باید که به کویش گذری سحری
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - در جستن جام جم ز کوته نظری
در جستن جام جم ز کوته نظری
هر لحظه گمانی نه به تحقیق بری
رو دیده به دست آر که هر ذرهٔ خاک
جامی‌ست جهان نما، چون در نگری
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - گر تو به خود و حال خود در نگری
گر تو به خود و حال خود در نگری
بر تن همه پوست همچو جامه بدری
از خوردن نان و آب بینی که همی
جز زهر نیاشامی و جز خون نخوری
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - یا رب ز قضا بر حذرم می‌داری
یا رب ز قضا بر حذرم می‌داری
وز حادثه ها بی خبرم می‌داری
هر چند ز من بیش بدی می‌بینی
هر دم ز کرم نکوترم می‌داری
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - گیرم که سلیمان نبی را پسری
گیرم که سلیمان نبی را پسری
بر باد نشسته ای، جهان می سپری
گیرم که به کام توست گیتی، شب و روز
بنگر که پدر چه برد تا تو چه بری
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - با داده قناعت کن و با داد بزی
با داده قناعت کن و با داد بزی
در بند تکلف مرو، آزاد بزی
در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور
در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۴ - از باد اگر سبق بری در تیزی
از باد اگر سبق بری در تیزی
چون خاک اگر هزار رنگ آمیزی
چون آب محبت علی نیست تو را
آتش ز برای خود همی انگیزی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - از کبر مدار هیج در سر هوسی
از کبر مدار هیج در سر هوسی
کز کبر به جایی نرسیده است کسی
چون زلف بتان شکستگی عادت کن
تا دل ببری هزار، در هر نفسی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - تا ره نبری به هیچ منزل نرسی
تا ره نبری به هیچ منزل نرسی
تا جان ندهی به هیچ حاصل نرسی
حال سگ کهف بین که از نادره‌هاست
تا حل نشوی به حل مشکل نرسی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - بی مرگ به عمر جاودانی نرسی
بی مرگ به عمر جاودانی نرسی
نامرده به عالم معانی نرسی
تا همچو خلیل اندر آتش نروی
چون خضر به آب زندگانی نرسی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۸ - در راه طلب اگر تو نیکو باشی
در راه طلب اگر تو نیکو باشی
فرماندهٔ این سرای نه توی باشی
اول قدم آن است که او را طلبی
واخر قدم آن است که خود او باشی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - ای دل، ز شراب جهل، مستی تا کی؟
ای دل، ز شراب جهل، مستی تا کی؟
وی نیست شونده، لاف هستی تا کی؟
ای غرقهٔ بحر غفلت، ار ابر نه‌ای
تر دامنی و هوا پرستی تا کی؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - ای تو به مجردی نرفته گامی
ای تو به مجردی نرفته گامی
چه‌ات زهرهٔ آن بود که جویی کامی
تو درد فراق نیمه شب برده نه‌ای
در صحبت او کجا رسی تا خامی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - رفتم به سر تربت محمود غنی
رفتم به سر تربت محمود غنی
گفتم که چه برده ای ز دنیای دنی؟
گفتا که دو گز زمین و ده گز کرباس
تو نیز همین بری، اگر صد چو منی